فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

حکومت حضرت امیر (ع) درس عبرتی برای همه

معذلک این چند صباحی که حضرت امیر سلام الله علیه حکومت کردند و برنامه حکومتی خودشان را تعیین کردند، همین چند صباح هم برای مسلمین و برای اسلام یک درس عبرتی شد، یک مطلبی شد که فهمیدند که اسلام یعنی چه، تا اندازه ای، همین چند صباح اگر گذاشته بودند که در پناه حکومت اسلامی و در پناه اسلام حکومت تشکیل بشود و مردم در پناه حکومت اسلامی باشند، این همه گرفتاری هایی که از برای ماها الان هم پیش آمده، اینها هم شاید پیش نمی آمد حاکمی که از طرف خدای تبارک و تعالی تعیین شد از برای امت، آن شخصی بود که وقتی که به حکومت رسید، وقتی که با او جمع شدند و بیعت کردند بعد از آن خرابکاری هایی که شده بود تا آن روز و بعد از آن مصیبت هایی که برای اسلام پیش آوردند و تا حالا هم فساد آن باقی مانده است، آن شخصی بود که وقتی که به حکومت رسید در حال حکومتش زندگیش از جمیع زندگی امثال ماها و شماها طلاب علوم دینیه یا امثال این بقال ها و این کاسب ها، زندگی او پست تر بود، یک تکه نان جو بود که در آخر عمر مبارکشان از قراری که گفته شده است از بس خشک بود حضرت با دستشان نمی توانستند بشکنند، با زانو می شکستند آن نان را، با آب تناول می کردند، این حکومت اسلام بود می فرمود که به طوری که نقل شده است من می ترسم که در یکی از حوالی مملکت من یک وقت یک گرسنه ای باشد، یک وقت باشد که گرسنه در کار باشد، چطور من بخوابم سیر و رعیت من یک نفرشان ولو در بعضی از اجزاء مملکت، اینها گرسنه باشد.(341)

