داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان جلد اول

حسین فعال عراقی‏

ادب نوح و دیگر انبیاء (ع) در گفتگو با قوم خود

یکی دیگر از آدابی که انبیاء داشتند ادبی بود که در محاورات با قوم خود از طرف پروردگار خود رعایت آنرا می کردند.
این نیز دامنه وسیعی دارد و باید به ادبی که در ثنای خدا رعایت می کردند ملحقش ساخت و در عین حال از جهت دیگری تبلیغ عملیش باید خواند که دست کمی از تبلیغ قولی ندارد، بلکه موثرتر از آن است، و در قرآن کریم از این نوع ادب بسیار زیاد دیده می شود، از آن جمله ادبی است که خدای تعالی از نوح (علیه السلام) در محاوره ای که بین او و قومش واقع شده چنین حکایت می کند:
قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین. قال انما یاتیکم به الله ان شاء و ما انتم بمعجزین. و لا ینفعکم نصحی ان اردت ان انصح لکم ان کان الله یرید ان یغویکم هو ربکم و الیه ترجعون(303)
نوح (علیه السلام) در این محاوره و گفتگو، بلا و عذابی را که آنها خیال می کردند به دست نوح است و او را به آوردن آن می خواندند تا به خیال خود عاجزش کنند از خود نفی کرد و به پروردگار خود نسبتش داد و با گفتن کلمه ان شاء و پس از آن با گفتن و ما انتم بمعجزین ادب را به نهایت رسانید، و گفت الله و نگفت ربی برای اینکه مدلول لفظ الله کسی است که هر جمال و جلالی بسوی او من تهی می شود، و تنها اکتفا نکرد به نفی قدرت بر آوردن عذاب از خود و اثبات آن برای خدا بلکه این را هم علاوه کرد که اگر خدا نخواهد که شما از نصیحت من منتفع شوید هرگز منتفع نخواهید شد و به این جمله نفی قدرت را از خود و اثباتش را برای خدا تکمیل کرد و علاوه بر این، آن نفی را با جمله هو ربکم و الیه ترجعون تعلیل نمود.
خواننده محترم اگر در این محاوره و گفتگو دقت کند خواهد دید که محاوره ایست پر از ادب، آنگاه بر لطائفی از ادب و کمال که سیره انبیا (علیهم السلام) مملو از آن است وقوف خواهد یافت، آری این بزرگواران جمیع گفتار و رفتار و حرکات و سکناتشان بر اساس مراقبت ادب و رعایت مراسم حضور بوده است، اگر چه به ظاهر، رفتار و گفتار آنها مانند کسی بوده که از پروردگار خود غایب و پروردگار او از او غایب است، آریو من عنده لا یستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون یسبحون اللیل و النهار لا یفترون(304)
خدای تعالی محاورات بسیاری از هود، صالح، ابراهیم، موسی، شعیب، یوسف، سلیمان، عیسی و محمد (صلی الله علیهم اجمعین) نیز در حالات مختلفی که داشتند، مثل حال شدت و رخاء، جنگ، امنیت، آشکار و پنهان، بشارت و انذار و امثال آن نقل فرموده.
خواننده محترم در آیه شریفه فرجع موسی الی قومه غضبان اسفا قال یا قوم الم یعدکم ربکم وعدا حسنا افطال علیکم العهد ام اردتم ان یحل علیکم غضب من ربکم فاخلفتم موعدی(305) نیکو تدبر کند و ببیند موسی (علیه السلام) در مراجعتش از طور به سوی قوم خود با اینکه سرشار از غیظ و غضب بود چگونه در ذکرپروردگار خود رعایت ادب را نموده است.
