داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان جلد اول

حسین فعال عراقی‏

ب. شکسته شدن وحدت زمانی:

در پاره ای از قصه ها تسلسل زمانی رعایت نشده است و شکسته شدن وحدت زمانی در آنها کاملاً مشهود و نمایان است و سیاق کلام اقتضا می کند که داستان از درون برش بخورد و برخی پرده های نمایش جابجا گردد و تسلسل آن رعایت نشود. از نمونه داستانهای قرآن با این گونه ساختار می توان به داستان موسی (ع) در سوره طه و داستان اصحاب کهف اشاره کرد:
1. داستان موسی (ع) که آیات 9 تا 99 سوره طه را دربر گرفته است، از جایی آغاز می شود که موسی (ع) به دنبال آتش رفته است تا بتواند راه را پیدا کند و خود و خانواده اش را از آن تاریکی و بیابان ظلمت بار برهاند و داستان سیر خود را طی می کند و به جلو می رود تا رسیدن به مقام رسالت و پیامبری و ابلاغ فرمان از سوی پروردگار مبنی بر حرکت به سوی فرعون (اذهب الی فرعون انه طغی(19). در اینجا بعد از دعا و درخواست موسی، داستان یکباره به عقب برمی گردد و متن داستان ناگهان تسلسل رویدادها را قطع می کند و خواننده را به حوادث دوران کودکی موسی (ع) می برد و آن دوران پر از غم اندوه مادر موسی و چهره مضطربش را پیش چشم خواننده می آورد و به نمایش می گذارد(20) و به جای زمان عینی از زمان ذهنی بهره گرفته می شود.... آنگاه متن داستان مجدداً به نقطه ای برمی گردد که آن را قطع کرده بود و روایت رویدادهایی را که به موسی (ع) و رابطه او با فرعون مربوط می شود، پی می گیرد. این تقطیع و برش اجزاء داستان و شکستن وحدت زمانی آن، دارای اسرار هنری است که باید درباره آنها تأمّل کرد و از این طریق رابطه موجود میان اهداف داستان و شیوه های ساختاری آن را به دست آورد (21) و به این مساله پاسخ داد که چرا ساختار داستان موسی (ع) در سوره قصص بر اساس تسلسل زمانی و در سوره طه بر پایه درهم شکستن وحدت زمانی است. شاید در اینجا (سوره طه) متن داستان از لحاظ هنری می خواهد میان رفتن موسی به سوی فرعون در حالی که او بزرگترین مسؤولیت یعنی رسالت را بر دوش دارد و از لحاظ سنی نیز سالخورده است و رهایی موسی از چنگال فرعون در زمانی که او کودکی بیش نبود، توازن برقرار سازد و نتیجه (هر دو واقعه) آن است که موسی چه در دوران کودکی و چه در دوران بزرگسالی بر فرعون پیروز می شود.... این موازنه در ساختار داستانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، چنانکه این موضوع بر همگان روشن است(22). و دیگر اینکه قطع سلسله رویداد زمانی صورت می گیرد که موسی از خداوند درخواست می کند تا در انجام وظیفه ای که به عهده اش گذاشته است، یاری اش دهد. خداوند نیز این درخواست وی را اجابت می کند و در پاسخ او چنین می گوید: هر چه خواستی به تو داده شد.(23)
آنگاه داستان را برش می زند و یکی از منتهایش را بر پیامبر (ص) یادآوری می کند تا او در انجام وظیفه خطیرش استوار و پابرجا باشد، در عین حالی که کل داستان جهت اطمینان قلب و ثابت قدمی بیشتر پیامبر (ص) و مؤمنین بازگو گردیده است و در لوای داستان، پیروزی را به آن جناب و یارانش نوید می دهد.
2. داستان اصحاب کهف نیز - که قبلاً به آن اشاره شد - با مقدمه ای آغاز می گردد که خود خلاصه ای است از سه فراز داستان اصحاب کهف. داستان از نظر ساختار از وسط حادثه شروع شده و سپس به آغاز برگشته و آنگاه تسلسل زمانی خود ادامه داده است، یعنی داستان از آنجا آغاز شده است که جوانمردان به غار پناه بردند و در واقع ورود خواننده به داستان توأم با وارد شدن جوانمردان به داخل غار است.
اذ اوی الفتیه الی الکهف....(24)
آنگاه که آن جوانمردان به غار پناه بردند....
اما در پاسخ به این پرسش که چرا قرآن به جای اینکه از ابتدای داستان شروع کند از وسط داستان آغاز کرده است و دلیل هنری این کار چیست و چرا داستان از آغاز درباره محیط کفر که این قهرمانان در آن زندگی می کردند سخن نگفته بلکه درباره ورودشان به غار آغاز سخن کرده است، دکتر محمود بستانی می نویسد:
