فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اختلافات به دلیل عدم تزکیه است

انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق. تمام اختلافاتی که بین بشر هست، اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس هست. ریشه این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمی شود به آن مقام، این طغیان اسباب تجاوز می شود، تجاوز که شد اختلاف حاصل می شود و این فرق نمی کند، از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن. از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل می شود ریشه آن همین طغیان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر می شود. اینهائی که، فرعونی که طغیان کرد و انا ربکم الاعلی(583) گفت، این انگیزه در همه است فقط در فرعون نیست. اگر انسان را سر خود بگذارند انا ربکم الا علی خواهد گفت. انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را و این نفوس طاغی را و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری کنترل کند و تزکیه کند نفوس را. همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمی آید کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمی داند ان الانسان لیطغی ان راه استغنی(584) وقتی که خودش را می بیند و برای خودش مقام قائل است و برای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است. اختلافاتی که بین همه بشر هست، اختلافاتی که سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش این طغیانی است که در نفس هاست و این گرفتاریی است که انسان دارد و گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود این اختلافات برداشته می شود.(585)

نزاع مربوط به خودخواهی است

آنهائی که رسیده اند به این مقام خداخواهی که این یک مرتبه از کمالات است آنها اینطور نیستند دیگر که مثل ماها فکر کنند، آنها فکر دیگران هستند قبل از اینکه فکر خودشان باشند. پیغمبر اکرم برای این کافرهایی که مسلمان نمی شدند و مومن نمی شدند غصه می خورد، در آیه شریفه هست که، مثل اینکه می خواهی خودت را هلاک کنی برای اینها می خواست که همه عالم به نور برسند، مبعوث شده بود برای اینکه همه این هیاهوهائی که در دنیا هست و این هیاهوها برای خود است، برای رسیدن به قدرت خود است این هیاهوها را از بین ببرد و یک خداخواهی در مردم ایجاد کند، توجه به نور ایجاد کند. اگر ایجاد بشود او، دیگر اینهمه نزاع هائی که در دنیا هست از بین می رود. اگر تمام انبیا جمع بشوند در یک محلی هیچ وقت با هم نزاع نمی کنند. اگر اولیا و انبیا را شما فرض کنید که الان بیایند در دنیا، هیچ وقت با هم نزاع نمی کنند برای اینکه نزاع مال خودخواهی است، از نقطه نفس انسان پیدا می شود که آنها نفس را کشته اند، جهاد کرده اند و همه خدا را می خواهند، کسی که خدا را می خواهد نزاع ندارد، همه نزاع ها برای این است که این برای خودش یک چیزی می خواهد این هم برای خودش یک چیزی می خواهد، این دو خودها تزاحم می کنند، این قدرت را می خواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را می خواهد مال خودش باشد، تزاحم می کنند، این قدرت را می خواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را می خواهد مال خودش باشد، تزاحم می کنند، جنگ درمی آید. اگر مردم تربیت بشوند به تربیت انبیا که همه کتب آسمانی برای این تربیت آمده است، همه این نزاع ها از بین می رود، همه این گرفتاری هائی که برای بشر است از بین می رود، برادر می شوند همه، همانطوری که در قرآن کریم همه را برادر خوانده است، مومن ها برادرند، از این آیه استفاده این معنا می شود که اگر چنانچه دو نفر به اخوت ایمانی شان عمل نکنند، برادر نباشند، مومن نیستند، المومنون اخوه(586) می گوید برادر هستند، این مومن ها برادرند، همانطوری که یک برادر برای برادر خودش خیر می خواهد مومن این است. اگر یک وقت ما دیدیم که کسی برای برادرهای خودش خیر نخواست، نزاع راه انداخت، هیاهو راه انداخت، این به طرف خودش بکشد، او به طرف خودش بکشد، این از ایمان معلوم می شود که حظ صحیح نبرده است، آنی که باید ایمان در قلب این تاثیر بکند، نکرده است.(587)

اختلاف از زبان شیطان است

این اختلاف از زبان هر کس باشد، از زبان هر موجودی باشد، این زبان، زبان شیطان است، چه از زبان یک روحانی باشد، چه از زبان یک مقدس باشد، چه از زبان یک نمازگزار باشد و چه از سایر زبان ها، بدانید که این زبان، زبان شیطان است و گاهی هم خود آن آدم ملتفت نیست که تحت تاثیر شیطان است یا زبان شیطان در او دارد فعالیت می کند.(588)