فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اگر نظم از دست برود جامعه از توحیدیت بیرون می رود

این پائین دست، رده پائین به حسب نظام، اطاعت باید بکند از او و الا برادری نکرده است. همه مقصد راه خداست، همه مقصد واحد جامعه اگر بنا بشود اینطور باشد جامعه توحیدی می شود یعنی توحید در مقصد. اگر ما یک جامعه توحیدی پیدا بکنیم یعنی اینطور باشد که هر کدام در محل خود، کار خودشان را انجام بدهند برای آن مقصد، شمائی که در ژاندارمری هستید کار ژاندارمری را به همان نظم که در آن جا مقرر است انجام بدهید برای مقصد واحد و آن حفظ کشورتان، آنها هم در ارتش هستید، آنها هم نظم خودشان حفظ بکنند برای همان مقصد، ماها هم که طلبه هستیم نظم خودمان را حفظ کنیم برای آن مقصد، آنها هم که اداری هستند، آنها هم که در رأس کار هستند، آنها هم در پائین هستند و بالا همه حفظ بکنند همه جهات را برای یک مقصد، همه مقصدشان این باشد، انسجام پیدا بکنند یعنی روی مقصد والا. انسجام که معنای آن این نیست که ما دوتا به هم بچسبیم، معنای آن این است که ما همه با هم یک مقصد داریم و روی آن مقصد راه برویم. اگر اینطور شد، جامعه توحیدی است و اگر بنا شد که نظم را از دست بدهیم، جامعه از توحیدیت بیرون می رود. اگر شما از بالا اطاعت نکنید بالا به شما تعدی بکند، من از بالاترم اطاعت نکنم بالاتر به من تعدی بکند، این انسجام از بین می رود، این جامعه توحیدی از بین می رود و جامعه توحیدی این است که همه کار خودشان را انجام بدهند روی نظام و همه هم مقصدشان یکی باشد، این جامعه توحیدی است. اینهائی که می آیند در داخل ارتش، در داخل ژاندارمری، در داخل پاسبان ها، در داخل شهربانی، توی جمعیت ها، توی دانشگاه ها، همه جا این شیاطین هستند، همه جا اینهائی که می آیند با اسم اینکه جامعه توحیدی می خواهند توحید را از بین ببرند. اینها هم نقشه دارند برای اینکه همه را بپوسانند، این جامعه را بپوسانند، مقصد دارند اینها ما باید آگاه باشیم از این معنا، جوان های ما را باید آگاه بکنند، شماها باید آگاه باشید، جوان ها را آگاه بکنید که مقصد این است.(540)

خودسری و بی نظمی منافی با جامعه توحیدی است

آقایانی که روابط دارند، با شما هستند، آنجا باید آشنا بکنند جوان ها را به اینکه جامعه توحیدی معنای آن این نیست که هرج و مرج باشد، جامعه توحیدی معنای آن این است که همچو با هم پیوست باشند که آسیب دیگر نبینند که یکی بشوند کانه یک موجود، نه این است که جامعه توحیدی معنای آن این است که بالا و پائین تو کار نباشد، مگر امکان دارد یک همچو چیزی، مگر انسجام حاصل بشود. که اگر چنانچه پائین و بالائی نباشد و همه خودسر باشند، پائین و بالا نبودن معنای خودسری است، نظم نبودن معنای خودسری است، خودسری منافی با جامعه توحیدی است، اطاعت نکردن مخالف با جامعه توحیدی است. آنهائی که به خورد جوان ها می دهند، جوان های ما می دهند که جامعه توحیدی می خواهیم پس نه افسری و نه درجه داری و نه چیزی، همه ما سرباز باشیم، کی از کی اطاعت کند. چه وقت می توانید وحدت پیدا کنید، هر کدام اینها مثل او، انسجام از کجا پیدا بشود. وقتی نظم نباشد، وقتی هر کسی برای خودش علیحده باشد و سرخود باشد، انسجام پیدا نمی شود. شما صد میلیون قاطر چموش را می توانید وادار کنید به یک کار، صد میلیون کاری یک کار انجام می توانند بدهند، همه تو سر هم می زنند. صد میلیون جمعیت اگر چنانچه نظم در کارشان نباشد. حضرت امیر در دستوری که می دهد می گویند که امورتان را نظم بدهید. نظم همین، نظام همین است. همه جامعه باید نظم داشته باشند، انحصار به ژاندارمری و انحصار به ارتش و اینها نیست، همه جامعه نظم لازم دارد، اگر نظم از کار بداشته بشود جامعه از بین می رود. حفظ نظام، یکی از واجبات شرعیه و عقلیه است که نظام باید محفوظ باشد. آنهائی که می گویند نظام به این معنا نمی خواهیم و همه مان یک جور، همه مان بدون اینکه یک ضابطه ای در کار باشد عمل بکنیم، خلاف قرآن دارند عمل می کنند، خلاف اسلام دارند عمل می کنند، خلاف مصالح مملکت دارند عمل می کنند.(541)

حفظ نظم از واجبات است

و البته باید همه امور بر نظام و نظم باشد. وقتی که پایه امور بر نظم بنا شد، باشد و حفظ نظم از واجبات الهی است. باید در قوه قضائی هم این نظم محفوظ باشد یعنی اینطور نباشد که قاضی یک روز بخواهد بیاید و یک روز هم دلش بخواهد نیاید. این یک یا باید در استخدام، استخدام الله برآید و وظیفه شرعی الهی خودش بداند که باید روی موازینی که هست، ساعاتی که تعیین شده است برای کار، کار بکند و اگر چنانچه نخواهد هم این کلمه استخدام را قبول بکند یا اصلش تصدی نکند یا ملزم بداند خودش را به الزام شرعی که اگر آمد نظام را حفظ کند، اگر بخواهد وارد بشود و بی نظم باشد، من یک هفته دلم نمی خواهد بیایم، الزامی که من ندارم، نمی خواهم یک چنین آدمی، اصلاً از اول وارد نشود، اگر چنانچه می تواند که روی موازینی که تعیین می شود و شورای قضائی تعیین می کند عمل بکند، ملتزم به این باشد که این عمل تا آخر روی موازین باشد و هر روز هم خودش را عاجز از این داشت خوب برود پیش شورا و استعفا بدهد، اما متصدی باشد و بی نظم متصدی باشد، این صحیح نیست. باید یک مملکتی همه چیزش نظام داشته باشد، همانطوری که اگر در شهربانی بخواهند اینهائی که پاسبان هستند بگویند که ما امروز می خواهیم نیائیم، امروز میلمان کشیده است که منزل باشیم، این نمی شود این پاسبان نمی شود و این شهربانی هم نمی شود. و در سایر ادارات هم یک اداره ای بگوید که من امروز نمی خواهم بیایم، این خواستنی نیست. کسی که یک امر را تصدی کرد باید نظامش را حفظ بکند. آقایان هم که از همه قشرها از حیث کار اهمیتشان بیشتر است باید این نظام را حفظ بکنند و همانطوری که در سایر جاها یک نظامی هست و بدون نظم یک امری تحقق پیدا نمی کند یعنی فاسد می شود، باید نظام را حفظ بکنند و هر چیزی را که تقبل کردند با نظم و با ترتیب، این را اجراء بکنند و عمل بکنند.(542)