و همچنین در آیه شریفه و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون(306) و در آیه شریفه قالوا تالله لقد آثرک الله علینا و ان کنا لخاطئین. قال لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین(307)
و در آیه شریفه فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی ءاشکر ام اکفر و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم(308) که راجع به داستان سلیمان (علیه السلام) است، سلیمانی که ملک عظیمی به او داده شده، سلیمان نافذالامر و دارنده آن قدرت عجیبی که وقتی دستور احضار تخت بلقیس ملکه سبا را از سبا به فلسطین صادر می کند در کوتاهترین چشم به هم زدنی پیش رویش احضار و نصب می شود و در عین حال تکبر و نخوت عارضش نمی شود، و پروردگارش را از یاد خود نمی برد و بدون هیچ مکثی در حضور کرسی نشینان درباریش به بهترین وجه بر پروردگار خود ثنا می گوید.
خواننده عزیز! لازم است بعد از تدبر در این آیات و پی بردن به ادب انبیا، نظری هم به آیات راجع به نمرود، فرعون و دیگران انداخته و طرز گفتار و رفتار آنان را با رفتار و گفتار انبیا مقایسه نمایید. از آنجمله داستان حضرت ابراهیم با نمرود می باشد:
الم تر الی الذی حاج ابراهیم فی ربه ان آتاه الله الملک اذ قال ابراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال انا احیی و امیت(309)
و این پاسخ را وقتی داد که دو نفر را که از زندان بیرون آورده و پیشش حاضر کرده بودند و او برای اینکه نشان دهد چگونه زنده می کند و می میراند، دستور داد یکی را آزاد کرده دیگری را به قتل برسانند.
و از آن جمله آیه زیر است که راجع به فرعون مصر و گفته های اوست: قال یا قوم الیس لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتی افلا تبصرون، ام انا خیر من هذا الذی هو مهین و لا یکاد یبین. فلو لا القی علیه اسوره من ذهب(310)
فرعون به ملک مصر و نهرهایش و مقدار طلائی که او و هوا خواهانش داشتند مباهات می کند و چیزی نمی گذرد که با همین دارائیش بانگ انا ربکم الاعلی را هم می نوازد و این همان فرعون و هواخواهان او هستند که معجزات موسی (علیه السلام) یعنی طوفان و ملخ های بالدار و بی بالی که زراعتهایشان را نابود کرد و قورباغه هائی که عرصه زندگی را بر آنان تنگ نمود و سایرمعجزاتش روز بروز از قدرتشان کاهیده و به ذلت شان می افزود.
و نیز از آن جمله آیه زیر است که راجع به رفیق غار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است:اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا(311) که آنروز دشواری امر و شدت هول آن حضرت (صلی الله علیه و آله) را بر آن نداشت که خدای خود را از یاد ببرد و از اینکه خدا با اوست، غفلت کند.
همچنین آیه شریفه و اذ اسر النبی الی بعض ازواجه حدیثا... فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیر(312) که آن جناب در سپردن سر خود به بعضی از همسران خود در خلوت هم رعایت ادب را نسبت به پروردگار خود نمود. و سایر قصص انبیاء (علیهم السلام) هم که در قرآن کریم است همه به همین سبک مشتمل بر بهترین آداب و شریف ترین سنن و مراسم است، و اگر گفتار ما در پیرامون این ابحاث به طول نمی انجامید، همه آن قصص را استقصا نموده و درباره آنها به طور مفصل بحث می کردیم.
8- ادب دیگر انبیا ادبی است که در معاشرت و محاوره با مردم آنرا مراعات می کردند.
