فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

بینش از روی دوستی و عداوت در انسان تأثیر می گذارد

اکثراً هم خودشان غفلت دارند یعنی بینش از روی دوستی و بینش از روی عداوت یک چیزی است که در انسان تاثیر می گذارد، ممکن است که این آدم هم مطلب را خیال کند به اینکه خیلی هم خوب است، این نفهمیده خود مطلب را این بینشش از باب اینکه از کانال محبت به این آدم رفته سراغ او، این بینش، بینش خطاست. از کانال بغض بر اینکه این عمل را می کند برود طرف او، این بینش، بینش خطاست. ما باید خودمان را اول امتحان کنیم و بعد که امتحان کنیم، آنوقت برویم سراغ اینکه فلان عمل چطور بوده، فلان عمل خوب بوده فلان عمل بد بوده. آنهائی که در یک عملی با هم دشمنی دارند، یک عملی که صادر می شود، می روند سراغ آن جهات ضعفش، جهات قوتش را اصلاً نمی گویند، ساکت میشوند، وقتی هم خیلی خوب آدمی باشد جهات قوتش را ساکت می شود، و اگر اعوجاج داشته باشد و آدم شیطانی باشد جهات خوبش هم بد می کند، می رود سراغ اینکه این جهت خوبش است این هم بد بود.(358)

بالاترین آزادی ها، آزادی از خود است

اگر چنانچه نظر، نظر ساده باشد یعنی نظر آزاد باشد بالاترین آزادی ها این آزادی از خود است، از حب و بغض است و بالاترین گرفتاری ما همین گرفتاری است گرفتاری حب نفس است، گرفتاری حب جاه است، گرفتاری حب شهرت است، من می خواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم برای من دست بزنند. عمل خوب از یکی صادر شده این بدش می آید که از او صادر شده، این می خواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و برای او هورا بکشند. اگر یک عمل بدی مثلا صادر شد از او به نظرش می آید که نه این عمل هم باید برایش چه باشد، برای اینکه خودش کور است از اینکه ببیند حب الشی یعمی و یصم هم آدم را کر می کند هم آدم را کور می کند خوب ها را نمی بیند، بدها را می بیند، یک جا هم بدها را نمی بیند، خوبها را می بیند، اگر آدم فضولی هم باشد که خوبها را می کشد طرف بدی، بدی ها را هم می کشد طرف خوبی. با آن که خوب است هر کار بدی بکند این دنبال این است که این کار بد را خوبش بکند، با یک کسی که خوب است هر کار بدی بکند دنبال این است که این کار بد هم بکشد طرف خوبی. این برخلاف انسانیت است و برخلاف صراط مستقیمی است که نبی اکرم و همه انبیاء بشر برای همین آمده اند. اگر موفق بشوند که این اسارت را، این اسارتی که من در خودم دارم، و هواهای نفس بر من مسلطند، اگر این را از بین ببرند موفق شده اند و اگر قدرت بر این نباشد از باب اینکه هیچ موعظه ای تاثیر نمی کند، هیچ گفته ای تاثیر نمی کند، هیچ نوشته ای تاثیر نمی کند، هیچ استدلالی تاثیر نمی کند، ادله فلسفی هم در یک همچو موجوداتی که دلشان بسته است به یک طرف، برهانهای فلسفی هم تاثیر نمی کند. آنی که دشمن دارد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را، هر چه برهان هم اقامه بشود که این روی این مبادی - و چیز - درست می گوید، آن این مبادی را همه اش اشکال می کند. در یک حدیثی است که اهل جهنم می بینند که یک خنکی حاصل شد، می پرسند - قریب به این، حالا من نزد یکی ندیدم این را - که چه شد؟ میگویند که پیغمبر اسلام از اینجا دارد عبور میکند، میگوید ببندید درها را، ببندید که ما عذاب را میخواهیم و این را نمیخواهیم.
این نفسانیت اینطور است و از چیزهائی که برای انسان به واسطه این نفسیت پیش می آید اگر انسان علائقش شدید باشد به دنیا و علائقش شدید باشد به زن و فرزند و مال و حیثیت و ریاست و امثال ذلک، از مصیب هائی که هست در اینکه احتمالش هم انسان را ناراحت می کند و کمر انسان را می شکند، این است که در آن نزدیکی که می خواهند او را منتقلش کنند به یک عالم دیگری، برایش کشف می شود که این به دست خدای تبارک و تعالی است و این آدم برای اینکه خدا او را از این چیزهائی که حب به او دارد، دارد جدا می کند، دشمن خدا می شود. یکی از محترمین قزوین، ملاهای خیلی عابد قزوین خداوند رحمتش کند ایشان ظاهرا گفت که ما رفتیم عیادت یک نفر آدم که نزدیک های فوتش بود، این آدم گفت که آن ظلمی را «نعوذ بالله» آن ظلمی را که خدا به من کرده است به هیچ کس نکرده، من این بچه هایم را چطور تربیت کردم چطور حالا می خواهد مرا ببرد. مسأله این است آنکه کمر انسان را می شکند این است که حب انسان به خودش و حب انسان به ریاستش و حب انسان به همه چیزهایی که موجب حب است، انسان را برساند به آنجائی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرد دشمن او میشود، و آنوقت هم که می فهمد خدا دارد می گیرد دشمن او میشود.(359)

انسان دنبال این نباشد که فقط ضعف پیدا کند و بنویسد

ما تا اصلاح نکنیم خودمان را، نمی توانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم. من نمی گویم که اینطور باشید که خیر، از همه هواهای نفس بیرون بروید، این نه برای من و نه برای شما و نه برای الّا من عصمه الله میسور نیست، لکن ما قدرت داریم که جلوی زبانمان را بگیریم، نمی توانیم بگوئیم زبانمان اختیار ندارد ما قدرت داریم که جلوی قلم مان را بگیریم، نمی توانیم بگوئیم قلم من اختیار ندارد. ما جلوی زبانمان را، جلوی بیانمان را، جلوی قلم مان را، جلوی عملمان را همه را می توانیم بگیریم، قدرت داریم. این معنائی که می توانیم و قدرت داریم و به واسطه او همه مواخذه ها و همه گرفتاری ها هست هر چه هم انسان حب به یک کسی داشته باشد، یا بغض به یک کسی داشته باشد، قلمش را نگه دارد، لااقل اینقدر قدرت داشته باشد که در نوشته هایش دنبال این نباشد که بد از هر جا هست پیدا بشود و او بنویسد، ضعف از هر جا هست پیدا شود و او بنویسد.(360)