داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان جلد اول

حسین فعال عراقی‏

جملات معترضه در بین داستان

قرآن در ضمن بیان داستان گاه جمله یا جملات معترضه ای را نیز می آورد و این یکی دیگر از ویژگیهای و روشهای قرآن در داستان پردازی است و مخالف روش قرآن در بیان قصه ها نیست، زیرا قرآن خواسته است در ضمن بیان داستان، به هدفی که از حکایت کردن آن مدّ نظر داشته است، برسد و این جملات نه تنها خواننده را از اصل داستان دور نگه نمی دارد بلکه نقل به موقع این جملات او را در برداشت و درک پیام این قصه ها یاری می دهد که به پاره ای از آن جملات اشاره می گردد:
1. قرآن در سوره اعراف در آیات پایانی داستان موسی (ع) به گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل پرداخته است و ضمن نقل این داستان، دو آیه ذیل را به عنوان دو جمله معترضه در بین داستان آورده است و خطاب در آن متوجه رسول خدا (ص) است:(50)
ان الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم و ذله فی الحیوة الدنیا و کذلک نجزی المفترین. و الذین عملوا السیئات ثمّ تابوا من بعدها و امنوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم.(51)
آنان که گوساله را برگزیدند، بزودی به غضب پروردگار گرفتار خواهند شد و در زندگانی اینجهانی به خواری خواهند افتاد. دروغگویان را اینچین کیفر می دهیم. آنان که مرتکب کارهای بد شدند، آنگاه توبه کردند و ایمان آوردند، بدانند که پروردگار تو پس از توبه، آمرزنده و مهربان است.
نکته قابل توجه اینکه در آیات قبل از این جملات، از غضب موسی (ع) در هنگام مواجه شدن با گوساله پرستی قومش سخن به میان آمده است و این آیات (جملات معترضه) به آتش غضب پروردگار در جهان آخرت که گوساله پرستان را دربر می گیرد، پرداخته و در آیات بعد از این جملات به فرو نشستن غضب موسی اشاره کرده است و این نشانگر ارتباط جملات معترضه با مضمون و محتوای داستان است.
2. اگر همین داستان را دنبال کنیم، بار دیگر به جمله معترضه ای که در حکم اطلاعیه و اعلامیه ای در بین داستان است، بر می خوریم. اما پیش از آنکه قرآن به صحنه دیگری از صحنه های داستان موسی بپردازد، در کنار این اعلامیه می ایستد و خداوند به پیامبر امی (ص) خطاب می کند و به او فرمان می دهد که همه مردم را به دین تازه بخواند تا وعده خدا تحقق پذیرد و ابلاغیه قدیم الهی تصدیق شود:
قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً الذی له ملک السموات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فامنوا الله و رسوله النبی الامی الذی یومن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون(52)
بگو: ای مردم، من فرستاده خدا بر شمایم؛ خدایی که آسمانها و زمین را آفرید و جز او معبودی نیست، زنده می کند و می میراند. پس ایمان آورید به خدا و پیامبر امی او که به خدا و کلمات او ایمان دارد، و از او پیروی کنید، باشد که راه یابید.
این آیه در میان داستان قرار گرفت؛ چه، داستان در قرآن از آن جهت آورده می شود که مایه پند و وسیله راهنمایی باشد و اینجا جای آن بود که به صورت نیرومندی از داستان در راهنمایی مردم بهره برداری شود و بهترین مناسبتی بود که بر بنی اسرائیل اتمام حجت شد که در کتابهای ایشان از آمدن پیامبر خبر داده شده و از آنان خواسته شده که با همه مردم در ایمان آوردن به پیامبری که خبر او را در کتابهای تورات و انجیل می یابند، شتاب کنند.(53)
