فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اساس عالم بر حفظ مراتب است

امروز تمام قوای انتظامی، اینها همه در خدمت اسلام هستند. یک وقت بود که شهربانی و همین طور سایر گروه های انتظامی در خدمت طاغوت بودند و تکلیف آن روز یک طور بود و تکلیف امروز سنگین است. امروز که شما شهربانی جمهوری اسلامی هستید، یعنی پرسنل شهربانی اسلام یعنی شهربانی امام زمان، آن کاری که لشکر امام زمان باید بکند، با آن کاری که لشکر طاغوت می کرد فرق دارد، همانطوری که خود امام زمان با طاغوت فرق داشت. آن حکومت جور بود و این حکومت عدل، آن حکومت طاغوت بود و این حکومت خدا. در اسلام یک حکومت است و آن حکومت خدا، یک قانون است و آن قانون خدا و همه موظفند به آن قانون عمل کنند. تخلف از آن قانون هیچ کس نباید بکند. قانون عدل است، عدالت است، جامعه عدل و جامعه ای که در آن عدالت اجرا بشود و یک اشتباه گاهی دیده می شود که بعضی از افراد منحرف، در بین پرسنل شهربانی یا در بین درجه دارهای ارتش یا ژاندارمری پخش می کنند و جوان ها را وادار می کنند به بعضی از کارهایی که ناشایسته است، آن این است که به آنها می گویند که حالا که انقلاب شده است و طاغوت از بین رفته و جمهوری اسلامی آمده است، دیگر درجه دار و افسر و سرباز ندارد (جامعه توحیدی). این یک اشتباهی است که آنهایی که می خواهند نگذارند اسلام آنطوری که هست، در کارش تحقق پیدا بکند، آنها این حرف ها را در اذهان جوان ها انداخته اند، جوان ها هم غافل از مسائل، دنبال کرده اند. جامعه توحیدی به آنطوری که آنها می گویند یعنی جامعه هرج و مرج حالا مثلاً در شهربانی اگر بنا باشد که زیردست - شهربانی - رئیس شهربانی از رئیس شان اطاعت نکند، خودش خودسر و به اسم اینکه جامعه توحیدی است، ریاست و مرئوسیت اصلش در کار نباشد، همه یا باید مثلاً فرض کنید سرلشکر باشند یا همه سرباز. اگر یک لشکری، یک شهربانی ای همه شان رئیس باشند، این شهربانی قابل دوام است؟ همه شان سرباز باشند، همه شان پاسبان باشند، هیچ دیگر آن کسی که باید فکر کند و روی افکارش فرمان بدهد و نباشد در کار، این شهربانی دیگر شهربانی نیست. در ارتش هم همین طور. اگر همه سربازها باشند تا جامعه توحیدی به آن معنای غلطی که در اذهان انداخته باشد، یا همه آنها سرگرد باشند، یا همه آنها سرلشکر باشند مثلا، آیا این ارتش می شود برای یک مملکتی یا هرج و مرج می شود؟ اساس ارتش، اساس ژاندارمری، اساس نظام در عالم، نه فقط در اینجا، در عالم از اولی که یک نظامی در عالم پیدا شده است، اساس بر این بوده است که مراتب محفوظ باشد فرق ما بین دولت اسلامی و غیر اسلامی این است که ظلم نشود از بالا به پائین، نه فرمان داده نشود، اطاعت باید بشود، ظلم نباید بشود. در زمان رسول الله هم، همه مطیع رسول الله بودند و او فرمانفرما بود، اما از طرف ایشان ظلم به کسی نمی شد. در زمان حضرت امیر هم، حضرت امیر امر می کرد و همه اطاعت می کردند. مالک اشتر هم در آنجائی که حکمفرما بود امر می کرد و همه مکلف به اجرا بودند، لکن از طرف مالک اشتر ظلم به کسی نمی شد.(530)