البته سبب این امر کاملاً روشن است، چرا که اگر توجه کنیم، می بینیم که مقدمه و یا پیش درآمد سوره کهف پیرامون زینت زندگی دنیا و ضرورت به دور افکندن آن دور می زند. بنابراین آنچه کنار گذاشتن این حیات و زینت آن را به نحوی اکمل عینیت می بخشد، گریختن از زندگی و پناه بردن به غاری است که از زندگی و زینت آن جدا باشد.(25)
3. داستان دیگری که از نظر ساختار از وسط حادثه شروع می شود و سپس به آغاز داستان برمی گردد و آنگاه تسلسل زمانی خود را ادامه می دهد، داستان گاو در سوره بقره است. ابتدا داستان را می آوریم و سپس به ساختار داستان و عینیت این گونه ساختار می پردازیم:
و اذ قال موسی لقومه ان الله یأمرکم ان تذبحوا بقره...(26)
و به یاد آرید آن هنگام را که موسی به قوم خود گفت: خدا فرمان می دهد که گاوی را بکشید.
گفتند: آیا ما را به ریشخند می گیری؟
گفت: به خدا پناه می برم اگر از نادانان باشم.
گفتند: برای پروردگارت را بخوان با بیان کند آن چگونه گاوی است؟
گفت: می گوید گاوی است نه خیلی پیر و از کارافتاده، نه جوان و کارکرده، میانسال. اکنون بکنید آنچه را که می فرماید. گفتند: برای ما پروردگارت را بخوان تا بگوید رنگ آن چیست؟
گفت: می گوید گاوی است زرد سیر که رنگش بینندگان را شادمان می سازد.
گفتند: برای ما پروردگارت را بخوان تا بگوید آن چگونه گاوی است؟ که چنین گاوانی بر ما مشتبه شده اند و اگر خدا بخواهد ما بدان را می یابیم.
گفت: خدا می گوید از آن گاوان نیست که رام باشد و زمین شخم زند و کشته را آب دهد، بی عیب است و یک رنگ.
گفتند: حقیقت را گفتی.
پس آن را کشتند، هر چند که نزدیک بود از آن کار سر باز زنند.
این حادثه میانی داستان بود که در ابتدا نقل شد و در سرآغاز داستان قرار گرفت، اما حادثه نخست داستان که بعد از حادثه میانی آمده چنین است:
و به یاد آر آن هنگام را که کسی را کشتید و به یکدیگر بهتان زدید و درباره آن کشمکش داشتید و خدا آنچه را که پنهان می کردید، آشکار ساخت.(27)
بعد به بخش پایانی داستان می پردازد:
سپس گفتیم: پاره ای از آن را بر آن کشته بزنید. خدا مردگان را اینچنین زنده می سازد و نشانه های قدرت خویش را اینچنین به شما می نمایاند، باشد که به عقل دریابید.(28)
در اصل، داستان این گونه بوده است که: بنی اسرائیل کسی را کشته بودند و قتل آن را به گردن یکدیگر می انداختند و هر طایفه ای دیگری را متهم به قتل می کرد تا اینکه خداوند به موسی (ع) فرمان داد بنی اسرائیل گاوی را بکشند و آن قوم لجوج شروع به بهانه گیری کردند و از مشخصات ریز گاو جویا شدند و بالاخره بعد از بهانه جوییهای مختلف، گاو را یافتند و آن را کشتند. در پایان فرمان می رسد که پاره ای از آن را بر آن کشته بزنند و در نتیجه مقتول دیگر باز زنده می شود و خود اصل ماجرای قتل را حکایت می کند و داستان با آیه کذلک یحی الله الموتی... که محور اندیشه ای است که داستان پیرامون آن دور می زند و پیام داستان را دربردارد، پایان می پذیرد.
علامه درباره این داستان می نویسد: طرز بیان قرآن از این داستان عجیب است. بعد با اشاره به اینکه تسلسل زمانی این داستان در هم ریخته است است، علت این عدم تسلسل را و اینکه چه نکته ای این اسلوب را باعث شده که قسمت میانی داستان در ابتدا و مقدمه داستان بیاید، شرح می دهد و می نویسد:
(این) مقدمه ای است توضیحی برای خطاب بعدی، و در آن نامی از علت کشتن گاو نتیجه ای که از آن منظور است نبرده، بلکه سر بسته فرموده خدا دستور داده گاوی را بکشید. و اما اینکه چرا بکشید و کشتن آن چه فایده ای دارد، هیچ بیان نکرده تا حس کنجکاوی شنونده تحریک شود و در مقام تجسس برآید، تا وقتی علت را شنید، بهتر آن را تحویل بگیرد و ارتباط میان دو کلام را بهتر بفهمد.(29)
دکتر محمود بستانی نیز دلیل هنری داستان را با این ساختار هندسی این گونه بیان می دارد که قرآن می خواهد توجه (خواننده) را با اهمیت این گونه "آغازیدن" جلب کند و به او بفهماند که این کار دربردارنده معنا و مفهوم ویژه ای است که بر سایر مفاهیم فرعی مزیت و برتری دارد.(30)

