فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

حفظ نظم از واجبات است

و البته باید همه امور بر نظام و نظم باشد. وقتی که پایه امور بر نظم بنا شد، باشد و حفظ نظم از واجبات الهی است. باید در قوه قضائی هم این نظم محفوظ باشد یعنی اینطور نباشد که قاضی یک روز بخواهد بیاید و یک روز هم دلش بخواهد نیاید. این یک یا باید در استخدام، استخدام الله برآید و وظیفه شرعی الهی خودش بداند که باید روی موازینی که هست، ساعاتی که تعیین شده است برای کار، کار بکند و اگر چنانچه نخواهد هم این کلمه استخدام را قبول بکند یا اصلش تصدی نکند یا ملزم بداند خودش را به الزام شرعی که اگر آمد نظام را حفظ کند، اگر بخواهد وارد بشود و بی نظم باشد، من یک هفته دلم نمی خواهد بیایم، الزامی که من ندارم، نمی خواهم یک چنین آدمی، اصلاً از اول وارد نشود، اگر چنانچه می تواند که روی موازینی که تعیین می شود و شورای قضائی تعیین می کند عمل بکند، ملتزم به این باشد که این عمل تا آخر روی موازین باشد و هر روز هم خودش را عاجز از این داشت خوب برود پیش شورا و استعفا بدهد، اما متصدی باشد و بی نظم متصدی باشد، این صحیح نیست. باید یک مملکتی همه چیزش نظام داشته باشد، همانطوری که اگر در شهربانی بخواهند اینهائی که پاسبان هستند بگویند که ما امروز می خواهیم نیائیم، امروز میلمان کشیده است که منزل باشیم، این نمی شود این پاسبان نمی شود و این شهربانی هم نمی شود. و در سایر ادارات هم یک اداره ای بگوید که من امروز نمی خواهم بیایم، این خواستنی نیست. کسی که یک امر را تصدی کرد باید نظامش را حفظ بکند. آقایان هم که از همه قشرها از حیث کار اهمیتشان بیشتر است باید این نظام را حفظ بکنند و همانطوری که در سایر جاها یک نظامی هست و بدون نظم یک امری تحقق پیدا نمی کند یعنی فاسد می شود، باید نظام را حفظ بکنند و هر چیزی را که تقبل کردند با نظم و با ترتیب، این را اجراء بکنند و عمل بکنند.(542)

کارها باید روی نظم و قاعده صورت گیرد

از مسائلی که می خواستم تذکر دهم این است که نظم را کاملا رعایت کنید. شجاعت غیر از تهور است شجاعت در جنگ حرکتی است قهرمانانه روی نقشه و نظم و حساب و حال آنکه تهور بی حساب و نظم بر دشمن تاختن است. کارها باید روی نظم و قاعده صورت گیرد تکرار می کنم کار وقتی روی نظم و قاعده و برای خدا بود دیگر خوفی نیست چه کسی کشته شد و چه کسی کشت.(543)

اگر بخواهند مملکت محفوظ بماند باید روی نظم رفتار کنند

در این زمان ما بخواهیم سعید باشیم، بخواهیم به سعادت برسیم باید عمل بکنیم همه با هم دوست و رفیق، سرباز با درجه دار، درجه دار با افسر، با ارشد، رفیق باشد لکن اطاعت بکنند، اطاعت مسأله ای، رفاقت مسأله ای دیگر، بالائی ها پائینی را به چشم رحمت نگاه کنند، پائینی ها به بالائی ها اطاعت بکنند. اگر بخواهند یک مملکتی محفوظ بماند باید ارتش روی دیسیپلینی که دارد، محفوظ بماند، روی آن نظمی که دارد روی نظم رفتار کند اگر بخواهد به هم بریزد «حتی حالا من آزاد شده ام، نخیر زیر بار کسی نمی روم» نه، این خلاف آن آزادی است که خدا می خواهد. آزادی در حدود ضوابط است. «من آزادم حالا، من آزادم سیلی بزنم به ایشان». نه آزاد نیستی. من آزادم اطاعت از مثلا، از فرماندارم نکنم نه این آزادی نیست در حدود قواعد و قوانین آزادی هست. یعنی شما دیگر از کسی الان اینجا که نشسته اید، دیگر نمی ترسید، اگر قبل از این بود، شما خوف این را داشته اید که از اینجا پایتان ...، جمع نمی توانستید بشوید اینجا، حالا اگر هم آمدید، خوف این را داشتید که از اینجا رفتید بیرون، این ساواکی ها، این بیرون نباشند، شما را بگیرند و ببرند و بودند و می گرفتند و می بردند. این به این معنا الحمدلله ما الان آزادیم الان لکن معنای آزادی این نیست که من هر کاری دلم بخواهد، بکنم.(544)
این کلمه ای که گفتید که می خواهند که من دخالت بکنم، من که نمی توانم در همه امور دخالت بکنم، بالاخره من اشخاص دارم، باید اشخاص دخالت بکنند. من مثلاً حالا شما را تایید می کنم که در سپاه پاسداران باشید و در راس باشید این معنی دخالت من است، معنی این است که شما اگر کاری آنجا انجام بدهید من انجام داده ام در آنجا، آنها اگر بخواهند شنوائی از من بکنند باید از شما شنوائی بکنند. و همین طور سایرین از آن کسی که من قرار دادم وقتی که اطاعت بکنند، همان اطاعت از من است و همان دخالت من است. اینطور نیست که هر کدام، علیحده باشند. فرض کنید که آقای رئیس جمهور را من قرار دادم برای اینکه رئیس کل قوا باشد و آن چیزی را که من قرار دادم اگر چنانچه با آن موافقت بکنند موافقت با من است و من خودم مستقیما نمی توانم همه امور را دخالت بکنم من باید بالاخره اشخاص را قرار بدهم و یک نظمی ایجاد بشود.(545)