فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اسلام در رابطه بین دولت و ملت، ضوابط و حدودی معین کرده است

اسلام در رابطه بین دولت و زمامدار و ملت ضوابطی و حدودی معین کرده است و برای هریک بر دیگری حقوقی تعیین نموده است که در صورت رعایت آن هرگز چنین رابطه مسلط و زیر سلطه بوجود نمی آید. اساساً حکومت کردن و زمامداری در اسلام یک تکلیف و وظیفه الهی است که یک فرد در مقام حکومت و زمامداری، گذشته از وظایفی که بر همه مسلمین واجب است، یک سلسله تکالیف سنگین دیگری نیز بر عهده اوست که باید انجام دهد. حکومت و زمامداری در دست فرد یا افراد، وسیله فخر و بزرگی بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتی را پایمال کند هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده دهد و در غیر اینصورت اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خودبخود از مقام زمامداری معزول است و ضوابط دیگری وجود دارد که این مشکل را حل می کند.(630)

قیام، بر خلاف حکومت اسلامی قیام بر خلاف حق است

قیام بر خلاف حکومت اسلامی، قیام بر خلاف حق است و مجازات دارد اما مخالفت با این رژیم و یا هر رژیمی، مخالفتش معصیت الهی است، لکن مجازات به آن معنا که یک جزاء عرفی هم داشته باشد ندارد، به خلاف قیام بر ضد حکومت، قیام بر ضد حکومت جزاء عرفی دارد در شرع ما و خیلی هم سخت است آن جزا. از این جهت ما سفارش می کنیم به حکومتها به حکومت های جائر، به استاندارهای همه جا، به ژاندارمری های همه جا، به ارتش، هر جا که هست، به اجزاء ادارات، به نخست وزیری ها، به کذا، به همه اینها ما اعلام می کنیم که آقای مهندس بازرگان حکومت شرعیه دارد از قبل من، و بر همه واجب است که اطاعتش را بکنند و شما آقایان هم که از اهل علم و از علما هستید، مردم را ارشاد کنید و اگر بناست که به جاهای دیگر هم بروید، بروید به همه جا و مردم را ارشاد کنید و به آنها بفهمانید که مسأله مسأله حکومت عدل است. مسأله، مسأله حکومت اسلامی است.(631)

رژیمهای خیانتکار از مردم می ترسند

فرق مابین قوای انتظامیه در نظام و در رژیم طاغوتی و قوای انتظامی در رژیم اسلامی این است چون رژیم طاغوتی مبنایش بر استفاده های شخصی و رساندن انتفاع به کسانی که ارتباطات خارجی با آنها دارد و می خواهد حفظ کند او را، ناچار آن رژیم به ملت خیانت می کند، می خواهد از چنگ ملت برباید و به جیب خودش و ارباب هایش بکند چنانچه مشاهده کردید و کردیم. از این جهت قوای انتظامی که آن رژیم می خواهد این است که جوری تربیت بشود که حفظ همان منافع او را بکند و چون خیانتکار است از ملت می ترسد و چون می ترسد می خواهد که یک قوائی درست کند که ملت را بترساند. اینکه قوای انتظامی در رژیم های غیر انسانی و غیر توحیدی کوشش دارند که مردم را سرکوب کنند و بترسانند، این برای این است که خودشان از مردم می ترسند و چون خیانتکارند می ترسند، از این جهت ارتش را جوری درست می کنند، تربیت می کنند که در مقابل ملت بایستد. ملت را از ارتش جدا می کنند، ژاندارمری را، شهربانی را، اینها را طوری تنظیم می کنند که از ملت جدا باشد و با ملت مخالف باشد. این برای این است که چون دستگاه از ملت می ترسد و می خواهد که اینها با ملت روابط نداشته باشند و مخالف ملت باشند و ملت هم مخالف اینها و لهذا قوای انتظامی در امثال ایران، نه در خود ایران تنها در امثال این کشورها طوری هستند که با مردم در دو جهت واقع هستند. مردم از قوای انتظامی بیزارند و قوای انتظامی هم مردم را می خواهند سرکوبی کنند و تمام اساس این است که آنها برای اینکه خودشان را حفظ کنند یک قوائی تربیت می کنند که این قوا آنها را حفظ کند و از ملت هم جدا باشند. شما می دانید که اگر چنانچه این محمدرضا می خواست از یک خیابانی در چند روز دیگر عبور کند، آن جاهائی که در مسیر او بود کنترل می شد. خانه های اطراف خیابان باید یا خالی بشود یا مامور انتظامی بروند آنجاها پاس بدهند برای اینکه در یک عبوری می ترسید، از مردم می ترسید مردم را هم می ترسانند از باب اینکه می ترسیدند از مردم، می ترسیدند از باب اینکه خیانتکار بودند. خیانت منشاء این شد که یک شخص خائن، اسباب این شد که تمام قوای انتظامیه ای که باید در خدمت مردم باشد اینها را می کشیدند به ضد مردم، مردم از شما جدا بودند، متنفر هم بودند، شما هم از مردم جدا بودید و خیال می کردید باید تو سر مردم بزنید. اما رژیم اسلامی اینطوری نیست برای اینکه آن کسی که مبداء امر است، خیانتکار نیست وقتی خیانتکار نیست از ملت نمی ترسد، ملت به او وفادارند، قوای انتظامی در آن رژیم برای حفظ ملت است و برای این است که به مردم خدمت بکنند. وقتی که قوای انتظامی اینطور تربیت شد که به مردم خدمت بکند، آنها خدمتگزار ملت می شوند، ملت هم خدمتگزار است از او پشتیبانی می کند. اینکه در آن رژیم شهربانی ها مثل وقتی که مردم اسم شهربانی می شنیدند یا اسم سازمان امنیت را می شنیدند می لرزیدند به خودشان و می ترسیدند از اینها و از شما روگردان بودند. این برای این بود که وضع را اینطوری پیش آورده بودند. در این ممالکی که اینها همه می خواهند مردم را بچاپند، خزائن مردم را ببرند و خدمت بکنند به ارباب هاشان، اینها ناچارند که برای این کار یک قوائی تهیه کنند مناسب با این کار و اینطور تربیت می کردند، قهرا آن کسی وارد می شد در شهربانی یا وارد می شد در ژاندارمری یا وارد می شد در ارتش، به این ترتیب وارد می شد، از آن طرف شاهدوستی را باید خیلی تزریق کنند که هر روز بخوانند به گوش سربازهای جوان و از آن طرف مردم را از اینها جدا بکنند.(632)