خط سیر و تسلسل تاریخی در قصه ها

برخی از داستانهای قرآن در شیوه نقل حوادث و ساختار رویدادها از تسلسل زمانی برخوردارند و برخی دیگر فاقد این تسلسل زمانی هستند، اما می توان آن را به گونه ای دیگر در سیر تاریخی داستانها در یک سوره بررسی کرد و در سایه این بررسی و پژوهش نتیجه گرفت و داستانها را از این نظر تقسیم بندی نمود.

رعایت خط سیر تاریخی

در مورد داستانهایی که بنابر خط سیر تاریخی پیش رفته اند و پیوستگی و تسلسل آنها بر این اساس و شیوه است، می توان به داستانهای سوره هود اشاره کرد که اساس و دورنمایه و محتوای داستانها توحید و یکتاپرستی است. خود سوره نیز حول این محور دور می زند و موضوع اصلی آن را تشکیل می دهد و نمونه عینی از دعوت به یکتاپرستی و پیامد نافرمانی از دستورهای انبیای سلف را به تصویر کشیده و در قالب داستان بازگو نموده است.
پیوستگی داستانها از این سوره بنابر خط سیر تاریخی است و از نوح آغاز می کند و سپس داستان هود و صالح می آید و در ضمن رسیدن به لوط، گوشه ای از داستان ابراهیم را می آورد و سپس شعیب است و اشاره ای به موسی است، و از آن جهت است به رشته تاریخی اشاره کرده است که آیندگان را از سرنوشت گذشتگان به همان ترتیب که بوده است آگاه سازد.(31)
این خط سیر و تسلسل تاریخی در داستان پیامبران خدا در سوره اعراف نیز کاملاً نمایان است و داستانها چون خط سیر تاریخی داستانهای انبیاء در سوره هود پیش می رود جز اینکه در این سیر، داستان ابراهیم از این حلقه و زنجیره افتاده و قرآن از نمایش سرگذشت این پیامبر بت شکن بازمانده است. در این سیر چرخ تاریخ پیش می رود و زمان ابراهیم می رسد. ولی قرآن در اینجا داستان ابراهیم را باز نمی گوید؛ چه، بر آن است از هلاک و نیستی تکذیب کنندگان سخن گوید. قوم ابراهیم هلاک نشدند؛ چه، ابراهیم از خدای خود خواستار هلاک ایشان نشد، بلکه آنان را با چیزهایی که به جای خدا می پرستیدند به حال خود گذاشت. در اینجا داستان قوم لوط پسر برادر ابراهیم و همزمان با او را می آورد که در آن بیم دادن و تکذیب کردن و هلاک شدن است و با روش این دسته آیات هماهنگی دارد.(32)