داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان جلد اول

نویسنده : حسین فعال عراقی

نام دیگر ادریس و محل تولدش

ادریس (علیه السلام) هرمس نیز نام داشته، زیرا قفطی در کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، در شرح حال ادریس می گوید: حکماء در محل ولادت و منشأ و استاد ادریس قبل از نبوتش اختلاف کرده اند، فرقه ای گفته اند: در مصر به دنیا آمد، و او را هرمس الهرامسه نامیدند، و مولدش در منف بوده، و نیز گفته اند که: کلمه هرمس عربی ارمیس یونانی است، و ارمیس به زبان یونانی به معنای عطارد است. بعضی دیگر گفته اند: نام او به زبان یونانی طرمیس و به زبان عبری خنوخ بود که معرب آن اخنوخ شده، و خدای عزوجل او را در کتاب عربی مبینش ادریس نامیده.
همین صاحب نظران گفته اند: نام معلمش غوثاذیمون بوده، بعضی گفته اند: اغثاذیمون مصری بوده، ولی نگفته اند که این شخص چکاره بوده است، فقط گفته اند: اغثاذیمون یکی از انبیای یونانیان و مصریان بود، و نیز او را اورین دوم خوانده اند، و ادریس نزد ایشان اورین سوم بوده، و معنای کلمه غوثاذیمون خوشبخت است، آن وقت گفته اند: هرمس از مصر بیرون گفته و همه زمین را گردش کرد و دوباره به مصر برگشت، و خداوند در مصر او را بالا برد، و در آن روز هشتاد و دو سال از عمرش گذشته بود.
فرقه دیگری گفته اند که: ادریس در بابل به دنیا آمده و نشو و نما کرد، و او در اول عمرش از شیث بن آدم که جد جد پدرش بود درس گرفت، چون ادریس پسر یارد، و او پسر مهلائیل، و او پسر قینان، و او پسر انوش، و او پسر شیث است، شهرستانی گفته: اغثاذیمون همان شیث است.
و چون ادریس بزرگ شد، خداوند او رابه افتخار نبوت مفتخر ساخت، پس مفسدین از بنی آدم را از مخالفت با شریعت آدم و شیث نهی می کرد اندکی اطاعتش کردند اما بیشتر مردم مخالفتش نموده اند، پس تصمیم گرفت از میان آنان کوچ کند، آنان را که اطاعتش کرده بودند دستور داد آماده کوچ باشند، برایشان گران آمد که از وطن های خود چشم بپوشند، ناگزیر گفتند: اگر کوچ کنیم دیگر کجا مانند بابل نهری خواهیم یافت؟ (بابل به زبان سریانی به معنای نهر است) و گویا مقصودشان از نهر - بابل- دجله و فرات بوده، ادریس گفت: اگر برای خاطر خدا مهاجرت کنیم، خداوند نهری غیر آن روزیمان خواهد کرد.
پس ادریس با ایشان بیرون شده و رفتند تا به این اقلیم که اقلیم بابلیونش می نامند رسیدند، پس رود نیل و دشتی خالی از سکنه را دیدند، ادریس کنار نیل ایستاده مشغول تسبیح خدا شد، و به جماعت خود گفت: بابلیون.
و در معنای این گفته وی اختلاف کرده اند، بعضی گفته اند: یعنی چه نهر بزرگی است. بعضی دیگر گفته اند: یعنی نهری مانند نهر شما است، بعضی گفته اند: نهری پر برکت است. و بعضی دیگر گفته اند: کلمه یون در زبان سریانی معنای صیغه افعل در عربی را می دهد که به معنای برتر است، یعنی این نهر بزرگتر است و به همین مناسبت آن وادی و اقلیم در میان همه امت ها به نام بابلیون معروف شد، غیر از عرب که آن را مصر خوانده اند که منسوب است به مصر پسر حام، که بعد از واقعه طوفان نوح آنجا نزول کرد، (و خدا به همه اینها داناتر است).
ادریس و همراهانش در مصر رحل اقامت افکنده، خلایق را به معروف امر، و از منکرات نهی می کرد و به اطاعت خدای عزوجل دعوت می کرد، مردم زمان او با هفتاد و دو زبان حرف می زدند، و خداوند زبان همگی آنان را به وی تعلیم داده بود تا هر فرقه ای از ایشان را با زبان خودش تعلیم دهد، و علاوه بر اینها آداب و طریقه نقشه کشی برای شهر سازی را به ایشان بیاموخت، دانشجویان از هر ناحیه ای گردش جمع شدند، و به ایشان سیاست مدنیت بیاموخت و قواعد آن را برایشان مقرر فرمود، و هر فرقه ای از هر امتی که بودند به سرزمین خود برگشته و شهرهایی ساختند تا آنجا که در عهد وی و به وسیله شاگردان او، صد و هشتاد و هشت شهر ساخته شد، که از همه کوچکترش رها بود، و ادریس به آنان علوم را بیاموخت.
