فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

با قول سالم مردم را اصلاح کنیم و دوستان خودمان را زیاد کنیم

ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم، خوب مالک اشتر را که قصه اش را شنیده اید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش، ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد، گفت من نیامدم - اینطور نقل می کنند - در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم. ببینید چطور تربیت می کند. یک همچو امری چطور تربیت می کند. یک کسی به خواجه، خواجه نصیرالدین رضوان الله علیه، خواجه کاغذی می گویند نوشته بود، و مسائلی و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم کلب روی ایشان گذاشته بود، ایشان جواب وقتی که نوشتند - از قراری که نقل میشود مسائلی که او اشکال داشت یکی یکی به طور حکیمانه رفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجائی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی، ایشان گفته بود که نه، من اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست، کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم، من فلان صفت را دارم او ندارد.
حکیمانه اینطوری حل کرده بود قضیه را، خوب اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه، تو سگی و پدرت هم سگ است فردا یک کاغذی دریافت میکرد او سه تا چیز رویش گذاشته بود. وقتی ما بتوانیم با زبان نرم، با نصیحت، با قول سالم بدون نیش، بدن اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم، دوستان خودمان را زیاد کنیم، برای خدا همین معنا باشد خوب چه ادعائی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند. خیلی ها خیال می کنند که این حرفی که من می زنم ضد فلان است و سرکوب می شود فلان، لکن اول خودش سرکوب می شود. اینها توجهی به این معنا ندارند اول وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم، قلم آلوده است، این مورد نفرت واقع می شود. چه ادعائی دارد انسان که می تواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم، با قلم ملایم، با نصیحت، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا می کردند.(363)

