داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان جلد اول

نویسنده : حسین فعال عراقی

2- شخصیت معنوی هود

هود (ع) خودش از قوم عاد دومین پیغمبری بود که برای دفاع از حق و سرکوبی و ابطال کیش وثنیّت قیام کرده، البته دومین نفری که قرآن کریم سرگذشتش را نقل کرده و محنتها و آزاری که در راه خدای سبحان دیده حکایت نموده است، آری قرآن کریم آن جناب را به همان ستایش که انبیاء گرام خود را ستوده، ستایش کرده و در همه ذکر خیرهای خود از آن حضرات، وی را شرکت داده است، سلام خدا بر او باد.(361)

روایات درباره داستان هود (ع) و قوم او

و در روایات وارده از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) نیز آمده که خانه ها و بلاد قوم عاد در بیابان بود و دارای زراعتی گسترده و باغ های خرما بودند، عمرهایی طولانی و هیکل هایی بلند داشتند و بتان را می پرستیدند، خدای تعالی جناب هود (علیه السلام) را به سوی آنان مبعوث کرد تا به اسلام و خلع شرکائی که برای خدا درست کرده بودند دعوتشان کند، مردم زیر بار نرفته و به آن جناب ایمان نیاوردند، در نتیجه خدای تعالی آسمان را از باریدن باران بر آنان بازداشت، هفت سال باران بر آنان نبارید تا دچار قحطی شدند...(362)
مسأله نیامدن باران برای قوم عاد از طرق اهل سنت از ضحاک نیز روایت شده که او گفته است: سه سال باران نبارید، هود به مردم فرمود: استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا - از پروردگارتان طلب مغفرت نموده پس از شرک ورزیدن توبه کنید تا خدا باران را به سوی شما گسیل دارد اما آنها زیر بار نرفتند و همچنان به شرک خود ادامه دادند.(363)
این را هم باید دانست که روایات درباره داستان هود و عاد بسیار وارد شده اما مشتمل بر اموری است که به هیچ راهی نمی توان اصلاحش کرد، نه از طریق قرآن کریم و نه از طریق عقل و اعتبار، و به همین جهت از ذکر آن روایات صرفنظر کردیم.
و نیز اخباری دیگر از طرق شیعه و اهل سنت آمده که بیانگر وضع باغی است که در این قوم بوده و مردی به نام شداد پادشاه آنان آن را پدید آورده بودند و این روایات همان است که در تفسیر آیه شریفه ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد(364) وارد شده.(365)
در کتاب کمال الدین (366)و روضه کافی(367)، با ذکر سند روایتی از ابو حمزه ثمالی از ابی جعفر محمد بن علی باقر (علیه السلام) آورده، که در ضمن آن فرموده: نوح (علیه السلام) خبر داده بود که خدای تعالی پیامبری مبعوث می فرماید به نام هود و او قوم خود را به سوی خدای عزوجل می خواند و مردم او را تکذیب می کنند، و خدای تعالی ایشان را به وسیله باد هلاک می کند، پس زنهار که هر یک از شما او را درک کرد از تکذیبش بپرهیزد و به وی ایمان آورد و حتماً پیرویش کند، چون خدای تعالی او را از عذاب باد نجات می دهد.
نوح (علیه السلام) به فرزندش سام سفارش کرد که با این وصیت در راس هر سالی تجدید عهد کند، سام این کار را می کرد، و آن روز را در هر سال عید می گرفتند و آن روز را در انتظار روزی که هود مبعوث شود به سر می بردند. همین که خدای تبارک و تعالی هود را مبعوث فرمود، به علم و ایمان و میراث علمی گذشتگان و نیز به اسم اکبر و آثار علم نبوت، که نزدشان بود نگریستند و دیدند که هود پیغمبر است و پدر بزرگشان نوح (علیه السلام) به آمدن وی بشارتشان داده، پس به وی ایمان آورده و تصدیقش نموده پیرویش کردند و از عذاب باد نجات یافتند، اینجاست که خدای تعالی می فرماید: و الی عاد اخاهم هوداً و نیز می فرماید:کذبت عاد المرسلین اذ قال لهم اخوهم هود الا تتقون(368)