یکی از مظاهر آن، همان احتجاجاتی است که با کفار داشتند و در قرآن کریم نقل شده، و همچنین محاوراتی است که با مؤمنین داشته اند و نیز مختصری از سیره منقوله از آن ها است، چه اگر در بیانات مختلفی که آن حضرت با سرکشان و جهال داشتند، جستجو کنید نمی توانید چیزی را که خوش آیند کفار نباشد و یا ناسزا و اهانتی در آن بیابید، آری با اینهمه مخالفت و فحش و طعنه و استهزاء و سخریه که از آنان می دیدند جز به بهترین بیان و خیرخواهانه ترین وعظ پاسخشان نمی دادند و جز به سلام از آنان جدا نمی شدند: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما. یکی از آن محاورات، محاوره ایست که خدای تعالی از نوح نقل نموده:
فقال الملاء الذین کفروا من قومه ما نریک الا بشرا مثلنا و ما نریک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای و ما نری لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین قال یا قوم ارایتم ان کنت علی بینه من ربی و آتانی رحمه من عنده فعمیت علیکم ا نلزمکموها و انتم لها کارهون(313)
یکی دیگر محاوره ایست که از قوم عاد و پیغمبرشان هود (علیه السلام) حکایت کرده و می فرماید:
ان نقول الا اعتریک بعض آلهتنا بسوء قال انی اشهد الله و اشهدوا انی بری ء مما تشرکون من دونه(314)
و از قول آزر چنین حکایت می کند:
قال اراغب انت عن آلهتی یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنک و اهجرنی ملیا، قال سلام علیک ساستغفر لک ربی انه کان بی حفیا(315)
از قوم شعیب چنین حکایت می کند:
قال الملا الذین کفروا من قومه انا لنریک فی سفاهه و انا لنظنک من الکاذبین، قال یا قوم لیس بی سفاهه و لکنی رسول من رب العالمین، ابلغکم رسالات ربی و انا لکم ناصح امین(316)
و از فرعون چنین حکایت می کند:
قال فرعون و ما رب العالمین، قال رب السموات و الارض و ما بینهما،... قال ان رسولکم الذی ارسل الیکم لمجنون. قال رب المشرق و المغرب و ما بینهما ان کنتم تعقلون(317)
و از قوم مریم چنین حکایت می کند:
قالوا یا مریم لقد جئت شیئا فریا، یا اخت هارون ما کان ابوک امرء سوء و ما کانت امک بغیا، فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا، قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا...(318)
و در تسلیت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در نسبت هائی که از کهانت و دیوانگی و شاعری به او دادند می فرماید:
فذکر فماانت بنعمه ربک بکاهن و لا مجنون، ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون، قل تربصوا فانی معکم من المتربصین(319)
و نیز فرموده:
و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا، انظر کیف ضربوا لک الامثال فضلوا فلا یستطیعون سبیلا(320)
و همچنین انواع و اقسام زخم زبان ها و تهمت ها و اهانت های دیگری ک ه در قرآن کریم از آنان حکایت شده و هیچ نقل نکرده که یکی از انبیاء (علیهم السلام) در مقابل این آزارها خشونتی و یا بد زبانی کرده باشد، بلکه در مقابل، گفتار صواب، منطق شیوا و خلق خوش از خود نشان می دادند.
آری این بزرگواران پیرو تعلیم و تربیتی بودند که بهترین گفتار و زیباترین ادب را تلقینشان می کرد و از همین تعلیم الهی است دستوری که به موسی و هارون داده و فرموده:
اذهبا الی فرعون انه طغی، فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی(321)
و به رسول گرامیش(صلی الله علیه و آله) فرمود:
و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمه من ربک ترجوها فقل لهم قولا میسوراً(322)
از جمله آداب انبیاء (علیهم السلام) در باب محاوره و خطاب این است که خود را همیشه جزو مردم و یکی از ایشان حساب می کردند و با هر طبقه ای از طبقات آنان به قدر پایه فهم شان صحبت می کردند، و این حقیقت از محاوراتی که به حکایت قرآن با مردم مختلف داشته اند به خوبی استفاده می شود، و از طریق شیعه و سنی هر دو روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ما گروه پیغمبران اساس کارمان بر این است که با مردم به قدر عقلشان صحبت کنیم.
این را هم باید دانست که اصولاً مبعوث شدن به نبوت مبنی بر اساس هدایت به حق و بیان حق و انتصار برای آن است. بنابراین انبیاء (علیهم السلام) ناچار باید خودشان در دعوت به حق مجهز به حق و بر کنار از باطل باشند، و از هر چیزی که مایه گمراهی است بپرهیزند، چه موافق میل مردم باشد و چه نباشد و چه باعث طوع و رغبت آنان شود و چه مایه کراهت و ناخوشیشان، علاوه بر اینکه از ناحیه خدای تعالی هم به منظور نصرت حق شدیدترین نهی و بلیغ ترین تحذیر برای انبیای گرامش حتی از پیروی زبانی و عملی باطل صادر شده است، چون معلوم است که باطل چه در طریق حق واقع شود و چه در غیر آن، باطل است، و دعوت به حق با تجویز باطل جمع نمی شود، اگر چه این باطل در طریق حق باشد، آری، حقی که باطل کسی، به آن هدایت کند حق از جمیع جهات نیست.
