داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان جلد اول

نویسنده : حسین فعال عراقی

زنده شمردن چهره های داستان

قرآن گاه با مخاطب قرار دادن، چهره های داستان را زنده می شمارد، گویی خود در برابر قرآن ایستاده اند و قرآن نعمتهایش را که به آنان ارزانی داشته است برمی شمارد، در حالی که اثری از آنان جز سرگذشت و قصه شان باقی نمانده است. هدف این است که یهودیان زمان پیامبر را هشدار دهد که شما چون آنان هستید و سرنوشتتان از یکدیگر جدا نیست و همان راهی را پیش گرفته اید که قوم بنی اسرائیل در زمان موسی (ع) پیمودند و گرفتار عذاب الهی شدند. به همین دلیل قرآن به جای ضمیر مفعولی هم ضمیر کم را به کار برده است:
و اذ نجیناکم من ال فرعون یسومونکم سوء العذاب یذبحون ابناء کم و یستحیون نساءکم و فی ذلکم بلاء من ربکم عظیم. و اذ فرقنا بکم البحر فانجیناکم و اغرقنا ال فرعون و انتم تنظرون.(40)
و به یاد آورید هنگامی که نجات دادیم شما را از ستم فرعونیان که از آنها در شکنجه سخت بودید تا به آن حد که پسرهای شما را می کشتند و زنانتان را برای کنیزی زنده می گذشتند و این سختی بلا و امتحانی بزرگ بود که خداوند شما را بدان می آزمود. به یاد آورید زمانی را که برای نجات شما از ستم فرعونیان دریا را شکافتیم و فرعونیان را در مقابل چشمانتان غرقه ساختیم.
سید قطب در این باره می نویسد:
یادآوری مجدد داستان نجات قوم موسی در اینجا، آن هم به صورت ترسیم یک حادثه، برای آن است که خاطره آن دوباره در ایشان زنده شود و دلشان اثر پذیرد. لذا چنان سخن می گوید که گویی مخاطبین این کلمات همان کسانی می باشند که در آن روز تاریخی شاهد شکافتن دریا و نجات بنی اسرائیل با رهبری موسی (ع) بوده اند و خاصیت زنده شمردن چهره های داستان از برجسته ترین ویژگیهای سبک شگفت آفرین قرآن است.(41)

داستان در داستان

یکی از ویژگیهای قصه های قرآن داستان در داستان است که از دیگر شیوه های داستان پردازی در قرآن محسوب می شود تا جایی که این روش و شیوه در برخی آثار منثور و منظوم ادب دیده می شود که می توان آن را الهام گرفته و وامدار از این روش قرآن دانست.(42)
قرآن در پاره ای از قصه ها، گاه قصه ای را بیان می کند و در حین بیان آن قصه و داستان دیگری را نقل می کند و خواننده را به دنبال خود می کشد و در واقع قصه دیگری را در درون خود می پروراند. از آن نوع قصه ها و داستانها می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:
1. داستان بقره که سوره ای هم به همین نام در قرآن آمده است. خلاصه این شگرف و در نوع خود بی نظیر از این قرار است که: موسی (ع) به قوم خود گفت خدا فرمان داده که گاوی را بکشید و آنها فکر کردند موسی (ع) آنها را مسخره می کند، ولی متوجه شدند که موضوع جدی است. بعد مشخصات ریز گاو را در چند مرحله از موسی (ع) گرفتند و بالاخره گاو را ذبح کردند. در اینجا قرآن، چنانکه گویی داستان پایان یافته است، داستان دیگری را ذکر را می کند اما بعد دوباره آن را به همین داستان ربط می دهد: و اذا قتلتم نفساً فادارأتم فیها و اللّه مخرج ما کنتم تکتمون(43)(شما مرتکب قتل نفسی شدید و آن را به گردن یکدیگر انداختید و خدا چیزی را که پنهان می کردید، آشکار کرد) .(44) و بعد دنباله داستان را پی می گیرد و بر سر داستان گاو می شود. اگر چه این داستان در آیه فوق با کلّ داستان گاو رابطه دارد و می بایست در سرآغاز داستان می آمد ولی در وسط داستان بازگو گردیده و شیوه داستان در داستان را برگزیده است که علت گزینش این شیوه در بحثهای پیشین آمد.
2. در سوره آل عمران نیز که داستان سه تولد را پی در پی بازگو می کند (تولد مریم، تولد یحیی و تولد عیسی علیهم السلام) قرآن کریم داستان زکریا (ع) را پس از داستان زن عمران و در آغاز داستان مریم (ع) ترسیم کرده است و به عبارت دیگر آن را در ضمن بیان داستان مریم و در نخستین بخش از زندگی او که به اعمال عبادی وی در محراب ارتباط می یابد، به تصویر کشیده و بدین وسیله، پیوستگی رویدادهای داستان مریم را قطع کرده و پس از پایان یافتن داستان زکریا (ع) به ترسیم داستان مریم پرداخته است.(45)
3. قرآن در سوره هود داستان و تاریخ برخی پیامبران خدا را به تفصیل بازگو کرده است(46) و در ضمن بازدید تاریخ جانشینان نوح و یادآوری از اقوامی که به برکت خدایی رسیدند یا دچار عذاب او شدند، اشاره ای به داستان ابراهیم می کند که در آن برکات الهی تحقق یافته، و این خود در ضمن بیان قصه قوم لوط است که گرفتار عذاب شدند.(47)
4. نمونه دیگری از شیوه داستان در داستان را در سوره مؤمن (غافر) می بینیم. در این سوره قرآن آن فراز از داستان موسی (ع) را برجسته کرده است که مؤمن آل فرعون به دفاع از موسی (ع) برمی خیزد و به همین خاطر سوره نیز به نام قهرمان داستان است، چرا که داستان مؤمن است و به مبارزات او اشاره دارد و به سخنرانیش در دربار فرعون در دفاع از موسی (ع) پرداخته است.(48) قرآن ضمن نقل داستان مؤمن، به داستان یوسف (ع) به طور مختصر و موجز از زبان مؤمن می پردازد (49)و مجدداً و مجدداً داستان ادامه پیدا می کند.