در جامعه توحیدی هدف مشترک است

جامعه توحیدی عبارت از جامعه ای است (توحیدی به معنای حقیقی نه، به آن معنای غلطی که گفته شده است) عبارت از جامعه ای است که با حفظ همه مراتب یک نظر داشته باشند، کانه یک موجودند شهربانی، شهرداری - عرض می کنم که - ارتش، ژاندارمری، سایر قشرهای دولت، ملت، رئیس جمهور، پائین تر، همه با حفظ مراتبشان یک مقصد داشته باشند و آن یک مقصد الهی، کانه همانطوری که یک جامعه توحیدی در خود بدن انسان است. انسان به منزله جامعه توحیدی است، چشم، گوش، دست، اینها، اما هم فرمانفرما دارد، هم فرمانبردار دارد. مغز فرمان می دهد و دست فرمان می برد، اما همه یک راه دارند، همه برای این است که این کشور فردی را (انسانی را) اداره کنند. همه دنبال اینند که فرمان از بالا می آید و پائین هم اطاعت می کند، لکن جامعه توحیدی است اعضای یک موجودند، اعضای یک هیکلند، یک هویتند، لکن در عین حالی که اعضای یک هویتند و همه هم برای همین هویت دارند زحمت می کشند، لکن فرمانفرما و کارفرما و کاربر داریم. مغز فرمان می دهد، اعصاب دنبالش فرمان می برند. دست ها، پاها، چشم، گوش، همه اینها فرمان می برند. جامعه توحیدی است یعنی همه شان برای یک مقصدند. جامعه توحیدی را وقتی که از انسان آوردیم برای جامعه، این فرد که - یک - به منزله یک جامعه توحیدی بود، یعنی قوای مختلفه، اعضای مختلفه در یک فرمان و در یک راه تخطی نمی کنند. قوا مختلف، قوای باطن، ظاهر، اجزا و اعضاء مختلف، دست، پا، سر، چه، لکن همه در فرمان مغز هستند، یا روح هستند و همه رو به یک مقصد هستند و او برای حفظ مثلاً خودش، حفظ هویت خودش، حفظ مصالح خودش، جامعه - توحید - توحیدی معنایش این است که در عین حالی که فرمانبر و فرمانفرما هست، در عین اینکه رئیس جمهور هست - عرض می کنم - مجلس شورا هست و مردم عادی هستند و سرلشکر هست و رئیس ستاد هست و اینها همه باید فرمان ببرند از آن کسانی که فرمانفرما هستند و روی قواعد، لکن همه شان مثل یک بدن می مانند، همه برای یک مقصد باشند، ارتش نکشد یک طرفی و ژاندارمری یک طرف. و در یک کشور اگر ارتش یک طرف بکشد، ژاندارمری یک طرف بکشد، شهربانی یک طرف بکشد، این اختلاف پیدا می شود. همه باید با هم، هم مقصد باشند برای حفظ کشورشان، مقصد حفظ کشور باشد.(531)

لازمه تمدن این است که درجات باشد

معنی جامعه توحیدی به اینطوری که این اشخاص منحرف القا کرده اند در اینها معنایش یک جامعه حیوانی است، در غیر حیوان، جامعه توحیدی ما نداریم. حیوان ها هم، همه اینجور نیستند، حیوان ها هم یک دسته شان متمدنند مثل موریانه، مثل زنبور نر، مثل مورچه، اینها نحل تمدن دارند، اینها هم بالا و پائین دارند. در حیوانات که ادراکاتشان به آن اندازه نیست، جامعه توحیدی است یعنی الاغ ها هم یک جورند، گاوها هم همه یک جورند، فرمانبر و فرمانبردارند. یک همچو جامعه ای را آقایان می خواهند؟ جامعه توحیدی که هیچ درجه داری نباشد، هیچ بالا و پائینی نباشد - فرمانفر - همه باید عطار باشند، اگر عطار نباشند، جامعه توحیدی نیست. اگر مقصود این معناست جامعه توحیدی، جامعه توحیدی در بشر تا حالا وجود پیدا نکرده الا آنوقتی که وحشی بوده اند. اگر یک وقتی بشر وحشی بوده، آنجا یک جامعه توحیدی (هر کسی برای خودش می رفته علفی می چیده و می خورده) اما آن روزی که تمدن در بشر آمده است، لازمه تمدن این است که درجات باشد. لازمه تمدن این است که یکی دکتر باشد، یکی فرض کنید که مهندس باشد، یکی دیگری باشد، یکی سرگرد باشد، یکی چه باشد. این چیزهائی که هست واقعا در عالم، جامعه توحید به آن معنا درست بکنید برگشت به توحش است. آنهائی که این مطلب را در ذهن جوانان ما القا می کنند برای این است که منعکس بشود در خارج که اینها یک جامعه حیوانی هستند، اینها قابل این نیستند که برای خودشان حکومت کنند. کسی که حکومت را قبول ندارد، این هرج و مرج است یک جامعه حیوانی است، این محتاج به سرپرست است. اینها نقشه می کشند که جوان های ما را در ارتش وادار کنند به اینکه هرج و مرج ایجاد کنند، در ژاندارمری هم هرج و مرج ایجاد کنند، در پاسدارها هم هرج و مرج ایجاد کنند، در شهر بانی هم هرج و مرج ایجاد کنند. قوای انتظامی هرج و مرج - که ستون فقرات یک جامعه است به هرج و مرج کشیده بشود. یک مملکت هرج و مرج محتاج به یک قیمند. یک مملکتی که در آن نظام نیست، در آن فرمانبرداری از بزرگترها نیست همه برای خودشان بخواهند یک بساطی درست کنند، معنایش پوسیدن یک جامعه است از داخل.(532)