و از همین جهت خدای تعالی فرموده: و ما کنت متخذ المضلین عضدا .(323)
و نیز فرموده:
و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا، اذن لاذقناک ضعف الحیوه و ضعف الممات ثم لا تجد لک علینا نصیراً(324)
با این وضع کوچکترین سهل انگاری و رودربایستی و خدعه ای در حق روا نیست، چنانکه کمترین احترامی برای باطل نیست.
و از همین جهت پروردگار متعال، رجال دعوت و اولیای دین خود را که همان انبیاء (علیهم السلام) هستند به چیرهائی که راه ایشان را به پیروی حق و یاری آن نزدیک و آسان می سازد مجهز کرده، و خود فرموده است: ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنه الله فی الذین خلوا من قبل و کان امر الله قدرا مقدورا، الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا(325)
بدین وسیله خبر داده که انبیاء (علیهم السلام) در آنچه خداوند برایشان واجب کرده، به ستوه نمی آمدند و در راه امتثال اوامر خدا، از احدی جز او نمی ترسیده اند، و از این بیان می توان استفاده کرد که آن بزرگواران در راه اظهار حق، هیچ چیزی را مانع نمی دیدند، اگر چه اظهار حق کارشان را به هر جا که تصور شود بکشاند و آنان را به هر مخاطره ای که تصور شود بیاندازد، سپس آنان رادر آن کاری که قیام به آن نموده اند وعده نصرت داده و فرمود: و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین، انهم لهم المنصورون، و ان جندنا لهم الغالبون(326) و نیز فرموده: انا لننصر رسلنا.(327)
در باطل و در حقی که آمیخته با باطل است ادب نیست
و لذا می بینیم تا آنجا که تاریخ نشان داده انبیاء (علیهم السلام) در اظهار حق و گفتن سخن راست، از هیچ محذوری باک نداشته اند، و حق را صریح و پوست کنده اظهار می کردند، اگر چه مردم خوششان نیاید و به مذاقشان تلخ آید، خدای تعالی هم در حالی که سرگذشت نوح را بیان می کند، می فرماید: و لکنی اریکم قوما تجهلون(328) و از زبان هود (علیه السلام) میفرماید: ان انتم الا مفترون(329) و نیز از زبان او خطاب به قومش می فرماید:قد وقع علیکم من ربکم رجس و غضب اتجاد لوننی فی اسماء سمیتموها انتم و آبائکم ما نزل الله بها من سلطان(330) و از قول حضرت لوط (علیه السلام) چنین نقل می کند: بل انتم قوم مسرفون(331) و از ابراهیم (علیه السلام) حکایت می کند که به قوم خود گفت:اف لکم و لما تعبدون من دون الله افلا تعقلون(332) و از موسی (علیه السلام) حکایت می کند که در پاسخ فرعون که گفته بود: انی لاظنک یا موسی مسحوراً - بدرستی که من چنین می پندارم که تو سحر شده ای گفت:قال لقد علمت ما انزل هولاء الا رب السموات و الارض بصائر و انی لاظنک یا فرعون مثبورا(333)
همچنین موارد دیگری که همگیش از باب رعایت ادب است در مقابل حق و پیروی آن، اینجاست که باید گفت هیچ مطلوب و محبوبی عزیزتر از حق و شریف تر و گرانبهاتر از آن نیست، گر چه در پاره ای از این موارد مطالبی دیده میشود که به نظر مردم منافی با ادبی است که در بین آنها دائر است، و لیکن این گونه مطالب را نباید بی ادبی دانست، چون مردمی که شالوده زندگیشان بر اساس پیروی هوای نفس و مداهنه اهل باطل و خضوع و تملق در برابر مفسدین و اهل عیش و نوش ریخته شده، و زندگیشان از این راه تامین می شود نظرهاشان مصاب و قابل اعتماد نیست.
