فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

18 - عبرت پذیری

عاقبت فشار بر مردم و ارعاب آنان

تاریخ و آنچه که به ملت ها می گذرد این باید عبرت باشد برای مردم، از جمله تاریخ عصر حاضر ببینیم که چه شد که یک چنین قدرتی از بین رفت، دولت ها ببینند که برای چه اینطور منهدم شد یک چنین قدرتی و اجزاء دولتی، ادارات ببینند که چه شد قضیه و موجب عبرت همه باشد. هر دولتی که متکی بر ملت نباشد بلکه مقابل ملت بایستد، این عاقبتش، ولو یک قدری هم طولانی باشد، عاقبتش به همین عاقبتی که این پدر و پسر منتهی شدند، منتهی خواهد شد. رضاخان کاری کرد که بین ملت هیچ پایگاهی نداشت و من شاهد قضیه بودم که متفقین که به ایران رو آوردند و ایران را گرفتند و همه چیز ایرانی ها در معرض خطر بود، وقتی که نتیجه این شد که رضاخان رفت شادی کردند، مردم. من به این پسر نادانش گفتم که تو نکن کاری که همانطوری که پدرت رفت و شادی کردند برای رفتن تو هم شادی بکنند و نشنید و دیدید که برای رفتن این بیشتر شادی کردند و حق هم همین بود، چرا؟ برای اینکه بین مردم پایگاه نداشت. اساس این بود که یک دولتی که خیانتکار است، این نمیتواند با مردم بسازد و برای خیانتکاری که دارد و چپاولگری که می کند و وابستگی به بیگانگان که دارد، این همیشه از خودش می ترسد. یک دولت همیشه نگران است که مبادا این خیانت ها که کرده است، ملت جبران بکند و ملت تلافی کند. از این جهت اینها مجبورند به اینکه با ملت به فشار و ارعاب عمل کنند و لهذا هر روز که می گذرد فشار آنها زیادتر می شود، تنفر ملت هم از این طرف زیادتر. در این پنجاه و چند سال، اینها هر روز فشارشان زیادتر شد و هر روز ملت از آنها تنفرش زیاد شد تا رسید به آنجائی دیدید که تمام ملت، نه یک قشر، دو قشر، همه ملت یکدفعه از او رو برگرداندند و چون هیچ بین مردم پایگاه نداشت نتوانست، نه خودش توانست و نه قدرت های بزرگ توانستند او را نگه دارند. وقتی یک ملت یک چیزی را خواست، نمی شود خلافش را کسی عمل بکند و ملت ما همه با هم خواستند که رژیم طاغوتی نباشد و لهذا کوشش هایی که دولت های بزرگ و ابرقدرت ها هم کردند برای نگه داشتن او به جایی نرسید و نتوانستند نگهش دارند. این باید یک سرمشقی برای دولت ها باشد، دولت هایی که در عالم هستند که ببینند که چه شد که یک چنین قدرت بزرگی که همه قدرت ها هم دنبالش بودند، همه هم از او پشتیبانی میکردند، نه فقط ابرقدرت های کوچکتر هم، اینها هم از او پشتیبانی می کردند و می شود گفت که همه قدرت های شیطانی جمع شده بودند باهم که این را حفظش کنند و نتوانستند. این باید یک سرمشقی باشد از برای دولت ها که وظیفه خودشان را بدانند. چه دولت هایی که بعدها در ایران تشکیل می شود و امید است که دولت اسلامی - انسانی و چه دولت هایی که در خارج این مملکت هستند، این باید یک سرمشقی برای آنها باشد که با ملت چه بکنند، چه جور رفتار بکنند.(339)

