فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

تمام وابستگی ها وابستگی ای است که انسان به خودش دارد

تمام وابستگی ها وابستگی ای است که انسان به خودش دارد، تمام وابستگی ها از خود آدم پیدا می شود وقتی انسان وابسته است، نفسش وابسته است به جهاتی که مال خودش است، به نفسیت خودش، به وضعیت خودش، این تمام وابستگی هائی که در خارج هم برایش پیدا می شود - از - منشاش اینجاست. وقتی این وابستگی باشد، اگر بخواهند برایش تحمیل کنند، چون این وابستگی هست، تحمیل می کند، قبول می کند. وقتی ببینند یک چیزی با این آمالی که دارد مخالف است، اگر نکند، یک وقت به هم می خورد، این خاضع خواهد شد. اگر انسان از این وابستگی وارسته شد، آزاد شد از این، این دیگر آزاد است، این دیگر از کسی نمی ترسد، همه قدرت های عالم جمع بشوند، این نمی ترسد، برای اینکه آخرش این است که من از بین می روم، دیگر بالاتر از این که نیست، همانی که الان ملت ما دنبالش دارند می روند که بیائید دعا کنید من شهید بشوم. روزی چند نفر شاید من اینجا بعضی روزها می بینم که می گویند که دعا کنید من شهید بشوم من می گویم دعا می کنم شما پیروز بشوید انشاءالله. انشاء الله خداوند همه شما را موفق کند، موید کند و همه آن اشخاصی که به شهادت رسیدند و برای این ملت خدمت کردند مثل مرحوم رجائی که این روز، این روزها سالش است، مرحوم باهنر و دیگر اشخاصی که از همین قبیل بودند و رفتند از دست ما و البته ما خیلی ضرر دیدیم، لکن باز همان مسأله است. جانشین آنها برای این بود که ملت بود، مردم بودند، اعیان و اشراف نبودند. آنوقت اگر یک نخست وزیر را می کشتند، یک بساطی می شد، شاه مردگی همان و به هم ریختن سرتاسر ایران اینطور بود، تا شاه مردگی می شد سرتاسر ایران به هم می خورد حالا رئیس جمهورش نباشد، خوب، نبود، یکی دیگر بسم الله... همه ایران بهشتی است خوب، مردم طرحشان این است که بهشتی از خود ماست، یک چیز خارجی نیست، از خارج یک چیزی صادر نکرده ایم، وارد نکرده ایم، از خود ما هست، خود ما یکی مان رفت یکی دیگر می آید رجائی رفت یکی دیگر می آید، آن هم برود یکی دیگر می آید هر کدام از ماها و شماها بروند، یکی دیگر می آید. اینجوری است وضع ایران امروز و این وضع را باید ما حفظ کنیم، دعا کنیم که خداوند این وضع را برای ما حفظ کند و با حفظ این، هر یک از ما از بین برویم جا داریم، عوض داریم، می آیند جایش را پر می کنند و اگر اینطور نباشد، یک وقتی به طور سابق بشود، دیگر آنجا جوری است که وقتی یکی رفت به هم می خورد اوضاع.(417)

قدرت طلبی از هر که باشد از شیطان است

قدرت طلبی در هر که باشد، این اسباب این می شود که زمین بخورد. قدرت طلبی از هر که باشد از شیطان است، می خواهد رئیس جمهور امریکا قدرت طلبی کند یا یک طلبه ای در مدرسه بخواهد قدرت طلبی بکند یا یک امام جمعه ای در مرکزی که دارد اگر وضع این باشد که قدرت طلبی در کار بیاید و کار این که: من این طور باید باشم، بشود، بداند که این از شیطان است، شیطان این تزریق را از ابتدا کرده است و ما را هم از این راه بیشتر از جاهای دیگر می تواند بازی بدهد، که تو فلانی هستی! تو چه هستی! دیگران چی اند! از این معانی. هیچ فرقی مابین آن آدمی که به حسب ظاهر قدرتمند دنیاست و دارد باز هم دنبال قدرت می گردد، با آن آدم زاهدی که توی یک صومعه نشسته است، در این جهت فرق نیست که اگر هر دوشان بگویند من این طور این زاهد بگوید: من این زاهد هستم! من چه! یا آن بگوید: من قدرتمند هستم! هر دویش از شیطان است، بلکه این فسادش بیشتر از آن است، خودخواهی همیشه اسباب این است که انسان را به فساد بکشد. تمام فسادهایی که در عالم پیدا می شود، از خودخواهی پیدا می شود، از حب جاه، از حب قدرت، از حب مال، از امثال اینهاست و همه اش برمی گردد به حب نفس و این بت از همه بزرگتر است و شکستنش هم از همه مشکل تر است. تعقیب کنید که اگر نمی توانید به تمام معنا بشکنید که می توانید انشاءالله مشغول باشید به شکستن دست و پای یک همچو بتی. اگر رهایش کنید شما را به هلاکت می کشاند. این طور نیست که ما را رها کند، ما یک معصیتی بکنیم ما را رها کند، یک کار دیگری بکنیم زیادتر ما را رها کند. درجه به درجه پیش می برد تا آن جایی که دین انسان را از دست انسان می گیرد.(418)

با قدرت طلبی مملکت اسلامی را به طاغوت نکشید

اینها خیال نکنند که ما حکومت هستیم و ما راس هستیم و ما وزیر هستیم و ما نخست وزیر هستیم و ما رئیس جمهور هستیم و ما باید هر کاری دلمان بخواهد بکنیم. نه، مملکت اسلامی است، نه طاغوتی. مملکت اسلامی را به طاغوت نکشید. من خوف این را دارم که خدای نخواسته اگر چنانچه این امور زیاد انباشته بشود، یک وقت همان مسائلی پیش بیاید که مردم با طاغوت عمل کردند. طاغوت برای خاطر اینکه پسر کی بود و نوه کی بود که نبود، برای اعمالش بود. گر اعمال ما هم یک اعمال طاغوتی باشد، برای خود باشد، نه برای ملت، دعوا بکنیم سر خودمان، نه برای مصالح ملت، این همان طاغوت است منتها به یک صورت دیگری درآمده اما طاغوت است، طاغوت هم مراتب دارد، یک طاغوت مثل رضاخان و محمدرضا خانمان و یک طاغوت هم مثل کارتر و امثال آنهاست، یک طاغوت هم مثل ماهاست. همه از جند ابلیس می شویم. شما فکر این ملت، فکر این زاغه نشین ها، فکر این مردمی که همه چیزشان را دادند و شما را به مسند نشاندند، فکر آنها را بکنید. شب وقتی خلوت می کنید فکر بکنید که من امروز که کار کردم برای خودم کردم یا برای مردم، امروز که صحبت می کنم برای خودم صحبت می کنم یا برای مصالح کشور.(419)