داستان صالح علیه السّلام

وَ إِلی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صلِحاً قَالَ یَقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُهُ هُوَ أَنشأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَ استَعْمَرَکمْ فِیهَا فَاستَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبی قَرِیبٌ مجِیبٌ(61) قَالُوا یَصلِحُ قَدْ کُنت فِینَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَ تَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا وَ إِنَّنَا لَفِی شکٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ(62) قَالَ یَقَوْمِ أَ رَءَیْتُمْ إِن کنت عَلی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبی وَ ءَاتَاخ مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن یَنصرُنی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصیْتُهُ فَمَا تَزِیدُونَنی غَیرَ تَخْسِیرٍ(63) وَ یَقَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَکمْ ءَایَةً فَذَرُوهَا تَأْکلْ فی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسوهَا بِسوءٍ فَیَأْخُذَکمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ(64) فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فی دَارِکمْ ثَلَثَةَ أَیَّامٍ ذَلِک وَعْدٌ غَیرُ مَکْذُوبٍ(65) فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نجَّیْنَا صلِحاً وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئذٍ إِنَّ رَبَّک هُوَ الْقَوِی الْعَزِیزُ(66) وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظلَمُوا الصیْحَةُ فَأَصبَحُوا فی دِیَرِهِمْ جَثِمِینَ(67) کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلا إِنَّ ثَمُودَا کفَرُوا رَبهُمْ أَلا بُعْداً لِّثَمُودَ(68)
ترجمه :
61. و به سوی (قوم) ثمود برادرشان صالح را فرستادیم. او نیز به قوم خود گفت: ای مردم، خدا را بپرستید که جز او معبودی ندارید. اوست که شما را از زمین (از مواد زمینی) ایجاد کرد و با تربیت تدریجی و هدایت فطری به کمالتان رسانید تا با مصرف در زمین آن را قابل بهره برداری کنید. پس، از او آمرزش بخواهید و سپس به سویش باز گردید، که پروردگار من نزدیک و اجابت کننده (دعایتان) است.
62. گفتند: ای صالح، جامعه ما پیش از این به تو چشم امید دوخته بود (و انتظار این سخن را از تو نداشت). آخر چگونه ما را از پرستش خدایانی که پدران ما آنها را می پرستیدند، نهی می کنی (با اینکه این دعوت تو، هم سنت جامعه و بنیان ملیت ما را منهدم می کند و هم حجتی قانع کننده و یقین آور به همراه ندارد)؟ و ما همچنان نسبت به درستی آن در شکی حیرت آوریم.
63. صالح گفت: ای مردم، (از در انصاف) به من خبر دهید در صورتی که پروردگارم حجتی به من داده و مرا مشمول رحمت خاصی از خود نموده باشد، آیا اگر نافرمانیش کنم، کیست که مرا در نجات از عقوبت یاری نماید؟ (نه تنها کسی نیست) بلکه جلب رضایت شما (با نافرمانی خدا) باعث زیادتر شدن خسران من خواهد شد.
64. و ای مردم، این ماده شتر (که در اجابت درخواست شما مبنی بر اینکه معجزه ای بیاروم، (آن را) از شکم کوه در آورده ام) آیت و معجزه ای بر شماست. بگذارید در زمین خدا بچرد، مبادا که مزاحم او شوید، که (در این صورت) عذابی نزدیک شما را می گیرد.
65. ولی قوم ثمود آن حیوان را کشتند. صالح اعلام کرد که بیش از سه روز زنده نخواهید ماند. در این سه روز هر تمتعی که می خواهید، ببرید، که عذابی که در راه است، قضایی است حتمی و غیر قابل تکذیب.
66. همین که امر (عذاب) فرا رسید، ما به رحمت خود صالح و گروندگان به وی را از عذاب و خواری آن روز نجات دادیم. (آری،) پروردگار تو (ای محمد) همان نیرومندی است که شکست نمی پذیرد.
67. (بعد از سه روز) صیحه آسمانی، آنهایی را که ظلم کرده بودند، بگرفت و همگی به صورت جسدهایی بیجان در آمدند،
68. تو گویی اصلاً در این شهر ساکن نبوند. پس (مردم عالم بدانند که) قوم ثمود پروردگار خود را کفران کردند و آگاه باشند که فرمان دور باد (از رحمت خدا) قوم ثمود را بگرفت.
(از سوره مبارکه هود)