دول سابق به دلیل کیفیت عملشان به آن روزها افتادند

من یک مطلب راجع به آقایان استاندارها که تشریف دارند و عموم استاندارها و عموم ادارات دولتی و عموم کسانی که در جمهوری اسلامی دست اندرکار هستند چه لشگری، چه کشوری من از زمان احمد شاه تا حالا این رژیم زمان احمدشاه را دیده ام، اواخر آن رژیم را از زمان رضا شاه و پسرش را تمامش را تا منتهی شده به حالا آن چیزی که اسباب ضعف دولت و جدائی مردم از آن دولت هستند آن عبارت از کیفیت مسلمان هاست، کیفیت عمل همه دستگاه هاست، یعنی یک حکومتی که در یک جایی می رود، در مرکز کارهایش را درست کرده بود و رشوه هایش را به آنهایی که باید بدهد، داده بود، آنها هم اجازه اینکه هر کاری می خواهد بکند داده بودند و هر کاری در آنجا می کرد یا کسی جرات نمی کرد صحبت کند یا اگر می کرد اثر نداشت. این منحصر به آن رده بالا نداشت همه رده ها تا آخر وضع اینطوری بود. در بعضی از اوقات، در بعضی از جاها یک حکومتی که آنوقت می خواست برود، که حالا استاندار بوده، از فرض کنید خراسان می خواست یک کسی برود به حسب اختلاف درآمد در آنجا برای استاندار و برای حکومت، او اجاره می کرد آنجا را، تیول بود خراسان، تیول مثلاً فلان شاهزاده بود و چقدر به شاه یا به دستگاه می داد و آنجا را تیول می کرد و بعد هم آنجا هر کاری می خواست می کرد باید آن چیزی را که داده است در آورد و مضاعف بر او، زیاد برای خودش و دوستانش ذخیره کند و همین طور نظامی ها، ژاندارمری مثلاً فرض کنید که کلانتری ها یا، همه باب این باب بوده است. اگر کسی آن مسائل آنوقت را درست بررسی بکند و بنویسد، یک کتاب قطوری خواهد شد که چه می کردند اینها با مردم و از صدر تا ذیل وضع همین طور بود. زمان رضاشاه از باب اینکه همه دزدی ها منحصر به خودش بود، انحصار دست خودش بود، حکومت ها به این قدرت نبودند، زمان احمدشاه اینطور نبود که خود آنها بتوانند همه برداشت ها را برای خودشان بکنند، این بود که دارودسته هائی که می فرستادند این بساط را درست می کردند زمان رضاشاه همه دزدی ها از گردنه ها رفته بود تهران، همه زلی ها از همه جا متمرکز شده بود در خود دستگاه دولتی و از همه بالاتر خود رضا شاه و امثال اینها و این اسباب این شده بود که مردم با دستگاه های دولتی مطلقا مخالف بودند منتها جرات نمی کردند حرف بزنند، بعضی وقت ها هم می کردند جرات. من یادم است بچه بودم که حکومت خمین یک نفر از خان ها را گرفته بود بعد از دو سه شب، سه چهار شب ریختند خان ها و حکومت را گرفتند و حبسی های خودشان را بیرون آوردند و حکومت را به اسیری بردند، واحدی از مردم هیچ، همچو نبود که چرا بگویند، خوشحال هم بودند، شاید بعضی شان هم منزل حکومت را آمدند تتمه را غارت کردند. من شاهد قضیه بودم که آن خانه ای که حکومت را از آن بردند، من بچه بودم پشت یک دری ایستاده بودم و نگاه می کردم به وضع آنها که آنها حمله کرده بودند و حکومت هم مرد قلدری بود، او هم باز آنوقت ده تیری داشت او، او هم حمله می کرد و یک نفر را هم ظاهرا از آنها کشته بود لکن بعد اسیر شد. این وضع حکومت بود در آنجا که شرح طولانی دارد و زمان رضاشاه را هر که یادش باشد می داند چه قضایا واقع شد و زمان محمدرضا هم که همه یادتان هست. این اسباب این شد که دولت مقابل ملت، ارتش مقابل ملت، همه هم مقابل ملت بودند، یعنی هر چه می توانستند این کلانتری ها و این ارتش و این ژاندارمری و اینها هر چه می توانستند از مردم اخاذی می کردند به زور، به ارعاب شاید یادتان باشد، که این را گفتم، نمی دانم، در مطبوعات لابد نبوده، رضاخان یک وقتی که وارد شده بود در ژاندارمری، دست هایش را در جیبش گذاشته بود، وقتی که وارد شده بود. گفته بود می ترسم از جیبم بدزدند. این ممکن است که اولا راه نشان دادن به آنها باشد که باید دزدید ولو از من، و ممکن است معرفی آنها باشد به اینکه وضع اینطوری است، همه ملت هم دستشان در جیبشان باید باشد که خود اعلیحضرت ندزدند، مسأله این است.(342)

باید لفظاً و عملاً به مردم حالی کنند که ما خدمتگزاریم

دولت و همه ارگان های دولتی که شما آقایان هم در هر استانی در راس هستید، باید فکر این مسائل را، این تاریخ آخر این زمان ها را یک قدری مطالعه کنید نه آن تاریخی که برای شاه نوشتند آنها تاریخ نیستند، آنها دروغ هستند، مشاهده کنید و کارهای اینها را ببینید و ببینید که چرا ملت از اینها جدا بود چرا کارشکنی می کرد ملت؟ من یادم است این را، شاید خیلی شما یادتان است اینها هم خیلی هایتان یادتان است که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران و زمان رضاخان ریختند به ایران و آن مردم آنقدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند، یکی از برکات این هجوم را با اینکه همه اشکالات را مردم درنظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیه ای بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت و مع الاسف آنوقت اشخاصی که خود ملت یک راسی که بتواند آنها را جمع بکند، نبود که پسر رضاخان را آنها گذاشتند اینجا و در صورتی که اگر آنوقت در دو سه تا شهر تظاهر می شد به ضد، نمیگذاشتند او را، لگن هیچ کس حرف نزد تا اینکه آن خوف سابق بود و ریخته نشده بود آن خوف، از این جهت مردم جرات نمی کردند، کسی هم نبود که آنها را وادار کند به یک همچو مسائلی، شاید اگر مرحوم مدرس در آنوقت بود، آن کار را میکرد لکن کسی نبود که این کارها را بکند.(343)