فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

حبّ و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید

ما امروز احتیاج به این داریم که این ملت را امیدوار کنیم و دلگرم. ما هر چه داریم از این ملت هست، ما هر چه داریم از این ملت است، از این توده های عظیم انسان است و ما الان می بینیم که اینقدر از ما کشته شده است از 15خرداد بگیرید تا بعد از جنگ، اینها همه را در نظر بیاورید، آنقدر از ما کشته شده است، آنقدر از ما معلول شده است، آنقدر از ما بی خانمان شده است، آنقدر از ما آواره شده است برای اینکه این کشور استقلال پیدا کند، آزادی پیدا بشود در آن، برای اینکه ما دیگر آن گرفتاری های سابق را نداشته باشیم، یک کشور اسلامی داشته باشیم، یک کشور که تبع خدا و احکام خدا باشد، داشته باشیم. ما نباید حالا که گرفتار هستیم باز به پیروزی هم نرسیده ایم، نباید این مردم را سست شان بکنیم بیایند مجلس را از این طرف هی اشکال بکنیم، آنقدر خوبی که در این مجلس هست از اولی که مجلس در این مملکت پیدا شده تا حالا، یک همچو مجلسی با این افرادی که در آن هست، من نمی گویم توی مجلس هم فرد غیر صالح نیست، ممکن است باشد اما صلحا هستند اینها، این مجلس را باید حفظش کرد، و مردم را از این دلسرد نکرد، هی هر روز راجع به مجلس یک چیزی نوشت و هر روز راجع به عرض می کنم ندانستن مجلس، چی مجلس، چی مجلس. ما امروز احتیاج داریم که اگر چنانچه یک نفر آدمی هم که جزء کسبه هستند و بسیار هم محترمند، جزء کارگرها هستند و آنها هم بسیار محترمند همه محترمند انشاء الله، نباید ما یک کارگر را دلسرد بکنیم که دستش وقتی که می خواهد به کار برود بلرزد، یک کشاورز را دلسرد کنیم که وقتی دستش می خواهد برای کشاورزی عمل کند بلرزد و یک وکیل را دلسرد کنیم که وقتی بخواهد صحبت کند بلرزد یا در سرحدات اشخاصی که مشغول هستند به خدمت دلسردشان کنیم که آنها هم دستشان بلرزد، ما باید همه کوشش کنیم که امید ایجاد کنیم در این ملت که با امید است که می توانند اینها پیروز بشوند، با امید است که کشاورز می تواند قدرت کشاورزی را زیاد کند و با امید است که ارتش و پاسدار می تواند در سر حدات جلوی دشمن را بگیرد. ما که همه به حسب قولمان دشمن با اسلام نیستیم، ما که با کشور خودمان دشمن نیستیم، ما که با مصالح کشور خودمان مخالفت نداریم، ما می خواهیم که این کشور و این اسلام و همه اینها انشاء الله به خواست خدا درست بشوند همه ما این آرزو را داریم، خوب اگر چنانچه همه ما این آرزو را داریم، چرا باید دولت اسلامی را تضعیف کنیم؟ چرا باید مجلس را تضعیف کنیم؟ چرا باید ارتش را تضعیف کنیم؟ چرا باید پاسدار را تضعیف کنیم؟ مگر اینها همه اشخاصی نیستند که دارند برای این ملت خدمت می کنند؟ خوب همه اینها خدمتگزارند، از آن رئیس جمهور گرفته است تا من طلبه، و همه ارگان هائی که بعد هستند، الان مشغول خدمت هستند. نظرها را نظرهای بدبینی نکنید و حب و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید و بنویسید و بگوئید.(361)

نقاط ضعف را برای موعظه و بیدار کردن بگوئید

آنچه که هست بگوئید، البته نه، من نمی گویم تایید کنید و فحشا را چیز بکنید، این خلاف شرع هست و از گناهان کبیره هست این، لکن برای موعظه، برای بیدار کردن، نقاط ضعف را بگوئید، لکن به آرامی، نه اینکه آن کسی که می شنود که از قلم شما چه بیرون آمده بدتر کند مطلب را. اگر شما یک مطلبی را بگوئید که غرض آلود باشد و به کسی بر بخورد، آن آدم هم آنطور مهذب نیست که این را غمض عین بکند، آن هم مطلبی را می گوید غرض آلود، یک مقدار بالاتر، آن یک مقدار بالاتر می رود اینکه مقابلش ایستاده است فردا یک مقدار از او بالاتر می رود. ما اگر بخواهیم که واقعاً کشور خودمان یک کشوری باشد که برای خودمان باشد، دیگران نتوانند به او تسلط پیدا کنند حالا باید همه قشرهائی که هستند، با هم دست به دست هم بدهند، دست بردارند از این حب و بغضهائی که اساسش هم همان حب نفس است، یک مقدار حب نفس را کنترلش کنند، نمی توانند خارجش کنند کمش کنند، موقتا کمش کنند تا این پیروزی حاصل بشود، موقتا جلوی قلم ها را بگیرند، و اگر می خواهند نصیحت کنند، نصیحت باشد، نصیحت را آدم ممکن است قبول کند، اما تندگوئی را همان آدمی هم که هر چه باشد تندگوئی را نمی تواند تحمل کند.(362)

با قول سالم مردم را اصلاح کنیم و دوستان خودمان را زیاد کنیم

ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم، خوب مالک اشتر را که قصه اش را شنیده اید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش، ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد، گفت من نیامدم - اینطور نقل می کنند - در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم. ببینید چطور تربیت می کند. یک همچو امری چطور تربیت می کند. یک کسی به خواجه، خواجه نصیرالدین رضوان الله علیه، خواجه کاغذی می گویند نوشته بود، و مسائلی و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم کلب روی ایشان گذاشته بود، ایشان جواب وقتی که نوشتند - از قراری که نقل میشود مسائلی که او اشکال داشت یکی یکی به طور حکیمانه رفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجائی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی، ایشان گفته بود که نه، من اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست، کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم، من فلان صفت را دارم او ندارد.
حکیمانه اینطوری حل کرده بود قضیه را، خوب اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه، تو سگی و پدرت هم سگ است فردا یک کاغذی دریافت میکرد او سه تا چیز رویش گذاشته بود. وقتی ما بتوانیم با زبان نرم، با نصیحت، با قول سالم بدون نیش، بدن اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم، دوستان خودمان را زیاد کنیم، برای خدا همین معنا باشد خوب چه ادعائی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند. خیلی ها خیال می کنند که این حرفی که من می زنم ضد فلان است و سرکوب می شود فلان، لکن اول خودش سرکوب می شود. اینها توجهی به این معنا ندارند اول وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم، قلم آلوده است، این مورد نفرت واقع می شود. چه ادعائی دارد انسان که می تواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم، با قلم ملایم، با نصیحت، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا می کردند.(363)