فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

بالاترین آزادی ها، آزادی از خود است

اگر چنانچه نظر، نظر ساده باشد یعنی نظر آزاد باشد بالاترین آزادی ها این آزادی از خود است، از حب و بغض است و بالاترین گرفتاری ما همین گرفتاری است گرفتاری حب نفس است، گرفتاری حب جاه است، گرفتاری حب شهرت است، من می خواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم برای من دست بزنند. عمل خوب از یکی صادر شده این بدش می آید که از او صادر شده، این می خواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و برای او هورا بکشند. اگر یک عمل بدی مثلا صادر شد از او به نظرش می آید که نه این عمل هم باید برایش چه باشد، برای اینکه خودش کور است از اینکه ببیند حب الشی یعمی و یصم هم آدم را کر می کند هم آدم را کور می کند خوب ها را نمی بیند، بدها را می بیند، یک جا هم بدها را نمی بیند، خوبها را می بیند، اگر آدم فضولی هم باشد که خوبها را می کشد طرف بدی، بدی ها را هم می کشد طرف خوبی. با آن که خوب است هر کار بدی بکند این دنبال این است که این کار بد را خوبش بکند، با یک کسی که خوب است هر کار بدی بکند دنبال این است که این کار بد هم بکشد طرف خوبی. این برخلاف انسانیت است و برخلاف صراط مستقیمی است که نبی اکرم و همه انبیاء بشر برای همین آمده اند. اگر موفق بشوند که این اسارت را، این اسارتی که من در خودم دارم، و هواهای نفس بر من مسلطند، اگر این را از بین ببرند موفق شده اند و اگر قدرت بر این نباشد از باب اینکه هیچ موعظه ای تاثیر نمی کند، هیچ گفته ای تاثیر نمی کند، هیچ نوشته ای تاثیر نمی کند، هیچ استدلالی تاثیر نمی کند، ادله فلسفی هم در یک همچو موجوداتی که دلشان بسته است به یک طرف، برهانهای فلسفی هم تاثیر نمی کند. آنی که دشمن دارد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را، هر چه برهان هم اقامه بشود که این روی این مبادی - و چیز - درست می گوید، آن این مبادی را همه اش اشکال می کند. در یک حدیثی است که اهل جهنم می بینند که یک خنکی حاصل شد، می پرسند - قریب به این، حالا من نزد یکی ندیدم این را - که چه شد؟ میگویند که پیغمبر اسلام از اینجا دارد عبور میکند، میگوید ببندید درها را، ببندید که ما عذاب را میخواهیم و این را نمیخواهیم.
این نفسانیت اینطور است و از چیزهائی که برای انسان به واسطه این نفسیت پیش می آید اگر انسان علائقش شدید باشد به دنیا و علائقش شدید باشد به زن و فرزند و مال و حیثیت و ریاست و امثال ذلک، از مصیب هائی که هست در اینکه احتمالش هم انسان را ناراحت می کند و کمر انسان را می شکند، این است که در آن نزدیکی که می خواهند او را منتقلش کنند به یک عالم دیگری، برایش کشف می شود که این به دست خدای تبارک و تعالی است و این آدم برای اینکه خدا او را از این چیزهائی که حب به او دارد، دارد جدا می کند، دشمن خدا می شود. یکی از محترمین قزوین، ملاهای خیلی عابد قزوین خداوند رحمتش کند ایشان ظاهرا گفت که ما رفتیم عیادت یک نفر آدم که نزدیک های فوتش بود، این آدم گفت که آن ظلمی را «نعوذ بالله» آن ظلمی را که خدا به من کرده است به هیچ کس نکرده، من این بچه هایم را چطور تربیت کردم چطور حالا می خواهد مرا ببرد. مسأله این است آنکه کمر انسان را می شکند این است که حب انسان به خودش و حب انسان به ریاستش و حب انسان به همه چیزهایی که موجب حب است، انسان را برساند به آنجائی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرد دشمن او میشود، و آنوقت هم که می فهمد خدا دارد می گیرد دشمن او میشود.(359)