و خلاصه سخن اینکه، همانطوری که در اول این مباحث گذشت، ادب تنها در گفتار پسندیده و جایز و عمل صالح محقق می شود و تشخیص اینکه چه گفتار و چه عملی پسندیده است، در مسلکهای مختلف زندگی و آراء و عقاید مختلفی که جوامع مختلف بشری از آنها متشکل می شود مختلف می شود، و لیکن در مجتمع دینی چون مستند آن دعوت الهی است، و دعوت الهی هم در اعتقاد و عمل تنها و تنها تابع حق است و حق هم هرگز با باطل آمیخته و به آن مستند نمی شود و کمک آنرا نمی پذیرد، از این جهت در چنین مجتمعی قهراً حق، اظهار و متابعت می شود، وقتی مجتمع دینی چنین مجتمعی بود، ادب هم در آن، عبارت از این خواهد بود که اگر سلوک طریق حق راههای متعددی داشت بهترین راه آن سلوک شده و به خوش ترین صورتی رعایت شود، مثلاً اگر ممکن بود هم به نرمی و هم به خشونت صحبت شود البته به نرمی صحبت می شود، و اگر ممکن بود درکار نیک هم عجله کرد و هم کندی نمود، البته عجله خواهد شد، چنانکه در قرآن کریم نیز به این دو معنا امر شده، و درباره رعایت احسن فرموده:
و کتبنا له فی الالواح من کل شی ء موعظه و تفصیلا لکل شی ء فخذها بقوه و امر قومک یاخذوا باحسنه(334)
و نیز فرموده:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولو الالباب(335)
پس روشن شد که در باطل و هم چنین در حقی که آمیخته با باطل است، ادب نیست، و هر چیزی که حق محض نباشد ضلالت است و ولی حق آنرا نمی پسندد، کما اینکه فرمود: فما ذا بعد الحق الا الضلال.(336)
و این همان است که انبیاء حق را به صراحت قول و صدق کلام می خواند، اگر چه در بعض موارد با این رویه رسوم سازشکاری و ادب های دروغی که در اجتماعات غیر مذهبی است مخالفند و از آن راضی نیستند.
و از جمله ادب انبیاء (علیهم السلام) که در معاشرت و رفتارشان با مردم آنرا رعایت می کرده اند احترام اقویا و ضعفا به طور مساوی و مبالغه در احترام اهل علم و تقوی است، چون اساس کار این بزرگواران بر عبودیت و تربیت نفوس انسانی است، از این جهت در کار خود فرقی بین توانگر و فقیر، کوچک و بزرگ، زن و مرد، بنده و آزاد، حاکم و محکوم، امیر و مامور و سلطان و رعیت نمی گذاشتند، اینجاست که در منطق انبیاء (علیهم السلام) جمیع امتیازات مربوط به صفات و همچنین اختصاصاتی که اقویا و زورداران نسبت به مزایای اجتماعی برای خود قائلند لغو و بی اعتبار می شود. و دیگر بهره مندی از مزایای اجتماعی و محرومیت از آن، و خلاصه نیکبختی و بدبختی اشخاص دائر مدار غنا و فقرو زورمندی و ناتوانی ایشان نیست، و چنان نیست که زورمند و توانگر در هر شانی از شوون اجتماعی بالاترین مکانت را حائز و از هر عیشی بهترین آنرا دارا و از هر کاری آسانتر و راحت ترین آن را شاغل و از هر وظیفه ای سبک ترین آنرا عهده دار باشد، بلکه جمیع طبقات مردم در همه مزایا یکسانند، قرآن کریم در این باره می گوید:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم(337)
آری در این منطق آن استکباری که اقویا به قوت خود و اغنیا به ثروت خود می کردند جای خود را به تواضع و پیشدستی از یکدیگر بسوی مغفرت و رحمت و مسابقه در خیرات و جهاد در راه خدا و طلب مرضات او داد، در نتیجه همانطوری که اغنیا مورد احترام واقع می شدند، فقرا نیز احترام شدند، و همان جوری که اقویا رعایت ادب شان می شد، ضعفا نیز مورد ادب واقع شدند، بلکه فقرا و ضعفا به احترام بیشتر و رعایت ادب زیادتری اختصاص یافتند، خدای تعالی در تادیب نبی محترم خود می فرماید:
