فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

نظام توحیدی یعنی همه دنبال حکم خدا باشند

مسأله نظام توحیدی معنایش این است که همه شان دنبال حکم خدا باشند، همه توجه به خدا داشته باشند، هر کس هر کاری بکند برای خدا بکند، این نظام توحیدی است، یعنی همه یکی است، جوش خوردند به هم. آن نظامی که این برای خودش می کشد، آن برای خودش می کشد و این به آن فحش می دهد، آن به آن بد می گوید، نظام توحیدی نیست، آن نظامی که پائین از بالا اطاعت نمی کند، بالا به پائین ظلم می کند این توحیدی نیست، این نظام شیطانی است، نه نظام الهی. نظام الهی باید همه جهاتش محفوظ باشد، لکن همه متوجه به خدا، ارتشش پائین از بالا خدمت بکند، اطاعت بکند، بالا به پائین محبت بکند و ظلم نکند و همه برای خدا باشد، کشاورزش برای خدا باشد، دانشگاهش برای خدا مشغول کار باشد. این نظام توحیدی است.(536)

جامعه توحیدی یعنی همه به خدا فکر کنند

جامعه توحیدی معنایش این است که در عین حالی که - فرض کنید - سرلشکر هست و دیگران باید از سرلشکر اطاعت بکنند و در عین حالی که سپهبد - فرض کنید اگر باشد - هست و در عین حالی که حکومت هست، همه اینها یک فکر داشته باشند، جامعه توحیدی معنایش این است که همه اینها به خدا فکر کنند، توجه به خدا داشته باشند نه هرج و مرج باشد. جامعه توحیدی اصل قابل وجود به آن معنا که می گویند نیست. جامعه توحیدی به آن معنا که می گوئید خوب، همه رعیت باشند، ما نساج نمی خواهیم، ما دیگر فرض کنید که آن کسی که آهنگر نمی خواهیم، اینکه توحید نمی شود، یکی زحمتش زیاد است، یکی زحمتش کم، جامعه توحیدی در حیوانات هم کم است، در بعضی حیوانات یا اکثر حیوانات جامعه توحیدی است، یعنی اینکه دیگر در حیوانات یک بالا و پائین نیست، در بعضی شان، در مثل موریانه، آنها هم تمدن دارند و می گویند تمدنشان اسبق است از انسان، یا در مثلاً زنبور، زنبور نحل (یعنی زنبور عسل) آنها هم بالا و پائین دارند، اگر بنا باشد که به آن معنا که شما می گوئید جامعه توحیدی معنایش این است که تفاوت مابین افراد نباشد. شما در غیر حیواناتی که آن هم حیواناتی که - آن - تمدن ندارند، در غیر حیوانات در کجای عالم پیدا می کنید که تفاوت نباشد، یعنی همه ما یا مهندس باشیم یا هیچ درس نخوانیم، همه کشور ما یا همه شان باید مهندس باشند، خوب، همه مهندس، ما کشاورزی نمی خواهیم. همه کشاورز، ما کارگر نمی خواهیم. همه کارگر، ما کارفرما نمی خواهیم. پس قابل ذکر است، این یک کلمه توحیدی به گوششان خورده است معنایش را نفهمیدند یا آنهائی که در کار هستند و در کمین هستند که می خواهند این کشور را به هم بزنند و می خواهند باز ما را تحت سیطره امریکا و امثال امریکا قرار بدهند آنها افتاده اند توی اینها، جامعه توحیدی جامعه توحیدی مقصودشان چیست؟ مقصود این است که ما درجه دار و افسر و سرباز نمی خواهیم، همه مان سرباز، اطاعت نمی خواهد، وقتی که کسی فرمان بدهد هیچ کس نباید از او اطاعت کند، یا همه فرمانده، فرمانبر نداشته باشیم، یا همه فرمانبر، فرمانده نداشته باشیم. این کشور می شود؟ این مملکت می شود؟ این خیانت به ارتش نیست؟ این خیانت به اسلام نیست؟ اینها را به گوششان خواندند و یک شوراهائی درست کردند غلطی و به گوش اینها خواندند. می آیند در آنجا، درجه های خودشان را می کنند می دهند به افسر، می گویند تو درجه بده، این جز این است که یک مملکتی را به فساد بکشد، ما در این مملکت یک کاسب نمی خواهیم؟ تاجر نمی خواهیم؟ فرش فروش نمی خواهیم؟ یک مملکت ما همه اش باید یکسان و به قول آنها جامعه توحیدی که آنها می فهمند، جامعه توحیدی باشد که همه یک جور باشند؟ محصل نمی خواهیم برای اینکه اگر تحصیل کرد، خوب فرق می کند با دیگران، جامعه توحیدی نیست این؟ یکی بالاتر، یکی پائین تر. آن کسی که با فکرش یک کار بزرگی انجام می دهد، این با آن رعیتی که با عملش یک جریب زمین را درست می کند، اینها در یک جامعه های عالم یک جور هستند اینها؟ اینها در جامعه های دنیا، کسی که طیاره را درست می کند با آن کسی که چاه می کند برای آب، اینها یک جورند در دنیا؟ اینکه جامعه توحیدی نیست اینکه. آن یک کار دیگر می کند، این یک کار دیگر می کند. آن یک جور دیگر زندگی می کند، این یک جور دیگر. اینها چی می گویند؟ کجای دنیا جامعه توحیدی است که اینجا باشد؟ در شوروی دیگر روسا و مرئوسین نیستند؟ کرملین حکم نمی کند برای همه کشور، سردارها آنجا حکم نمی کنند، صاحب منصب ها آنجا همه اینها از زیر بارشان در می روند، درجه هاشان را می کنند که جامعه توحیدی نیست؟ چین که همین طور است؟ کجای دنیا هست که سرباز همه باشند، هیچ صاحب منصب نداشته باشند، همه صاحب منصب به یک درجه باشند؟ این چه غلطی است که در فکر اینها رفته، خیانت است این به اسلام، خیانت است این به کشور، خیانت است این به ارتش، ارتش باید باشد با همان قدرتی که باید باشد. البته همه به یک فکر باید باشند، جامعه توحیدی این است، تمام ملت ایران باید یک فکر کنند و او این است که خودشان را از زیر بار اجنبی نجات بدهند و خودشان اداره کنند ملت خودشان را، مملکت خودشان را. جامعه توحیدی آن بود که در این نهضتی که پیروز شدید شما، آن بود که در این نهضت پیروز شدید، یعنی همه آمدند با هم به طور وحدت کلمه، وحدت فکر، نه معنای جامعه توحیدی هرج و مرج باشد و نه دولتی باشد و نه ملتی باشد، نه مدیری باشد و نه اداری باشد و نه مهندسی باشد، این یک مسأله ای است که اصلا خطرناک است برای مملکت ما.(537)

