فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

عدم استفاده از اسامی فرماندار و سلطان

این باید خیلی مورد توجه آقایان باشد که اصلاً یک تحولی در ایران انشاءالله بشود، یک تحولی روحی. تحول روحی یعنی فرماندار خودش را فرماندار حساب نکند. من دلم نمی خواهد اصلاً این اسم را ببرم چنانچه سلطان هم دلم نمی خواهد اسم ببرم. اسم، این اسم را هم اگر آقایان خودشان بنشینند با هم یک اسم بهتری، قشنگی انتخاب کنند، (یکی از حضار: خدمتگزار) امام: خودتان دیگر بکنید این را، من دیگر به این کار ندارم، من دوست ندارم این را، چنانچه سلطنت مثلاً سلطان. من خیلی ناراحت گاهی می شوم از اینکه مثلا امام عصر سلام الله علیه را می گویند سلطان السلاطین، خلیفه الله است در هر صورت عمده عمل است حالا اسمائش خیلی مهم نیست ولو اینکه بهتر این است که تغییر بکند انشاءالله.(397)

در سیره انبیاء و اولیا، اصلاً قدرت طلبی در کار نبوده

تربیت های انبیاست که نجات داده این مردم را از حد حیوانیت و آن جنونی که انسان دارد در قدرت طلبی و شهوترانی. باز یک مقدار زیادی توفیق حاصل شده لکن باز توفیقی که آنها می خواستند نشده است، این که انبیا می خواستند باز نشده، پیغمبر غصه می خورد برای اینکه دعوت می کند و اجابت کم می شود.
فلعلک باخع نفسک و یکی از غصه های انبیا هم همین است که تعلیماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آن طوری که تعلیم اقتضا می کند. پیغمبر می خواست همه مردم را علی ابن ابیطالب کند ولی نمی شد و اگر بعثت هیچ ثمره ای نداشت الا وجود علی ابن ابیطالب و وجود امام زمان سلام الله علیه این هم توفیق بسیار بزرگی بود. اگر خدای تبارک و تعالی پیغمبر را بعث می کرد برای ساختن یک چنین انسان های کامل، سزاوار بود لکن آنها می خواستند که همه آنطوری بشوند آن توفیق حاصل نشد. اسلام یک قوانینی است که انسان می خواهد درست کند، قرآن هم کتاب انسان سازی است می خواهد انسان درست کند، پیغمبر هم از اول که مبعوث شد تا آخر وقتی که از دنیا تشریف بردند درصدد این بود که آدم درست کند، در فکر این بود. تمام جنگ هائی که در اسلام واقع شده برای این بوده است که این جنگلی ها و وحشی ها را وارد کنند در حصار ایمان، قدرت طلبی توی کار نبود و لهذا در سیره نبی اکرم و سایر انبیا و اولیاء بزرگ، حضرت امیر سلام الله علیه، اولیای بزرگ در سیره آنها می بینیم که اصل قضیه قدرت طلبی در کار نبوده و اگر برای ادای وظیفه نبود و برای ساختن این انسان ها نبود، حتی این خلافت ظاهری را هم قبول نمی کردند، می رفتند، اما تکلیف بود، تکلیف خداست باید قبول کند تا بتواند آن مقداری که می تواند انسان درست کند، مع الاسف نتوانست معاویه را آدم کند چنانکه پیغمبر نتوانست ابوجهل و و ابولهب و این صنف جمعیت را آدم کند، امیر المومنین هم نتوانست معاویه و اتباع معاویه را آدم کند اما آمدند برای این کار.(398)

مسندها همه در نظر انبیا پوچ است و قدرت ها همه پوچ

گمان نشود که اسلام شمشیر کشیده است برای این که قدرت پیدا کند مثل سایر حکومت ها، حکومت اسلامی اینطوری نیست، اگر کسی برای قدرت اقدام بکند و برای تحصیل قدرت شمشیر بکشد، این از اسلام دور است، این وارد در اسلام نشده است باز، ظاهراً مسلم است اما آن ایمانی که باید داشته باشد ندارد. انبیا آمده اند برای اینکه این قدرت ها را بشکنند، این قدرت های شیطانی را سرکوب کنند و نبی اکرم هم آمده بودند، آمدند برای اینکه این قدرت ها را بشکنند. این یکی از کارهائی است که انبیا دارند نه اینکه فقط این است. کار مهم انبیا این است که مردم را برسانند به آن نقطه کمال و سایر کارها وسیله است، غایت، کمال مطلق است. انبیا می خواهند که همه مردم بشوند مثل امیرالمومنین سلام الله علیه، لکن نمی شود، توفیق پیدا نمی کنند. اینطور نیست که انبیا برای دنیا آمده باشند، دنیا یک وسیله ای است برای کمال، چنانکه اهل دنیا هم این وسیله را به ضد کمال استعمال می کنند. جنگ علی ابن ابیطالب با جنگ معاویه ماهیتها فرق دارد، ذاتا فرق دارد، یکی شمشیر می کشد و ظل الله است، ظل خداست، یکی شمشیر می کشد و ظل شیطان است، ماهیتها این دو تا با هم فرق دارند. آن که برای قدرت طلبی و شیطنت فعالیت می کند با آن که برای خدا فعالیت می کند، ذاتا این دو تا با هم فرق دارند و کارهایشان ذاتا فرق دارد. انبیا برای ثروت و قدرت و دنیا و رسیدن به حکومت ابدا یک قدم برنداشتند و اگر کسی گمان کند که انبیاء یا اولیاء بزرگ قدمی برای مسند برداشتند، این نمی شناسد آنها را، این انبیا را نشناخته است. مسندها همه در نظر انبیا پوچ است و قدرت ها همه پوچ.(399)