طبیب جامعه باید با حسن نیتی که دارد جامعه را اصلاح کند

انبیا بنایشان بر این بود که دست به شمشیر نبرند الا برای آنها که علاجی ندارند جز شمشیر و فاسد میکنند جامعه را، آن که فاسد می کند جامعه را و دست از فسادش برنخواهد داشت او را باید از جامعه جدا کرد و یک غده سرطانی است که جامعه را. فاسد می کند - جنگ - انبیا مثل یک طبیبی بودند، آنها که می خواستند اصلاح کنند جامعه را. اگر یک طبیبی آمد و غده سرطانی را، چاقو را درآورد و شکم را پاره کرد و غده سرطانی را در آورد، شما فریاد می زنید که شکم مردم را پاره کردی، جانی هستی؟! نه، احترامش می کنید و اجر هم به او می دهید و دستش را هم فرض کنید می بوسید و خیلی هم خوشحال می شوید برای اینکه این شکم را پاره کرده، اما برای درآوردن غده سرطانی که این را به هلاکت می رساند. انبیا اینطور بودند. انبیا در عین حالی که خدای تبارک و تعالی می فرماید: که چرا اینقدر خودت را به زحمت می اندازی، چرا اینقدر خودت را میخواهی بکشی که اینها ایمان نمی آورند، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش میخواسته است که مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لکن وقتی که میدید که فلان جمعیت اگر باشند مردم را به فساد می کشند شمشیر او همان چاقوی طبیب است، او طبیب عالم است و طبیب جامعه است و جامعه را باید با حسن نیتی که دارد اصلاح بکند. شمشیر علی ابن ابیطالب ضربه اش میفرماید که از عبادت جن و انس هم بالاتر است، برای اینکه اصلاح است، ضربه اصلاحی است، ضربه افسادی نیست. اگر قلم های ما و زبان های ما هم اینطوری بشود که واقعاً بخواهیم این جامعه پیش ببرد، این مملکت اصلاح بشود و در حالی که ما همه گرفتار هستیم، لااقل از این گرفتاری قلم ما، مردم بیرون بیایند، آخر این گرفتاری گرفتاری زیادی است. اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم باید یک قدری فکر بکنیم که حالا خوب است که ما قلم ها را یک قدری غلاف کنیم و یک قدری مردم را نصیحت کنیم، اگر قلم می گویم قلم مان اصلاحی باشد، دنبال این نرویم هی عیب پیدا کنیم و هی بنویسیم، شما که این عیب را پیدا کردید و نوشتید حریف شما هم همین یک عیب دیگری برای شما می تراشد فردا زیادترش می کند. آن یکی هم همین طور، همین طور تا آخر. اگر یک کسی بایستد سر این کوچه فحش بدهد به یک نفر آدم اگر آن آدم رد شد و رفت، یا خیر، آمد و گفت نه شما این مطلبی که گفتید آنطور نبوده من نکردم این کار را، فلان، تمام می شود، اصلاح می شود آن و اما اگر او هم بخواهد شاید یک فحش دیگری داد این فحش دوم دوباره زیادترش می شود. باید یک فکری همه بکنند آنهائی که اهل فکرند، اهل قلمند، آنهائی که صالحند، این صلحا باید بنشینند و در صدد این باشند که امید بدهند به این جامعه، این مردم احتیاج به امید دارند، دیگران دارند اینها را ناامید می کنند، دیگران می گویند که همه به هم ریختند اصلاً مملکتی نیست اینجا، مائی که باید همه کوشش کنیم به اینکه نخیر نظامی هست اینجا و این نظامی است که بهتر از نظام های دیگری است. کجا سراغ دارید شما یک نظامی را که یک نفر بقال هم آزاد بشود به اینکه به یک رئیس جمهور هر چه می خواهد بگوید، به نخست وزیر هرچه می خواهد بگوید، به رئیس مجلس هر چه می خواهد بگوید، کجا شما همچو چیزی را دارید؟ خوب شما سران ممالک دیگر را هم ببینید، کارهای آنها را هم ببینید، معامله آنها را با ملت ببینید، معامله اینها را با ملت. وقتی اینطور باشد، چرا ما با قلم هایمان اینها را به هم بیندازیم؟ چرا زیاد کنیم؟ اگر فرض کنید یک کدورتی - فرض کنید - بین دو طایفه باشد خوب ما باید دنبال این برویم که اصلاح کنیم این را با قلم مان، با گفتارمان، اجتماع کنیم، با هم باشیم، برادریم، همه می خواهند که این مملکت اصلاح بشود. اگر با قلم ما، با قدم ما، گفتار ما، خدای نخواسته یک آسیبی به این مملکت برسد، یک آسیبی به این جمهوری اسلامی برسد، در خارج بگویند اینها نمی توانند اداره بکنند، خودمان هم دامن بزنیم به این. چرا باید ما به واسطه یک بغضی که با یک شخصی یا با یک جمعی داریم، در دنیا یک طوری بگوئیم که دنیا به جمهوری اسلامی بدبین بشود؟ جمهوری اسلامی را خودتان که می خواهید آن را، یک کاری بکنید که دنیا لااقل اینطور که دارند خودشان تبلیغ می کنند، دیگر دست ما هم دنبال تبلیغ نباشد، به حرف های ما هم استشهاد نکنند آنها. باید توجه به این مسائل داشت، انسان خیلی گرفتار است - انسان - خداوند ما را از این گرفتاری ها نجات بدهد و خداوند ما را از شر خودمان نجات بدهد.(364)