و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینه الحیوه الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا(338)
و نیز فرموده:
و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم من شی ء و ما من حسابک علیهم من شی ء فتطردهم فتکون من الظالمین(339)
و نیز در این باره فرموده:
لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن علیهم و اخفض جناحک للمؤمنین، و قل انی انا النذیر المبین(340)
محاوره ای را هم که خدای تعالی از نوح (علیه السلام) و قومش حکایت می کند مشتمل بر این ادب است:
فقال الملاء الذین کفروا من قومه ما نریک الا بشرا مثلنا و ما نریک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی ء الرای و ما نری لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین. قال یا قوم ارایتم ان کنت علی بینه من ربی و آتانی رحمه من عنده فعمیت علیکم انلزمکموها و انتم لها کارهون و یا قوم لا اسئلکم علیه مالا ان اجری الا علی الله و ما انا بطارد الذین آمنوا انهم ملاقوا ربهم و لکنی اریکم قوما تجهلون. و یا قوم من ینصرنی من الله ان طردتهم افلا تذکرون. و لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول انی ملک و لا اقول للذین تزدری اعینکم لن یوتیهم الله خیرا الله اعلم بما فی انفسهم انی اذا لمن الظالمین(341)
نظیر این محاوره در نفی امتیازات طبقاتی، گفتار شعیب است با قوم خود، و قرآن آنرا چنین حکایت می کند:
و ما ارید ان اخالفکم الی ما انهیکم عنه ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الاب الله علیه توکلت و الیه انیب(342)
و در معرفی رسول الله (صلی الله علیه و آله) برای مردم می فرماید:
لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین روف رحیم(343)
و نیز فرموده:
و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یومن بالله و یومن للمؤمنین و رحمه للذین آمنوا منکم(344)
و نیز در این باره فرموده: انک لعلی خلق عظیم(345). و نیز آنچه را که در سایر آیات در معرفی آن حضرت فرموده بود، خلاصه کرده و فرموده: و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین.(346)
و این آیات گر چه معنای تحت اللفظی و مطابقی آن ناظر به اخلاق حسنه آن جناب است، نه به ادبش که امری است و رای حسن خلق، الا اینکه همانطوری که سابقاً هم گفتیم و توضیح دادیم نوع ادب ها را می توان از نوع اخلاقیات استفاده نمود، علاوه بر اینکه خود ادب از شاخ و برگهای اخلاقیات است.(347)

داستان هود علیه السّلام

وَ إِلی عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یَقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلا مُفْترُونَ(50) یَقَوْمِ لا أَسئَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِی إِلا عَلی الَّذِی فَطرَنی أَ فَلا تَعْقِلُونَ(51) وَ یَقَوْمِ استَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السمَاءَ عَلَیْکم مِّدْرَاراً وَ یَزِدْکمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مجْرِمِینَ(52) قَالُوا یَهُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَیِّنَةٍ وَ مَا نحْنُ بِتَارِکی ءَالِهَتِنَا عَن قَوْلِک وَ مَا نحْنُ لَک بِمُؤْمِنِینَ(53) إِن نَّقُولُ إِلا اعْترَاک بَعْض ءَالِهَتِنَا بِسوءٍ قَالَ إِنی أُشهِدُ اللَّهَ وَ اشهَدُوا أَنی بَرِی ءٌ مِّمَّا تُشرِکُونَ(54) مِن دُونِهِ فَکِیدُونی جَمِیعاً ثُمَّ لا تُنظِرُونِ(55) إِنی تَوَکلْت عَلی اللَّهِ رَبی وَ رَبِّکم مَّا مِن دَابَّةٍ إِلا هُوَ ءَاخِذُ بِنَاصِیَتهَا إِنَّ رَبی عَلی صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ(56) فَإِن تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکم مَّا أُرْسِلْت بِهِ إِلَیْکمْ وَ یَستَخْلِف رَبی قَوْماً غَیرَکمْ وَ لا تَضرُّونَهُ شیْئاً إِنَّ رَبی عَلی کلِّ شیْ ءٍ حَفِیظٌ(57) وَ لَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نجَّیْنَا هُوداً وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَ نجَّیْنَهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ(58) وَ تِلْک عَادٌ جَحَدُوا بِئَایَتِ رَبهِمْ وَ عَصوْا رُسلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ(59) وَ أُتْبِعُوا فی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَلا إِنَّ عَاداً کَفَرُوا رَبهُمْ أَلا بُعْداً لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ(60)
ترجمه :
50. و نیز (ما) به سوی عاد برادرشان هود را فرستادیم و او به قوم خود گفت: ای قوم، خدا را بپرستید که هیچ معبودی غیر او ندارید و بجز افترا هیچ دلیلی بر خدایی خدایانتان وجود ندارد.
51. ای مردم، من از شما در برابر دعوتم مزدی نمی خواهم. پاداش من جز به عهده خدایی که مرا آفریده، نیست. آخر چرا تعقل نمی کنید؟
52. (و نیز گفت) ای مردم، از پروردگارتان طلب مغفرت نموده سپس برگردید تا باران سودمند آسمان را پی درپی به سویتان بفرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید و زنهار، به ناکاری و عصیان روی از خدای رحمان مگردانید.
53. گفتند: ای هود، تو بر نبوت خود شاهدی برای ما نیاوردی و ما هرگز به خاطر گفتار تو از خدایانمان دست بر نداشته و به تو ایمان نخواهیم آورد.
54. و جز این درباره تو نظر نمی دهیم که به نفرین بعضی از خدایان ما دچار بیماری روانی شده ای. هود گفت: من الله را شاهد دارم و خود شما نیز شاهد باشید که من از شرک ورزیدنتان بیزارم.
55. شما همه دست به دست هم داده با من هر نیرنگی که می خواهید، بزنید و بعد از اخذ تصمیم مرا مهلتی ندهید.
56. من بر خدا، پروردگار خود و پروردگار شما، توکل و اعتماد دارم؛ پروردگاری که هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه زمام اختیارش به دست اوست، چون سنت او در همه مخلوقات واحد و صراط او مستقیم است.
57. و در صورتی که از پذیرفتن دعوتم اعراض کنید، من رسالت خود را به شما رساندم و آنچه برای ابلاغ آن به سوی شما گسیل شده بودم، ابلاغ نمودم. (شما اگر نپذیرید) پروردگارم قومی غیر شما را می آفریند تا آن را بپذیرند؛ و شما به خدا ضرری نمی زنید، چون پروردگار من نگهدار هر موجودی است (او چگونه از ناحیه شما متضرر می شود؟)
58. همین که فرمان عذاب ما صادر شد و عذابمان نازل گردید، هود و گروندگان به وی را مشمول رحمت خود نموده ما نجات دادیم و براستی از عذابی غلیظ و دشوار نجات دادیم.
59. و این قوم عاد که اثری به جای نگذاشتند، آیات پروردگارشان را انکار نموده فرستادگان او را نافرمانی کردند و گوش به فرمان هر جباری عناد پیشه دادند (و در نتیجه از پروردگار خود غافل شدند).
60. نتیجه اش این شد که برای خود لعنتی در دنیا و آخرت به جای گذاشتند و خلاصه این سرگذشت این شد که قوم عاد به پروردگار خود کفر ورزیدند و گرفتار این فرمان الهی شدند که مردم عاد، قوم و معاصر هود پیامبر، از رحمت من دور باشند.
(از سوره مبارکه هود)

گفتاری پیرامون داستان هود (ع)