جملات معترضه در بین داستان

قرآن در ضمن بیان داستان گاه جمله یا جملات معترضه ای را نیز می آورد و این یکی دیگر از ویژگیهای و روشهای قرآن در داستان پردازی است و مخالف روش قرآن در بیان قصه ها نیست، زیرا قرآن خواسته است در ضمن بیان داستان، به هدفی که از حکایت کردن آن مدّ نظر داشته است، برسد و این جملات نه تنها خواننده را از اصل داستان دور نگه نمی دارد بلکه نقل به موقع این جملات او را در برداشت و درک پیام این قصه ها یاری می دهد که به پاره ای از آن جملات اشاره می گردد:
1. قرآن در سوره اعراف در آیات پایانی داستان موسی (ع) به گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل پرداخته است و ضمن نقل این داستان، دو آیه ذیل را به عنوان دو جمله معترضه در بین داستان آورده است و خطاب در آن متوجه رسول خدا (ص) است:(50)
ان الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم و ذله فی الحیوة الدنیا و کذلک نجزی المفترین. و الذین عملوا السیئات ثمّ تابوا من بعدها و امنوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم.(51)
آنان که گوساله را برگزیدند، بزودی به غضب پروردگار گرفتار خواهند شد و در زندگانی اینجهانی به خواری خواهند افتاد. دروغگویان را اینچین کیفر می دهیم. آنان که مرتکب کارهای بد شدند، آنگاه توبه کردند و ایمان آوردند، بدانند که پروردگار تو پس از توبه، آمرزنده و مهربان است.
نکته قابل توجه اینکه در آیات قبل از این جملات، از غضب موسی (ع) در هنگام مواجه شدن با گوساله پرستی قومش سخن به میان آمده است و این آیات (جملات معترضه) به آتش غضب پروردگار در جهان آخرت که گوساله پرستان را دربر می گیرد، پرداخته و در آیات بعد از این جملات به فرو نشستن غضب موسی اشاره کرده است و این نشانگر ارتباط جملات معترضه با مضمون و محتوای داستان است.
2. اگر همین داستان را دنبال کنیم، بار دیگر به جمله معترضه ای که در حکم اطلاعیه و اعلامیه ای در بین داستان است، بر می خوریم. اما پیش از آنکه قرآن به صحنه دیگری از صحنه های داستان موسی بپردازد، در کنار این اعلامیه می ایستد و خداوند به پیامبر امی (ص) خطاب می کند و به او فرمان می دهد که همه مردم را به دین تازه بخواند تا وعده خدا تحقق پذیرد و ابلاغیه قدیم الهی تصدیق شود:
قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً الذی له ملک السموات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فامنوا الله و رسوله النبی الامی الذی یومن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون(52)
بگو: ای مردم، من فرستاده خدا بر شمایم؛ خدایی که آسمانها و زمین را آفرید و جز او معبودی نیست، زنده می کند و می میراند. پس ایمان آورید به خدا و پیامبر امی او که به خدا و کلمات او ایمان دارد، و از او پیروی کنید، باشد که راه یابید.
این آیه در میان داستان قرار گرفت؛ چه، داستان در قرآن از آن جهت آورده می شود که مایه پند و وسیله راهنمایی باشد و اینجا جای آن بود که به صورت نیرومندی از داستان در راهنمایی مردم بهره برداری شود و بهترین مناسبتی بود که بر بنی اسرائیل اتمام حجت شد که در کتابهای ایشان از آمدن پیامبر خبر داده شده و از آنان خواسته شده که با همه مردم در ایمان آوردن به پیامبری که خبر او را در کتابهای تورات و انجیل می یابند، شتاب کنند.(53)
3. در سوره آل عمران داستان تولد مریم (س) این گونه آغاز می شود:
