فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

نقاط ضعف را برای موعظه و بیدار کردن بگوئید

آنچه که هست بگوئید، البته نه، من نمی گویم تایید کنید و فحشا را چیز بکنید، این خلاف شرع هست و از گناهان کبیره هست این، لکن برای موعظه، برای بیدار کردن، نقاط ضعف را بگوئید، لکن به آرامی، نه اینکه آن کسی که می شنود که از قلم شما چه بیرون آمده بدتر کند مطلب را. اگر شما یک مطلبی را بگوئید که غرض آلود باشد و به کسی بر بخورد، آن آدم هم آنطور مهذب نیست که این را غمض عین بکند، آن هم مطلبی را می گوید غرض آلود، یک مقدار بالاتر، آن یک مقدار بالاتر می رود اینکه مقابلش ایستاده است فردا یک مقدار از او بالاتر می رود. ما اگر بخواهیم که واقعاً کشور خودمان یک کشوری باشد که برای خودمان باشد، دیگران نتوانند به او تسلط پیدا کنند حالا باید همه قشرهائی که هستند، با هم دست به دست هم بدهند، دست بردارند از این حب و بغضهائی که اساسش هم همان حب نفس است، یک مقدار حب نفس را کنترلش کنند، نمی توانند خارجش کنند کمش کنند، موقتا کمش کنند تا این پیروزی حاصل بشود، موقتا جلوی قلم ها را بگیرند، و اگر می خواهند نصیحت کنند، نصیحت باشد، نصیحت را آدم ممکن است قبول کند، اما تندگوئی را همان آدمی هم که هر چه باشد تندگوئی را نمی تواند تحمل کند.(362)

با قول سالم مردم را اصلاح کنیم و دوستان خودمان را زیاد کنیم

ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم، خوب مالک اشتر را که قصه اش را شنیده اید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش، ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد، گفت من نیامدم - اینطور نقل می کنند - در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم. ببینید چطور تربیت می کند. یک همچو امری چطور تربیت می کند. یک کسی به خواجه، خواجه نصیرالدین رضوان الله علیه، خواجه کاغذی می گویند نوشته بود، و مسائلی و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم کلب روی ایشان گذاشته بود، ایشان جواب وقتی که نوشتند - از قراری که نقل میشود مسائلی که او اشکال داشت یکی یکی به طور حکیمانه رفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجائی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی، ایشان گفته بود که نه، من اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست، کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم، من فلان صفت را دارم او ندارد.
حکیمانه اینطوری حل کرده بود قضیه را، خوب اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه، تو سگی و پدرت هم سگ است فردا یک کاغذی دریافت میکرد او سه تا چیز رویش گذاشته بود. وقتی ما بتوانیم با زبان نرم، با نصیحت، با قول سالم بدون نیش، بدن اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم، دوستان خودمان را زیاد کنیم، برای خدا همین معنا باشد خوب چه ادعائی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند. خیلی ها خیال می کنند که این حرفی که من می زنم ضد فلان است و سرکوب می شود فلان، لکن اول خودش سرکوب می شود. اینها توجهی به این معنا ندارند اول وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم، قلم آلوده است، این مورد نفرت واقع می شود. چه ادعائی دارد انسان که می تواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم، با قلم ملایم، با نصیحت، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا می کردند.(363)

