فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

با موعظه حسنه خطاکاران را تربیت کنید

از عموم ملت عظیم الشأن و خصوص دولتمردان می خواهم که از تجربه تلخی که از اختلاف بعد از اتحاد اول پیروزی که در ماه های اخیر به اوج خود رسید و روزگار را بر همه تاریک و تلخ کرد، عبرت بگیرند و بر آن باشند که مدتی هم تجربه برادری و اتحاد را به کار برند و با محبت و رحمت همکاری و همفکری را اگر چه با تکلیف هم باشد، پیشه خود قرار دهند و به کمک هم برای ساختن کشور بشتابند و نسبت به یکدیگر با عفو و اغماض رفتار نمایند. اگر خدای نخواسته از آن بد دیدند، فرصت فراوان است و میدان باز، ولی مطمئن باشند که وعده خداوند متعال بر آن است که اخوت ایمانی و دوستی و محبت با یکدیگر موجب نجات است.
از عموم علمای عظیم الشأن و ائمه جمعه و جماعات تقاضا دارم که با دیده رحمت و عطوفت به جمهوری اسلامی و متصدیان امور نظاره کنند و با ارشاد و موعظه حسنه، خطاکاران را تربیت کنند و کجی ها را راست فرمایند که این شیوه انبیاء عظام و اولیاء خداوند است و تاثیر موعظه حسنه در نفوس بسیار زیادتر است از عیب جوئی و بدگوئی و ممکن است قلمها و زبان های عیب جو در بعضی از نفوس عصیان بیاورد و به جای اثر مثبت و نیکو اثر منفی و بد به جا گذارد و به جای اصلاح، موجب افساد شود. باید حضرات اعلام بدانند که با وجود اشتباه و خطا در متصدیان امور آثار نیک و مثبتی که در کشور به دست متصدیان و به کمک ملت عزیز انجام گرفته بسیار بیشتر است از اشتباهات و خطاها و چنانچه تمام قلم ها و زبان ها به ارشاد آنان به کار افتد و با دیده رحمت و سنت انبیا (علیهم صلوات الله) با آنان رفتار شود، به زودی با تایید خداوند رحمان، امور اصلاح و نقیصه ها مرتفع می شود.(350)

انتقاد باید انتقاد برادری و مصلحت گویی باشد

شما باید توجه داشته باشید که هر قشری از این کشور تضعیف بشود، هر شخصی که در این کشور مسؤول کاری است تضعیف بشود، هر ارگانی که در این کشور مشغول خدمت هست تضعیف بشود، این تضعیف، تضعیف همه هست و این انتحار است، بدون اینکه گوینده و نویسنده توجه داشته باشد. این روزنامه هائی که هر کدام به جان هم افتاده اند و یک راهی را دارند باز می کنند برای انتقاد از کشور، برای انتقاد از جمهوری اسلامی، برای انتقاد از گروه ها یا اشخاص، اینها شیاطینی هستند و قلم ها در دست شیاطین است و خودشان توجه ندارند، روزنامه ها و مطبوعاتی که باید در خدمت این ملت و در خدمت اسلام باشند، باید همه با هم به طور برادری رفتار کنند و اگر انتقاد دارند انتقاد برادری داشته باشند مصلحت گوئی باشد. اگر روزنامه ها، تبلیغات، همه اینها در این معنا با هم متحد بشوند که قلم هایشان را و گفتارشان گزنده نباشد، مثل عقرب نباشد، شما بدانید که زبان های انسان اگر گزنده شد و از عقرب گزنده تر شد، در آن عالم به صورت یک عقرب گزنده بیرون می آید و آنهائی که دیگران را تضعیف می کنند و غیبت دیگران را می کنند، زبانهایشان در روز قیامت به قدری بلند میشود که مردم از روی آن زبان ها می گذرند. امروز هم مطلب این است که مثل مار و عقرب هم را می گزند و خودشان نمی فهمند یا می فهمند و می خواهند بگزند. خدا نکند که بفهمند، خدا نکند که دانسته اینها تضعیف کنند این کشور را، خدا نکند که روزی پیش بیاید که من احساس وظیفه بکنم. من به آنها نصیحت می کنم که آرام باشید، به آنها نصیحت می کنم که یکدیگر را نگزند، پنجه به روی هم نزنید، همه با هم این کشور را به پیش ببرید، اختلاف سلیقه ها را در یک محیط خوب، برادرانه حل کنید.(351)

انتقاد غیر انتقامجویی است

به همه آقایان من می گویم با هم جنگ نکنید، روزنامه ها را پر نکنید دوباره از بدگویی از هم و از انتقاد از هم. انتقاد غیر انتقامجوئی است. انتقاد، انتقاد صحیح باید بشود. هر کس از هر کس می تواند انتقاد صحیح بکند اما اگر قلم که دستش گرفت انتقاد کند برای انتقام جوئی، این همان قلم شیطان است. اگر روی مصالح عامه یک کسی به کسی اشکال می کند و همچون است که اگر خودش را بردارند یک کسی دیگر را اینجا بنشانند و همین حرف ها را بزند خودش ناراحت نشود، این میزان دستش باشد که قلم دست شیطان است می نویسد یا دست رحمان است، زبان، زبان شیطان است یا زبان رحمان است.(352)
چماق زبان و چماق قلم بالاترین چماق هاست که فسادش صدها برابر چماق های دیگر است. آنهائی که می خواهند صحبت بکنند و خصوصا در این چند روز زیاد هم هستند، باید توجه بکنند به اینکه قبل از اینکه می خواهند صحبت بکنند بنشینند و با خودشان فکر بکنند ببینند که این زبان چماق است و می خواهد به سر یک دسته دیگر کوبیده بشود یا اینکه این زبان، زبان رحمت است و برای وحدت؟ اگر چنانچه مالک نفس خودشان هستند و این امر مهم را که مالکیت شخص بر نفس خودش است و حضرت موسی سلام الله علیه یک همچو ادعائی کرد و او بحق بود که به خدای تبارک و تعالی عرض کرد که من مالک هیچ کس نیستم الا مالک خودم و برادرم. این یک ادعای بزرگ است که شایسته پیغمبران است. ماها مالک خودمان نیستیم، مالک برادرهایمان هم نیستیم، مالک فرزندانمان هم نیستیم، مالک دوستانمان هم نیستیم، عمده مالکیت خودش است از خودش که انسان وقتی که می خواهد صحبت بکند زبان مملوک او باشد و او سلطنت بر زبان خودش داشته باشد نه اینکه شیطان بر نفس او و بر زبان او تسلط پیدا بکند و حرف ها و چماق ها و اسلحه هائی باشد که از اسلحه صدام برنده تر است.(353)