اذ قالت امرأت عمران رب انی نذورت لک ما فی بطنی محرراً فتقبل منی انک انت السمیع العلیم. فلما و ضعتها قالت رب انی وضعتها انثی...
یاد کن آنگاه که زن عمران گفت: پروردگارا، من نذر کردم آنچه را در شکم دارم در راه خدمت تو آزاد گردانم. این نذر مرا بپذیر، که تو دعای بندگان را می شنوی و بر احوال و اسرار خلایق آگاهی. چون اولاد بزاد، از روی حسرت عرض کرد: پروردگارا، فرزندی که زاده ام دختر است...
و در ادامه می فرماید:
... والله اعلم بما وضعت و لیس الذکر کالاونثی...(54)
... و خدا از خود او بهتر می دانست که چه زاییده و (معلوم است برای خدمتگزاری معبد تو) پس چون دختر نیست...
علامه در این باره می نویسد:
این جمله از همسر عمران نیست بلکه کلام خدای تعالی است که به عنوان جمله معترضه آورده شده... از ظاهر جمله والله اعلم بما وضعت استفاده می شود که می خواهد بفرماید ما می دانیم که فرزند او دختر است و لیکن با دختر کردن فرزند او خواستیم آرزوی او را به بهترین وجه برآوریم.(55)
4. در داستان نوح (ع) که به تفصیل در سوره هود آمده است، درست در وسط داستان و هنگام گفتگوی نوح (ع) با قومش، با جمله معترضه ای روبرو می شویم که در آن قرآن فرصت بهره جسته و به دفاع از رسول خدا (ص) پرداخته است و رسول خدا را برمی انگیزد که در برابر افترایی که به جناب می بندند و می گویند داستانها ساخته و بافته فکر خودش است، آن پاسخ را بدهد.
مرحوم سید قطب می نویسد:
در این قسمت از داستان نوح، سیاق قرآن توجهی شگفت انگیز به طرز برخورد مشرکان قریش با امثال این داستان می کند که شبیه به داستان خودشان با پیغمبر اسلام (ص) است و ادعای این مشرکان نیز آن است که حضرت محمد (ص) این داستانها را از خود بافته است و به این جهت پیش از آنکه شرح داستان پایان می پذیرد، به رد این گفتار می پردازد:
ام یقولون افتریه قل ان افتریته فعلی اجرامی و انا بری مما تجرمون.(56)
می گویند که او (دستان را) از پیش خود ساخت. بگو: اگر بافته و ساخته باشم، بدی آن بر من است و من نیز از آن بدی که شما می کنید بیزارم.
... این جمله معترضه مخالف روش قرآن در بیان داستان نیست؛ چه، در ضمن بیان داستان خواسته است به هدف که از حکایت کردن داستان در نظر بوده است، برسد.(57)
5. در داستان اصحاب کهف نیز (آیات 23 و 24) تذکری را در وسط داستان نشان می دهد و دوباره بر سر قصه می شود.
6. سوره عنکبوت (آیات 16 - 27) به داستان برخی از پیامبران خدا از جمله به داستان ابراهیم (ع) پرداخته است که در وسط داستان، هنگام گفتگوی ابراهیم با قوم بت پرستش، سخن قطع می گردد و آیات 19 تا 23 به عنوان جمله معترضه که برخی آیات پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد، آورده می شود و بعد از این جملات، قرآن به داستان که پاسخ قوم مشترک در برابر سخنان ابراهیم (ع) است، ادامه می دهد و داستان را از همان جا که قطع شد، دنبال می کند.
7. در داستان قوم لوط و چگونگی عذاب آن قوم که آیات 51 تا 76 سوره حجر را در برگرفته است، درست در اوج داستان و در لحظه ای که می خواهد عذاب دردناک آن قوم را بازگو کند، داستان را از نمایش باز می دارد و سر سخن را به پیامبر برمی گرداند و به جان آن حضرت سوگند می خورد که این مردم آنچنان مست شهوات نفسانی و غرق و حیرت و غفلت و گمراهی بودن که نمی فهمیدند چه می کنند لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون.(58)