انسان اگر خودش را ساخته باشد از انتقاد بدش نمی آید

شما امروز باید فکر این را بکنید که از یک چاه عمیقی این مردم شما را نجات دادند. شما حبس ها را دیدید و زجرها را چشیدید و الان هم آزادی را و شهد آزادی را دارید می چشید. برای شکر این نعمت، شماها خدمتگزار باشید. برای شکر این نعمت همه با هم در یک راه باشید. این را من کراراً گفتم اگر همه انبیا جمع بشوند در تهران و بخواهند کار بکنند، بخواهند دخالت در امور بکنند، هیچ با هم اختلاف پیدا نمی کنند، امکان ندارد، برای چه؟ برای اینکه آنها نفس خودشان را کشته بودند و مبداء خلاف، نفس انسان است. مبداء همه خلاف هایی که پیدا می شود، انسان خیال می کند که نه، من برای مصلحت این کار را می کنم، عمر خودش را انسان نمی فهمد، وضع خودش را انسان نمی فهمد. شما اگر بخواهید مقایسه کنید، شمایی که می گوئید که من برای مصلحت مسلمین فلان کار را می کنم، شما فکر این را در خلوت بکنید که اگر یک کسی دیگر به جای شما بود و بهتر هم مصالح مسلمین را انجام می داد، شما باز همانطور بودید؟ می خواستید خودتان نباشید و او باشد؟ یا نه می خواهید که این مصلحت مسلمین به اصطلاحتان به دست شما انجام بگیرد؟ منم که این مصلحت را دارم ایجاد میکنم، این همان شیطان است، همان شیطانی که اغوا می کند آدم را، اکثر اغوائاتش این است که انسان را بازی می دهد وسوسه می کند در انسان، وسوسه های دامنه دار از همه طرف، وسوسه می کند که تو حالا صاحب قدرت هستی، تو حالا صاحب کذا هستی، دیگران چکاره اند؟ شما حالا وزیر هستید دیگران باید اطاعت بکنند، چشم بسته باید اطاعت بکنند، شما وکیل هستید دیگران باید از شما اطاعت بکنند و چشم بسته هم باشند. این، همه برای این است که انسان خودش را نساخته، اگر انسان خودش را ساخته بود، هیچ بدش نمی آمد که یک رعیتی هم به او انتقاد کند، اصلاً بدش نمی آمد، از انتقاد بدش نمی آمد - این چرا انسان - اگر انتقاد دو انسان را فرض کنید یکی خودتان یکی دیگری، هر دو دارای یک صفت متوازی هستید، اگر یک کسی از آن رفیقتان تکذیب کند برای خاطر آن صفتش، شما خوشتان می آید برای اینکه آن را مقابل خودتان می دانید، از این جهت همان صفتی که در شما هست در دیگری اگر باشد و انتقاد بکنند، شما خوشتان می آید، او بدش می آید، او هم وقتی ببیند همان را در شما هست در دیگری اگر باشد و انتقاد بکنند، شما خوشتان می آید او بدش می آید، او هم وقتی ببیند همان را در شما عیبجوئی می کنند خوشش می آید. و اگر خودش، از خودش عیبجوئی کنند، بدش می آید. اینها همه از حیله های شیطان است که شیطان، بزرگتر از همه شیطان حتی از این شیطان بزرگ معروف، این شیطان نفس اماره خود آدم است. ما که الان یک مملکت اسلامی به ما سپرده شده است یعنی این مردم با فریادهایشان سدها را شکستند و رای به همه شماها دادند و به وکلا و به عرض می کنم که به رئیس جمهور و بعد هم وکلای آنها به شما و اینها، این مردمی که با این زحمت رای به شما دادند و شما را بر سر مسند نشاندند، حالا شما بخواهید سر مسند با هم اختلاف کنید، ببینید پیش خدا چه هست. یک دسته زحمت کشیدند و جوان هایشان را دادند و الان هم شما کردستان را می دانید چه جور هست و این پاسدارها در کردستان و این ارتشی ها در آنجا هر روز دارند جان می دهند، هر روز دارند خون می دهند، مردم آنجا دارند بمباران می شوند، دشمن های ما مشغول فعالیت زیاد هستند، در این حالی که همه جوانب بر ضد ما هست، همه قدرت های بزرگ و کوچک بر ضد ما هست و این ملتی که با این زحمت به دست شما این مملکت را داده است شما حالا بنشینید سر اینکه من چطور، شما چطور و همه اش هم از شیطان است هیچ شکی در این نکنید که هر که گفت من، این من، شیطان است. هر که گفت که باید به من اطاعت کنید، این شیطان است. ما بنشینیم سر این معنا که شما بگویید که من، آن هم بگوید من، آن هم بگوید من، این سر سفره شیطان بنشینیم و با هم تسابق بکنیم به اینکه آن طعمه شیطان را که خودخواهی است هی تقویت کنیم. شما ببینید که در بارگاه خدا این چه جور، چه صورتی دارد و در پیش ملت که بشنود یک همچو چیزهائی هست، ببیند یک همچو مسائلی طرح است.(365)