و اولین کسی که حکمت را استخراج نموده و علم نجوم را به مردم یاد داد، ادریس بود، چون خدای عزوجل سر فلک و ترکیب آن، و نقطه های اجتماع کواکب را در آن فلک به او فهمانده بود، و نیز علم عدد سنین و حساب را به او داده بود، و اگر این نبود و ادریس در این علم فتح باب نمی کرد، هرگز خاطر بشر به این معنا خطور نمی کرد که در مقام سرشماری ستارگان بر آید.
ادریس (علیه السلام) برای هر امتی در هر اقلیمی سنتی شایسته آن امت و آن اقلیم به پا داشت، و زمین را به چهار قسمت تقسیم نموده برای هر قسمتی پادشاهی مقرر کرد تا به سیاست و اداره امور آنجا و آبادیش قیام نماید، و هر پادشاهی را مأمور کرد تا اهل اقلیم خود را به شریعتی که بعدا اسم بعضی از آنها را می بریم ملزم سازد.
اسماء آن پادشاهان که زمامدار زمین بودند بدین قرار بود: اول ایلاوس که به زبان عربی به معنای رحیم است، دوم اوس، سوم سقلبیوس، چهارم اوس آمون، و بعضی گفته اند: ایلاوس آمون، بعضی دیگر نام او را یسیلوخس که همان آمون ملک باشد دانسته اند، این بود آن مقدار از کلام قفطی در کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، که مورد حاجت ما بود.(214)
و این احادیث و اخبار، همه به ما قبل تاریخ منتهی می شود، و آنطور که باید نمی شود بدان اعتماد کرد، چیزی که هست همین که می بینیم نام او در عربی جیلاً بعد جیل جیل یک صنف از مردم اهل یک زمان) در میان فلاسفه و اهل علم زنده مانده و اسم او را به عظمت یاد می کنند و ساحتش را محترم شمرده و اصول هر علمی را منتهی به او می دانند، خود کشف می کند از اینکه او از قدیمی ترین پیشوایان علم بوده که نطفه و بذر علوم را در میان بشر پاشیده و افکار بشری را با استدلال و دقت در بحث، و جستجوی از معارف الهی آشنا ساخته اند، و یا آن جناب اولین مبتکر ایشان بوده است.(215)

داستان نوح علیه السّلام

وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ إِنی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ(25) أَن لا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنی أَخَاف عَلَیْکُمْ عَذَاب یَوْمٍ أَلِیمٍ(26) فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاک إِلا بَشراً مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَاک اتَّبَعَک إِلا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِی الرَّأْیِ وَ مَا نَرَی لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضلِ بَلْ نَظنُّکُمْ کَذِبِینَ(27) قَالَ یَقَوْمِ أَ رَءَیْتُمْ إِن کُنت عَلی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبی وَ ءَاتَاخ رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّیَت عَلَیْکمْ أَ نُلْزِمُکُمُوهَا وَ أَنتُمْ لهََا کَرِهُونَ(28) وَ یَقَوْمِ لا أَسئَلُکمْ عَلَیْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِی إِلا عَلی اللَّهِ وَ مَا أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ ءَامَنُوا إِنَّهُم مُّلَقُوا رَبهِمْ وَ لَکِنی أَرَاشْ قَوْماً تجْهَلُونَ(29) وَ یَقَوْمِ مَن یَنصرُنی مِنَ اللَّهِ إِن طردتهُمْ أَ فَلا تَذَکرُونَ(30) وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِندِی خَزَائنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْب وَ لا أَقُولُ إِنی مَلَکٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَن یُؤْتِیهُمُ اللَّهُ خَیراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فی أَنفُسِهِمْ إِنی إِذاً لَّمِنَ الظلِمِینَ(31) قَالُوا یَنُوحُ قَدْ جَدَلْتَنَا فَأَکثرْت جِدَلَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کنت مِنَ الصدِقِینَ(32) قَالَ إِنَّمَا