3. در سوره آل عمران داستان تولد مریم (س) این گونه آغاز می شود:
اذ قالت امرأت عمران رب انی نذورت لک ما فی بطنی محرراً فتقبل منی انک انت السمیع العلیم. فلما و ضعتها قالت رب انی وضعتها انثی...
یاد کن آنگاه که زن عمران گفت: پروردگارا، من نذر کردم آنچه را در شکم دارم در راه خدمت تو آزاد گردانم. این نذر مرا بپذیر، که تو دعای بندگان را می شنوی و بر احوال و اسرار خلایق آگاهی. چون اولاد بزاد، از روی حسرت عرض کرد: پروردگارا، فرزندی که زاده ام دختر است...
و در ادامه می فرماید:
... والله اعلم بما وضعت و لیس الذکر کالاونثی...(54)
... و خدا از خود او بهتر می دانست که چه زاییده و (معلوم است برای خدمتگزاری معبد تو) پس چون دختر نیست...
علامه در این باره می نویسد:
این جمله از همسر عمران نیست بلکه کلام خدای تعالی است که به عنوان جمله معترضه آورده شده... از ظاهر جمله والله اعلم بما وضعت استفاده می شود که می خواهد بفرماید ما می دانیم که فرزند او دختر است و لیکن با دختر کردن فرزند او خواستیم آرزوی او را به بهترین وجه برآوریم.(55)
4. در داستان نوح (ع) که به تفصیل در سوره هود آمده است، درست در وسط داستان و هنگام گفتگوی نوح (ع) با قومش، با جمله معترضه ای روبرو می شویم که در آن قرآن فرصت بهره جسته و به دفاع از رسول خدا (ص) پرداخته است و رسول خدا را برمی انگیزد که در برابر افترایی که به جناب می بندند و می گویند داستانها ساخته و بافته فکر خودش است، آن پاسخ را بدهد.
مرحوم سید قطب می نویسد:
در این قسمت از داستان نوح، سیاق قرآن توجهی شگفت انگیز به طرز برخورد مشرکان قریش با امثال این داستان می کند که شبیه به داستان خودشان با پیغمبر اسلام (ص) است و ادعای این مشرکان نیز آن است که حضرت محمد (ص) این داستانها را از خود بافته است و به این جهت پیش از آنکه شرح داستان پایان می پذیرد، به رد این گفتار می پردازد:
ام یقولون افتریه قل ان افتریته فعلی اجرامی و انا بری مما تجرمون.(56)
می گویند که او (دستان را) از پیش خود ساخت. بگو: اگر بافته و ساخته باشم، بدی آن بر من است و من نیز از آن بدی که شما می کنید بیزارم.
... این جمله معترضه مخالف روش قرآن در بیان داستان نیست؛ چه، در ضمن بیان داستان خواسته است به هدف که از حکایت کردن داستان در نظر بوده است، برسد.(57)
5. در داستان اصحاب کهف نیز (آیات 23 و 24) تذکری را در وسط داستان نشان می دهد و دوباره بر سر قصه می شود.
6. سوره عنکبوت (آیات 16 - 27) به داستان برخی از پیامبران خدا از جمله به داستان ابراهیم (ع) پرداخته است که در وسط داستان، هنگام گفتگوی ابراهیم با قوم بت پرستش، سخن قطع می گردد و آیات 19 تا 23 به عنوان جمله معترضه که برخی آیات پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد، آورده می شود و بعد از این جملات، قرآن به داستان که پاسخ قوم مشترک در برابر سخنان ابراهیم (ع) است، ادامه می دهد و داستان را از همان جا که قطع شد، دنبال می کند.
7. در داستان قوم لوط و چگونگی عذاب آن قوم که آیات 51 تا 76 سوره حجر را در برگرفته است، درست در اوج داستان و در لحظه ای که می خواهد عذاب دردناک آن قوم را بازگو کند، داستان را از نمایش باز می دارد و سر سخن را به پیامبر برمی گرداند و به جان آن حضرت سوگند می خورد که این مردم آنچنان مست شهوات نفسانی و غرق و حیرت و غفلت و گمراهی بودن که نمی فهمیدند چه می کنند لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون.(58)