برادری یعنی انسجام و همصدایی

خلاف تعلیمات اسلامی مجتمعات مختلف درست می کنند. قرآن می فرماید که: «المؤمنون...»، انما المؤمنون اخوه(538) و غیر از برادری پیش مومنین - پیش مومنین - چیزی نیست، منحصر برادرند نه غیر برادر، هیچی نیستند الا برادری این هیچ نیست الا برادری، برای این است که اگر ما هیچ جهتی را ملاحظه نکنیم الا برادری خودمان را، انسجام پیدا می کنیم. همه مومنین را، هم مؤمنین را قرآن می خواهد که با هم برادر باشند و غیر از این هم نباشند در بین، اگر همه مؤمنین در قطرهای اسلامی، در تمام کشورهای اسلامی همین یک دستور خدا را که خدا عقد اخوت بینشان انداخته است همین یک دستور را عمل بکنند، قابل آسیب دیگر نیست. اگر یک میلیارد جمعیت مسلمان، یک میلیارد جمعیت مسلمان که مع الاسف یک میلیارد جمعیتی هستند که تحت سلطه غیر هستند، یک میلیارد جمعیت تحت سلطه دویست و پنجاه میلیون، اگر این یک میلیارد جمعیت به این یک حکم خدا سر نهاده باشند، اطاعت کرده بودند همین یک حکم را که انما المومنون اخوه برادرند اینها، اگر این برادری در همه جا بود، اگر این برادری در تمام قشرهای ملت ها بود، این گرفتاری ها برای ما پیدا نمی شد. برادری این نیست که من یک کاری بکنم برخلاف دستور، برخلاف نظام، شما هم یک کاری، این خلاف برادری است. حضرت امیر هم برادر بود با همه، مسلمان بود، مومن بود، برادر بود، رأس مؤمنین بود و برادر بود. عقیل هم برادر حضرت امیر بود، عقیل حق داشت بگوید که من و تو برادریم، من از تو اطاعت نمی کنم، این خلاف برادری بود برای اینکه برادرند. در اینکه آن معنایی که اسلام می خواهد با هم پیش ببرند، این برادری است، برادری را برای این درست کردند که منسجم بشوند به هم و با هم یک ندا پیش ببرند. اگر در یک نظامی فرض کنید در ژاندارمری یک دسته بایستند بگویند که ما به تو اطاعت نداریم، ما از تو اطاعت نمی کنیم، این اینطور نیست که بتواند یک همچو نظامی برای آن مقصدی که خدای تبارک و تعالی فرموده است شماها برادر هستید، بتوانید برادری کنید. برادری در این مقصد این است که پشت به پشت هم بدهند و همه پشتیبان هم باشند برای پیشبرد مقصد. پشتیبان هم بودن این است که این نظم را ملاحظه بکنند، این درجاتی که ارتش دارد و روی آن نظم پیدا کرده، درجاتی که ژاندارمری دارد و روی آن نظامی است و هکذا سایرین و هکذا همه مردم، باید اینها برادر باشند، یعنی محبت برادری به هم داشته باشند و همه پشتیبان هم باشند برای آن مقصد، برای اینکه پیش ببرند، برای اینکه نجات بدهند ملت خودشان را. این برادری اقتضا می کند که چون روی این مقصد است که باید پیش ببرند، اقتضا می کند که این برادر کوچک از آن برادر اطاعت کند در این مقصد، آن برادر بزرگ هم به این برادر کوچک محبت کند برای این مقصد، آن رئیس باید برادر اینها باشد در پیشبرد مقصد و فرمان بدهد، فرمانی که برادر بزرگ به برادر کوچک می دهد که همه آن رحمت است.(539)