یَأْتِیکُم بِهِ اللَّهُ إِن شاءَ وَ مَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ(33) وَ لا یَنفَعُکمْ نُصحِی إِنْ أَرَدت أَنْ أَنصحَ لَکُمْ إِن کانَ اللَّهُ یُرِیدُ أَن یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ(34) أَمْ یَقُولُونَ افْترَاهُ قُلْ إِنِ افْترَیْتُهُ فَعَلیَّ إِجْرَامِی وَ أَنَا بَرِی ءٌ مِّمَّا تجْرِمُونَ(35) وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَن یُؤْمِنَ مِن قَوْمِک إِلا مَن قَدْ ءَامَنَ فَلا تَبْتَئس بِمَا کانُوا یَفْعَلُونَ(36) وَ اصنَع الْفُلْک بِأَعْیُنِنَا وَ وَحْیِنَا وَ لا تخَطِبْنی فی الَّذِینَ ظلَمُوا إِنهُم مُّغْرَقُونَ(37) وَ یَصنَعُ الْفُلْک وَ کلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِن تَسخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسخَرُونَ(38) فَسوْف تَعْلَمُونَ مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یخْزِیهِ وَ یحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ(39) حَتی إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن کلٍّ زَوْجَینِ اثْنَینِ وَ أَهْلَک إِلا مَنْ سبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ءَامَنَ وَ مَا ءَامَنَ مَعَهُ إِلا قَلِیلٌ(40) وَ قَالَ ارْکبُوا فِیهَا بِسمِ اللَّهِ مجْراهَا وَ مُرْساهَا إِنَّ رَبی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ(41) وَ هِیَ تجْرِی بِهِمْ فی مَوْجٍ کالْجِبَالِ وَ نَادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِلٍ یَبُنیَّ ارْکب مَّعَنَا وَ لا تَکُن مَّعَ الْکَفِرِینَ(42) قَالَ سئَاوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنی مِنَ الْمَاءِ قَالَ لا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ(43) وَ قِیلَ یَأَرْض ابْلَعِی مَاءَکِ وَ یَسمَاءُ أَقْلِعِی وَ غِیض الْمَاءُ وَ قُضیَ الأَمْرُ وَ استَوَت عَلی الجُْودِی وَ قِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظلِمِینَ(44) وَ نَادَی نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَب إِنَّ ابْنی مِنْ أَهْلی وَ إِنَّ وَعْدَک الْحَقُّ وَ أَنت أَحْکَمُ الحَْکِمِینَ(45) قَالَ یَنُوحُ إِنَّهُ لَیْس مِنْ أَهْلِک إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صلِحٍ فَلا تَسئَلْنِ مَا لَیْس لَک بِهِ عِلْمٌ إِنی أَعِظک أَن تَکُونَ مِنَ الْجَهِلِینَ(46) قَالَ رَب إِنی أَعُوذُ بِک أَنْ أَسئَلَک مَا لَیْس لی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلا تَغْفِرْ لی وَ تَرْحَمْنی أَکن مِّنَ الْخَسِرِینَ(47) قِیلَ یَنُوحُ اهْبِط بِسلَمٍ مِّنَّا وَ بَرَکَتٍ عَلَیْک وَ عَلی أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَک وَ أُمَمٌ سنُمَتِّعُهُمْ ثمَّ یَمَسهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ(48) تِلْک مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْک مَا کُنت تَعْلَمُهَا أَنت وَ لا قَوْمُک مِن قَبْلِ هَذَا فَاصبرْ إِنَّ الْعَقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ(49)
ترجمه :
25. ما نوح را نیز به این پیام فرستاده بودیم که: ای مردم، من برای شما بیم رسانی روشنم.
26. (تهدیدتان می کنم) که: زنهار! جز الله را بندگی نکنید، که بر شما از عذاب روزی دردناک می ترسم.
27. بزرگان کفار قومش (در پاسخ) گفتند ما تو را جز بشری مثل خود نمی بینیم و ما نمی بینیم که تو را پیروی کرده باشند مگر افراد اراذل و فرومایه ای از ما که رأیی نپخته دارند، و اصلاً ما هیچ برتری در شما نسبت به خود نمی بینیم، بلکه بر عکس، شما مسلمانان را مردمی دروغگو می پنداریم.
