فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

انسان باید به دنبال یافتن عیوب خود باشد

لکن هیچ کس و هیچ دستگاهی و هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که من نقص هیچ ندارم. اگر کسی ادعا کرد این را، این بزرگترین نقصش همین ادعاست. کسی نیست که بتواند بگوید که من دیگر بی عیب هستم. اگر بعضی اشخاص پیدا بشوند که خوب، بسیاری از عیوب را ندارند، لکن بی عیب ما نداریم در دنیا و ما باید همیشه توجه مان به آن عیوب خودمان باشد. عیوب احتمالی، نمی گویم عیوب دارند، عیوب احتمالی و انسان که بخواهد برای خدا کار بکند و به مقام انسانیت برسد، باید همیشه دنبال این باشد که ببیند چه عیبی دارد، دنبال این نباشد که ببیند چه حسنی دارد، برای اینکه دنبال اینکه چه عیبی دارد، می شود که انسان درصدد رفع آن برآید و دنبال اینکه چه حسنی دارد، پرده می شود در چشم انسان و نمی تواند عیوب خودش را ببیند.(345)

انتقاد برای اصلاح امور لازم است

آقایان در یک محیط آرام مسائلی که دارند با آرامش بیان کنند، اختلافاتی که در دیدها دارند، در سلیقه ها دارند اینها را با یک آرامش خاطر بیان کنند و حل و فصل کنند و راجع به مسائل کشور هم که در آنجا می آید باز هم با یک محیط آرام، که در محیط آرام است که عقل ها می توانند کار بکنند. آن روزی که غضب توی کار آمد عقل کنار می رود. قوه غضبیه هر وقت به راه افتاد، عاقله را کنار می زند و به روی بی عقلی صحبت می کند. قاضی اگر چنانچه در حال غضب باشد، نباید حکم بدهد برای اینکه حکم در حال غضب حکمی است که از منشاء عقلی و شرعی صادر نمی شود. شما مسائلی که دارید فرض کنید که یک نفر می رود و مسائل خودش را می گوید، انتقاد هم دارد، انتقادات آزاد است به اندازه ای که نخواهند یک کسی را خفیف کنند یا یک گروهی را خفیف کنند و از صحنه خارج کنند انتقاد برای ساختن، برای اصلاح امور، این لازم است. هر مجلس باید این انتقادات را داشته باشد لکن اگر این انتقادات، آن که انتقاد می کند با آرامش خاطر و با نظر صحیح انتقاد بکند، آن که جواب می دهد آن هم اگر با نظر صحیح و بدون اینکه غضب در آن راه داشته باشد جواب بدهد، آنوقت منطق در مقابل منطق است و اگر چنانچه با هیاهو و جار و جنجال بخواهید شما یک مسأله را حل بکنید و هر کسی در نظر داشته باشد که طرف مقابل خودش را مثل یک دشمن بکوبد، عقل ها کنار می رود و قوه غضبیه که بدترین قوه هاست اگر مهار نشود، آنها در کار می افتند و مسائل را علاوه بر اینکه حل نمی کنند مشکل تر می کنند.(346)

حق هر جا که هست باید دنبالش رفت

سه جور نظر انسان ناچار دارد: یک نظری که نظر بیطرف است، این یک نظر است، یکی هم نظر طرفداری از یک روش، از یک جریان، یک نظری هم مخالف با یک روش و یک جریان. نظر بیطرف و نظر طرفداری از یک مسأله و نظر طرفداری از یک مسأله دیگر. نظری که نظر حب باشد به یک جریانی یا بغض باشد به یک جریانی، این نظر نمی تواند یک نظر سالم باش حب الشی ء یعمی و یصم بغض هم همین طور است نور عقل را خاموش می کند. حب مفرط به یک روشی اسباب این می شود که خود آن کسی که حب دارد توجهی به این ندارد که از مبداء حب دارد این مطلب صادر می شود و این مطلب حق نیست، مطلبی است که از راه حب است و باید، خواه یا ناخواه این نظر، نظر صائب نیست. و انسان خودش را نمی تواند بشناسد به این زودی ها، انسان تا آخر عمرش، تا آنوقتی که از این دنیا خارج می شود گرفتار یک مسائلی در باطن خودش هست که خودش هم نمی تواند بفهمد و باید عرضه کند خودش را انسان به کسانی که بی نظر هستند. اگر نظر از راه حب شد، همیشه دنبال این می رود که آن مطلبی را که مربوط به آن روشی است که این دوست دارد آن روش را، آن مطلب را، به هر عنوانی که هست ثابت کند ولو اینکه این عنوانی که هست عنوان خلاف باشد، خلاف اخلاق باشد، خلاف منطق باشد. آنی هم که بغض به یک روشی دارد آن هم نظرش نظر سالم نیست، آن هم دنبال این است که آن طرفی که مورد بغض اوست و آن روشی را که نمی پسندد با هر توجیهی که باشد آن را تصحیح کند و لهذا می بینید که یک مطلب، یک امر از یکی صادر می شود و همین امر با یک وقت و یک محیط، یک مطلب از یک کسی صادر می شود، یک عمل از یکی صادر می شود، این دو طایفه ای که یکی شان این را خوب می دانند و دوست می دارند و یک طایفه این را بد می دانند و دشمن می دانند، آن مطلب واحدی که زمانش واحد و همه جهات واحد است وقتی که پیش آنها می رود که مورد محبت هست آن آدم، تمام مطالب او را ولو مخالف با عقل باشد، ولو مخالف با منطق باشد می پذیرند و تایید می کنند و شروع می کنند به اینکه خیر، مطلب همین است و آن دسته ای که با این خوب نیستند اگر یک مطلب خوبی هم این بگوید، آنها دنبال این هستند که نه، این حرف صحیح نیست. این دو نظر را انسان مبتلا به آن هست نظر بیطرف بسیار کم است یعنی نظر بیطرف باشد، خود آدم هیچ وقت نمی تواند بیطرف بیطرف باشد، لکن در نظر دادن حق را ببیند، حق تحت تاثیر حق واقع بشود، این حق اگر چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است ولو در باطن فرض کنید یکی یک روشی را دوست دارد و یکی روش دیگر را، لکن در مقام نظر دادن، در مقام مصلحت اندیشی برای کشور یا برای اشخاص آن نظر حب و بغض خودش را کنار بگذارد برود دنبال حق و باطل. حق هر جا که هست باید دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذیرفت ولو برخلاف نظر خود من هست و باطل را هر چه هست و از هر کسی صادر بشود باید نپذیرفت به عنوان اینکه باطل است.(347)