استفاده از برخی اصطلاحات و محاورات در داستانهای قرآن

یکی از مسائل در داستان نویسی بکارگیری واژه ها و کلمات محاوره ای است که داستان را زنده تر به نمایش می گذارد. قرآن نیز در داستان یوسف (ع) شیوه محاوره را به کار گرفته است. در آن هنگام که زلیخا کامجویی و شیدایی در وجودش آتش افکنده بود و برای فرو نشاندن این شعله فساد به طرف در حمله ور بود، با همسرش در جلوی در روبرو شد که که قرآن می فرماید: و الفیا سیدها لدی الباب(59) یعنی در آن حال شوهر (سید) آن زن را بر در منزل یافتند. علامه در این مورد که چرا قرآن لفظ سید را به کار برده است، می نویسد:
مقصود از "سید" همان عزیز مصر است که شوهر زلیخا بوده. بعضی گفته اند اینکه قرآن او را "سید" خوانده از این جهت است که خواسته به اصطلاح و با عرف مصر حرف زده باشد، چون در مصر زنان شوهران خود را "سید" می گفته اند و تاکنون هم این اصطلاح ادامه دارد.(60)

روش قرآن در پرداخت قصه عاشقانه

با نگاهی در قصه های قرآن به انواع قصه ها و داستانها برمی خوریم، حتی داستانهایی که در آنها سخن از عشق، جنایت، خیانت، حسادت و کینه توزی به میان آمده است و از مضامین و محتوای غیراخلاقی و ضدارزشی بهره دارند، اما بیان قرآن در کمال متانت و عفت کلام و رعایت ادب است و سعی می کند به این مسائل با اشاره و سمبل نزدیک گردد نه با ارائه جزئیات به گونه ای توصیفی و تصویری.(61)
قرآن این داستانها را با مضمون و درونمایه ضد ارزشی به گونه ای بازگو می کند که نه تنها خواننده به بدآموزی و انحرافات اخلاقی از هر نوع آن سوق نمی دهد بلکه شیوه طرح و بیان به گونه ای است که زمینه ساز تعالی و تکامل انسان است و او را به دنیای معنا و انسانیت رهنمون می سازد.
در اینجا این سؤال به ذهن متبادر می شود: آیا طرح زشتیها و آلودگیها خود آثار سوء و بدآموزی در روحیه خواننده و شنونده باقی نمی گذارد؟
در پاسخ باید گفت اگر هدف شناخت ریشه ها و علل و گونه گونی زشتیها و جستن وسیله و راه حل برای برطرف نموده آنها و احیاناً دریافت حقایقی برتر از آنچه که با دریافت ظاهری مطرح می شود (باشد)، پس نباید طرح زشتیها خود سوء و بدآموزی در روحیه خواننده و بیننده و شنونده باقی گذارد. شک نیست که طرح مباحثی چون جنایت، خیانت، خشونت و عشق آثار روحی و عصبی و هیجانی در فرد هیچ گونه آلایش به هیچ یک از این دو قلمرو وارد نیاورد، هنر بزرگی است... اصولاً قرآن کریم می توانست از طرح چنین مقولات زشت خودداری کند و به وسیله پند و اندرزهای مقاله گونه نتیجه اخلاقی و تربیتی این گونه ماجراها را مطرح نماید، اما قرآن از همه لحاظ در اوج اعجاز است.(62)
قرآن در طرح این داستانها آنچنان عفت بیان دارد که اگر سخن به مسائل جنسی و عشقی برسد، گفتنی ها را می گوید اما کوچکترین انحرافی از اصول عفت پیدا نمی کند(63). این داستانها برای لذت خواننده یا شنونده بر اثر انحرافات جنسی او نیست، همچنان که مسلکهای گمراه کننده جدید حتی داستانهای "واقعی" و "طبیعی" را هم برای لذت بردن و نشئه های انحرافی خوانندگان می نویسند(64) و هر کار و عمل زشت و ضداخلاقی قهرمان داستان خود را موجه جلوه می دهند تا جایی که خوانندگان داستان نیز در صدد توجیه عمل قهرمان برمی آیند و او را به عنوان الگوی رفتاری خود برمی گزینند. اثر این نویسندگان نه تنها آموزنده نخواهد بود بلکه بدآموزی و اثر منفی خود را به جا خواهد گذاشت. حاشا که قرآن گرد این مباحث برود و در آن اشاره ای به بدآموزیها باشد.(65)