طبیب جامعه باید با حسن نیتی که دارد جامعه را اصلاح کند

انبیا بنایشان بر این بود که دست به شمشیر نبرند الا برای آنها که علاجی ندارند جز شمشیر و فاسد میکنند جامعه را، آن که فاسد می کند جامعه را و دست از فسادش برنخواهد داشت او را باید از جامعه جدا کرد و یک غده سرطانی است که جامعه را. فاسد می کند - جنگ - انبیا مثل یک طبیبی بودند، آنها که می خواستند اصلاح کنند جامعه را. اگر یک طبیبی آمد و غده سرطانی را، چاقو را درآورد و شکم را پاره کرد و غده سرطانی را در آورد، شما فریاد می زنید که شکم مردم را پاره کردی، جانی هستی؟! نه، احترامش می کنید و اجر هم به او می دهید و دستش را هم فرض کنید می بوسید و خیلی هم خوشحال می شوید برای اینکه این شکم را پاره کرده، اما برای درآوردن غده سرطانی که این را به هلاکت می رساند. انبیا اینطور بودند. انبیا در عین حالی که خدای تبارک و تعالی می فرماید: که چرا اینقدر خودت را به زحمت می اندازی، چرا اینقدر خودت را میخواهی بکشی که اینها ایمان نمی آورند، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش میخواسته است که مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لکن وقتی که میدید که فلان جمعیت اگر باشند مردم را به فساد می کشند شمشیر او همان چاقوی طبیب است، او طبیب عالم است و طبیب جامعه است و جامعه را باید با حسن نیتی که دارد اصلاح بکند. شمشیر علی ابن ابیطالب ضربه اش میفرماید که از عبادت جن و انس هم بالاتر است، برای اینکه اصلاح است، ضربه اصلاحی است، ضربه افسادی نیست. اگر قلم های ما و زبان های ما هم اینطوری بشود که واقعاً بخواهیم این جامعه پیش ببرد، این مملکت اصلاح بشود و در حالی که ما همه گرفتار هستیم، لااقل از این گرفتاری قلم ما، مردم بیرون بیایند، آخر این گرفتاری گرفتاری زیادی است. اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم باید یک قدری فکر بکنیم که حالا خوب است که ما قلم ها را یک قدری غلاف کنیم و یک قدری مردم را نصیحت کنیم، اگر قلم می گویم قلم مان اصلاحی باشد، دنبال این نرویم هی عیب پیدا کنیم و هی بنویسیم، شما که این عیب را پیدا کردید و نوشتید حریف شما هم همین یک عیب دیگری برای شما می تراشد فردا زیادترش می کند. آن یکی هم همین طور، همین طور تا آخر. اگر یک کسی بایستد سر این کوچه فحش بدهد به یک نفر آدم اگر آن آدم رد شد و رفت، یا خیر، آمد و گفت نه شما این مطلبی که گفتید آنطور نبوده من نکردم این کار را، فلان، تمام می شود، اصلاح می شود آن و اما اگر او هم بخواهد شاید یک فحش دیگری داد این فحش دوم دوباره زیادترش می شود. باید یک فکری همه بکنند آنهائی که اهل فکرند، اهل قلمند، آنهائی که صالحند، این صلحا باید بنشینند و در صدد این باشند که امید بدهند به این جامعه، این مردم احتیاج به امید دارند، دیگران دارند اینها را ناامید می کنند، دیگران می گویند که همه به هم ریختند اصلاً مملکتی نیست اینجا، مائی که باید همه کوشش کنیم به اینکه نخیر نظامی هست اینجا و این نظامی است که بهتر از نظام های دیگری است. کجا سراغ دارید شما یک نظامی را که یک نفر بقال هم آزاد بشود به اینکه به یک رئیس جمهور هر چه می خواهد بگوید، به نخست وزیر هرچه می خواهد بگوید، به رئیس مجلس هر چه می خواهد بگوید، کجا شما همچو چیزی را دارید؟ خوب شما سران ممالک دیگر را هم ببینید، کارهای آنها را هم ببینید، معامله آنها را با ملت ببینید، معامله اینها را با ملت. وقتی اینطور باشد، چرا ما با قلم هایمان اینها را به هم بیندازیم؟ چرا زیاد کنیم؟ اگر فرض کنید یک کدورتی - فرض کنید - بین دو طایفه باشد خوب ما باید دنبال این برویم که اصلاح کنیم این را با قلم مان، با گفتارمان، اجتماع کنیم، با هم باشیم، برادریم، همه می خواهند که این مملکت اصلاح بشود. اگر با قلم ما، با قدم ما، گفتار ما، خدای نخواسته یک آسیبی به این مملکت برسد، یک آسیبی به این جمهوری اسلامی برسد، در خارج بگویند اینها نمی توانند اداره بکنند، خودمان هم دامن بزنیم به این. چرا باید ما به واسطه یک بغضی که با یک شخصی یا با یک جمعی داریم، در دنیا یک طوری بگوئیم که دنیا به جمهوری اسلامی بدبین بشود؟ جمهوری اسلامی را خودتان که می خواهید آن را، یک کاری بکنید که دنیا لااقل اینطور که دارند خودشان تبلیغ می کنند، دیگر دست ما هم دنبال تبلیغ نباشد، به حرف های ما هم استشهاد نکنند آنها. باید توجه به این مسائل داشت، انسان خیلی گرفتار است - انسان - خداوند ما را از این گرفتاری ها نجات بدهد و خداوند ما را از شر خودمان نجات بدهد.(364)