رفتار خوب دول پایگاه آنها را محکم می کند

اگر با ملت اینها رفتار خوب کرده بودند، همه قدرتها می خواستند اخراجش کنند نمی توانستند. اگر ملت پشتیبان او بود و مردم می خواستند او را، فرض کنید که دولت های بزرگ می خواستند او را بیرونش کنند، قدرت ملت او را نگهش می داشت، نمی توانستند کاری با او بکنند. چنانکه عکسش هم همین طور بود که همه خواستند باشد، ملت گفت نه، تمام شد. ملت ها و دولت ها باید با هم تفاهم داشته باشند یعنی دولت جوری باشد، ارتش جوری باشد، شهربانی جوری باشد، ژاندارمری جوری باشد که مردم به آنها محبت داشته باشند، احساس دوستی و محبت بکنند نه اینکه وقتی که شهربانی بیاید یا مامور شهربانی بیاید توی بازار، مردم از او بترسند و از او تنفر داشته باشند. چنانکه در این نقاط اینطور بود بلکه در طول سلطنت اینطور بوده است. در سلطنتی که (یعنی در حکومتی که، سلطنت که نباید گفت) در حکومتی که در اسلام هست اینطور است که آن که راس است با آن که در لشگر واقع شده است و در ارتش واقع شده است و آن که در ادارات واقع شده، همه اینها با سایر ملت فرقی ندارند که از هم جدا باشند، همین ملت هستند که یک مقداری از آنها ارتش شده و یک چند تا از آنها هم حکومت را اداره می کنند و اینها. و وقتی که رئیس شان بیاید توی جمعیت، هیچ باکی از این ندارد که مردم با او چه می کنند، هیچ، برای اینکه با آنها خوبی کرده است، وقتی خوبی کرد مردم هم با او خوب هستند. شما دیدید که یک روز نمی توانست، یک ساعت نمی توانست محمدرضا بیاید توی مردم، اگر می خواست از این خیابان عبور کند، قبل از اینکه بیاید از این عبور کند، آنطور که می گفتند تمام منازلی که در سر راه او بود کنترل می شد، سازمان امنیت می فرستاد تمام اینجاها را می گرفتند و کنترل می کردند، برای چه؟ برای اینکه خوف این را داشتند که از اینجاها یک کسی سوء قصد بکند که حسن قصد اسمش بود اما یک حکومتی که برای مردم باشد، مردم او را بخواهند این نمی ترسد از اینکه توی بازار مردم بیاید، توی جمعیت ها بیاید و با آنها بنشیند صحبت کند، هیچ از اینها باکی ندارد چنانکه صدر اسلام اینطور بوده است که آن که راس هم بوده هم توی مسجد می آمده می نشسته و منبر می رفته و می نشسته و با مردم صحبت می کردند. بلی، وقتی که بساط مثل معاویه شد، آنوقت او هم دیگر نمی توانست، او می آمد نماز، اما برایش یک محفظه ای درست کردند و درش را قفل می کردند که او توی آنجا نماز می خواند و مردم بیرون به او اقتدا می کردند و با او نماز می خواندند یعنی آنهایی که باید با او نماز بخوانند، او نمی توانست بیاید توی صفوف بایستد، او را قوای انتظامی می آوردند و می کردندش توی آن سوراخ و در آن را می بستند. آنجا دربسته نماز می خواند و بعد هم می آمدند در را باز می کردند و با قوای انتظامی می رفت، برای اینکه پایگاه نداشت در بین مردم اما آن که حکومت عدل می کرد آن توی مردم بود و باهم بودند و عرض بکنم که رفاقت داشتند و نه خوف آنها از او داشتند و نه آنها از او. چرا باید مردم از ارتش بترسند؟ چرا باید مردم از قوای انتظامی بترسند؟ از ژاندارمری بترسند؟ از شهربانی بترسند؟ خوب، اینها بر حسب قاعده باید شهربانی باید شهر را حفظ کند، باید مردم او را اینطور ببینند که حافظ جانشان هست، نه دشمن جانشان. ارتش باید مملکت را حفظ کند نه اینکه مردم خیال کنند که این ارتش می خواهد با مردم چه بکند و می خواهد مردم را اذیت بکند. حکومت اسلامی که ما می خواهیم، یک چنین چیزی ما می خواهیم که آن کسی که در راس است، او هم با مردم رفیق باشد و بنشیند و خودش را نگیرد، در بین مردم بنشیند با آنها صحبت بکند، هر کس حاجتی دارد به او بگوید، وقت داشته باشد با او صحبت بکند، آن هم که رئیس ارتش است و آن هم که رئیس شهربانی است و آن هم که رئیس ژاندارمری است، آن هم در بین مردم همانطور باشد، وارد بشود بین مردم، نه او از مردم وحشت کند، نه مردم از او وحشت بکنند، این باید دستور باشد برای همه حکومت ها و ملت ها. وقتی یک حکومت اینطور شد، ملت دنبالش است، ملت حافظش است همانطور که او حافظ ملت است، ملت هم حافظ او هستند و ما می خواهیم یک چنین چیزی پیدا بشود که ملت حافظ دولت به همه جهات باشد. و دولت هم حافظ منافع ملت به همه جهات باشد اگر یک چنین چیزی شد، یک مملکت آرامی است که هیچ کس هم نمی تواند در آن تصرف بکند. تا خیانت بزرگان نباشد، دولت های خارج نمی توانند تصرف بکنند. خیانت هست که اسباب این می شود که اینها راهشان را باز می کنند، مستشار می آورند نمی دانم کارشناس می آورند، از این بساطها درست می کنند. این خیانت است که راه آنها را باز می کنند. اگر یک دولت غیر خائن باشد، راه باز نمی شود بر آنها که بیایند منافع ما را ببرند و حالائی که مملکت رسیده به خودمان ببینیم که یک مملکت آشفته و از بین رفته و همه چیزش از بین رفته و باید همه با هم کمک کنند تا اینکه اصلاح بشود.(340)