28. (نوح در پاسخ آنان) گفت: ای قوم، شما که می گویید من بشری چون شمایم و فرستاده خدا نیستم، به من خبر دهید اگر فرضاً از ناحیه پروردگارم معجزه ای دال بر رسالتم داشته باشم، و او از ناحیه خودش رحمتی به من داده باشد که بر شما مخفی مانده، آیا من می توانم شما را به پذیرش آن مجبور سازم، هر چند که از آن کراهت داشته باشید؟
29. و ای مردم، من در برابر نبوت از شما مالی درخواست ندارم، چون پاداش من جز به عهده خدا نیست، و من هرگز افرادی را که ایمان آورده اند (و شما آنان را اراذل می خوانید، به خاطر شما) از خود طرد نمی کنم، چون آنان پروردگار خود را دیدار می کنند (حسابشان با خداست نه با من) ولی شما را قوم جاهلی می بینم (که گمان کرده اید شرافت در توانگری است و فقرا اراذلند).
30. و ای مردم، اگر فرضاً آنان را طرد کنم چه کسی از عذاب خدا یاری می کند، چرا متذکر نمی شوید؟
31. (و اما اینکه گفتید من اصلاً هیچ برتری از شما ندارم، من آن برتری که در نظر شماست ندارم، چون) نمی گویم خزینه های زمین و دفینه هایش مال من است. (از سوی دیگر از نظر معنویت هم برتری ندارم) و نمی گویم غیب می دانم، و نیز نمی گویم من فرشته ام، و درباره آنهایی که در چشم شما خوار می نمایند (و خدا بهتر داند که در ضمایر ایشان چیست)، نمی گویم هرگز خدا خیری به ایشان نخواهد داد، چون اگر چنین ادعایی بکنم، از ستمکاران خواهم بود.
32. گفتند: ای نوح، (عمری است که) با ما بگومگو می کنی و این بگومگو را از حد گذراندی. (کار ما را یکسره کن و) اگر راست می گویی، آن عذابی را که همواره به ما وعده می دادی، بیاور.
33. نوح گفت: تنها خداست که اگر بخواهد، آن را بر سرتان می آورد و (اگر خواست بیاورد) شما نمی توانید از آمدنش جلوگیری کنید.
34. همچنان که اگر او بخواهد گمراهتان کند، نصیحت یک عمر من به شما - هر چه هم بخواهم نصیحت کنم - سودی به حالتان نخواهد داشت. پروردگار شما اوست و به سوی او باز می گردید.
35. (نه، مسأله این نیست که تو و پیروانت مال دنیا ندارید و یا چنین و چنان نیستید، بلکه علت و بهانه واقعی آنها این است که) می گویند: (دعوت تو از خدا نیست و) به خدا افترا بسته ای. بگو: اگر افترایش بسته باشم جرمش به عهده من است، ولی من عهده دار جرمهایی که شما می کنید، نیستم.
36. و به نوح وحی شد که مطمئن باش از قوم تو جز آنهایی که قبلاً ایمان آورده بودند، هرگز ایمان نخواهند آورد. دیگر از این پس درباره آنچه می کنند ناراحت نباش.
37. و زیر نظر ما آن کشتی کذایی را بساز و از این پس دیگر در مورد کسانی که ستم کردند، سخنی از وساطت مگو، که آنان غرق شدنی هستند.
38. نوح به ساختن کشتی پرداخت و هر وقت دسته ای از مردمش از کنار او می گذشتند، مسخره اش می کردند. نوح می گفت: امروز شما ما را مسخره می کنید و بزودی ما نیز شما را همین طور مسخره می کنیم.
39. و بزودی خواهید دانست کسی که عذاب بر سرش آید، او را در دنیا خوار می سازد، و از پس دنیا عذابی همیشگی و ثابت بر او نازل می شود.
40. (جریان بدین منوال می گذشت) تا آنکه فرمان ما صادر شد و تنور جوشیدن گرفت، (چون اولین نقطه ای که آغاز به فوران آب کرد، تنور معینی بود که آب از آن فوران کرد. در آن هنگام به نوح) گفتیم: تو ای نوح، از هر نر و ماده ای یک جفت سوار کشتی کن، خانواده ات را نیز، بجز آن کسی که حکم هلاکتش از ناحیه ما داده شده، و همچنین افرادی که ایمان آورده اند، (گو اینکه) جز اندکی از قومش ایمان نیاورده بودند.
41. نوح گفت: به نام خدا سوار کشتی شوید که رفتن و ایستادنش به نام اوست، چون پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
42. کشتی سرنشینان را در میان امواجی چون کوه می برد که ناگهان چشم نوح به فرزندش افتاد که (از پدرش و مؤمنین کناره گیری کرده بود و) در نقطه ای دور از ایشان ایستاده بود. فریاد زد: هان! ای فرزند، بیا با ما سوار شو و با کافران مباش.