انسان دنبال این نباشد که فقط ضعف پیدا کند و بنویسد

ما تا اصلاح نکنیم خودمان را، نمی توانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم. من نمی گویم که اینطور باشید که خیر، از همه هواهای نفس بیرون بروید، این نه برای من و نه برای شما و نه برای الّا من عصمه الله میسور نیست، لکن ما قدرت داریم که جلوی زبانمان را بگیریم، نمی توانیم بگوئیم زبانمان اختیار ندارد ما قدرت داریم که جلوی قلم مان را بگیریم، نمی توانیم بگوئیم قلم من اختیار ندارد. ما جلوی زبانمان را، جلوی بیانمان را، جلوی قلم مان را، جلوی عملمان را همه را می توانیم بگیریم، قدرت داریم. این معنائی که می توانیم و قدرت داریم و به واسطه او همه مواخذه ها و همه گرفتاری ها هست هر چه هم انسان حب به یک کسی داشته باشد، یا بغض به یک کسی داشته باشد، قلمش را نگه دارد، لااقل اینقدر قدرت داشته باشد که در نوشته هایش دنبال این نباشد که بد از هر جا هست پیدا بشود و او بنویسد، ضعف از هر جا هست پیدا شود و او بنویسد.(360)

حبّ و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید

ما امروز احتیاج به این داریم که این ملت را امیدوار کنیم و دلگرم. ما هر چه داریم از این ملت هست، ما هر چه داریم از این ملت است، از این توده های عظیم انسان است و ما الان می بینیم که اینقدر از ما کشته شده است از 15خرداد بگیرید تا بعد از جنگ، اینها همه را در نظر بیاورید، آنقدر از ما کشته شده است، آنقدر از ما معلول شده است، آنقدر از ما بی خانمان شده است، آنقدر از ما آواره شده است برای اینکه این کشور استقلال پیدا کند، آزادی پیدا بشود در آن، برای اینکه ما دیگر آن گرفتاری های سابق را نداشته باشیم، یک کشور اسلامی داشته باشیم، یک کشور که تبع خدا و احکام خدا باشد، داشته باشیم. ما نباید حالا که گرفتار هستیم باز به پیروزی هم نرسیده ایم، نباید این مردم را سست شان بکنیم بیایند مجلس را از این طرف هی اشکال بکنیم، آنقدر خوبی که در این مجلس هست از اولی که مجلس در این مملکت پیدا شده تا حالا، یک همچو مجلسی با این افرادی که در آن هست، من نمی گویم توی مجلس هم فرد غیر صالح نیست، ممکن است باشد اما صلحا هستند اینها، این مجلس را باید حفظش کرد، و مردم را از این دلسرد نکرد، هی هر روز راجع به مجلس یک چیزی نوشت و هر روز راجع به عرض می کنم ندانستن مجلس، چی مجلس، چی مجلس. ما امروز احتیاج داریم که اگر چنانچه یک نفر آدمی هم که جزء کسبه هستند و بسیار هم محترمند، جزء کارگرها هستند و آنها هم بسیار محترمند همه محترمند انشاء الله، نباید ما یک کارگر را دلسرد بکنیم که دستش وقتی که می خواهد به کار برود بلرزد، یک کشاورز را دلسرد کنیم که وقتی دستش می خواهد برای کشاورزی عمل کند بلرزد و یک وکیل را دلسرد کنیم که وقتی بخواهد صحبت کند بلرزد یا در سرحدات اشخاصی که مشغول هستند به خدمت دلسردشان کنیم که آنها هم دستشان بلرزد، ما باید همه کوشش کنیم که امید ایجاد کنیم در این ملت که با امید است که می توانند اینها پیروز بشوند، با امید است که کشاورز می تواند قدرت کشاورزی را زیاد کند و با امید است که ارتش و پاسدار می تواند در سر حدات جلوی دشمن را بگیرد. ما که همه به حسب قولمان دشمن با اسلام نیستیم، ما که با کشور خودمان دشمن نیستیم، ما که با مصالح کشور خودمان مخالفت نداریم، ما می خواهیم که این کشور و این اسلام و همه اینها انشاء الله به خواست خدا درست بشوند همه ما این آرزو را داریم، خوب اگر چنانچه همه ما این آرزو را داریم، چرا باید دولت اسلامی را تضعیف کنیم؟ چرا باید مجلس را تضعیف کنیم؟ چرا باید ارتش را تضعیف کنیم؟ چرا باید پاسدار را تضعیف کنیم؟ مگر اینها همه اشخاصی نیستند که دارند برای این ملت خدمت می کنند؟ خوب همه اینها خدمتگزارند، از آن رئیس جمهور گرفته است تا من طلبه، و همه ارگان هائی که بعد هستند، الان مشغول خدمت هستند. نظرها را نظرهای بدبینی نکنید و حب و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید و بنویسید و بگوئید.(361)