43. گفت: من بزودی خود را به پناه کوهی می کشم که مرا از خطر آب حفظ کند. (نوح) گفت: امروز هیچ پناهی از عذاب خدا نیست، مگر برای کسی که خدا به او رحم کند. (چیزی نگذشت که) موج بین او و فرزندش حائل شد و در نتیجه پسر نوح نیز از زمره غرق شدگان قرار گرفت.
44. فرمان الهی رسید که: ای زمین، آبت را (که بیرون داده ای) فرو ببر، و ای آسمان، (تو نیز از باریدن) باز ایست. آب فرو رفت و فرمان الهی به کرسی نشست و کشتی بر سر کوه جودی بر خشکی قرار گرفت و (در مورد زندگی آخرتی کفار) فرمانی دیگر رسید که: مردم ستمکار از رحمت من دور باشند.
45. نوح (در آن لحظه ای که موج بین او و پسرش حائل شد) پروردگارش را ندا کرده با استغاثه گفت: ای پروردگار من، پسرم از خاندان من است، و بدرستی که وعده تو حق است و تو احکام الحاکمینی و حکمت متقن ترین حکم است.
46. خطاب رسید: ای نوح، او از خاندان تو نیست، چون که او عمل ناصالحی است. لذا از من چیزی که اجازه خواستنش را نداری، مخواه. من زنهارت می دهم از اینکه از جاهلان شوی.
47. نوح عرضه داشت: پروردگارا، من به تو پناه می برم از اینکه درخواستی کنم که نسبت به صلاح و فساد آن علمی نداشته باشم و تو اگر مرا نیامرزی و رحمم نکنی، از زیانکاران خواهم بود.
48. گفته شد: ای نوح، با سلامت و برکت از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتهایی که با تواند، فرود آی. و امتهایی نیز هستند که بزودی خواهند آمد و ما در آغاز، آنان را بهره مندشان می کنیم و در آخر عذابی دردناک از ناحیه ما آنان را فرا خواهد گرفت.
49. اینها همه خبرهایی غیبی است که ما آن را به تو وحی می کنیم، به شهادت اینکه در سابق از آنها خبری نداشتی، نه تو و نه قومت. پس صبر پیشه گیر، که عاقبت از آن مردم باتقوی است.
(از سوره مبارکه هود)

داستان نوح علیه السّلام در قرآن

نام نوح (علیه السلام) در چهل و چند جای قرآن کریم آمده و در آنها به قسمتی از داستان آن جناب اشاره شده، در بعضی موارد بطور اجمال و در برخی بطور تفصیل، لیکن در هیچ یک از آن موارد مانند داستان نویسان که نام، نسب، دودمان، محل تولد، مسکن، شؤون زندگی، شغل، مدت عمر، تاریخ وفات، مدفن و سایر خصوصیات مربوط به زندگی شخصی صاحب داستان را متعرض می شوند به جزئیات آن جناب پرداخته نشده علتش هم این است که قرآن کریم کتاب تاریخ نیست تا در آن به شرح زندگی فرد فرد مردم و اینکه چه کسی از نیکان و چه کسی از بدان بوده بپردازد. بلکه قرآن کریم کتاب هدایت است و از امور گذشتگان آنچه مایه سعادت مردم است متعرض می شود، و برای مردم شرح می دهد که حق صریح کدام است تا مردم همان را برنامه زندگی خود کرده و در حیات دنیوی و اخروی رستگار گردند، و بسا می شود که به گوشهای از قصص انبیاء و امتهای آنان اشاره می کند تا مردم بفهمند سنت و روش خدای تعالی در سایر امتها چه بوده، تا اگر کسی هست که مشمول عنایت و موفق به کرامت است عبرت بگیرد، و کسی هم که چنین نیست آن سرگذشتها را بشنود تا حجت بر او تمام شود.
و داستان نوح (ع) در شش سوره از سوره های قرآنی بطور تفصیل آمده، و آن سورهها عبارتند از: 1 - اعراف 2 - هود 3 - مؤمنون 4 - شعراء 5 - قمر 6 - نوح، و از همه این موارد مفصل تر سوره هود متعرض آن شده، زیرا سرگذشت آن جناب در بیست و پنج آیه یعنی از آیه 25 تا 49 طول کشیده است.