فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

17 - اهمیت به محتوی و عمل

شکر نعمت این است که عمل بکنیم

این شکر نعمت است، نعمتی که خداوند به ما داده است. شکر نعمت این است که ما به جای صحبت، عمل کنیم آن هم طبق ضوابط اسلام، نه تجاوز کنیم و نه تقصیر.(331)
این شکر نعمت است، نعمتی که خداوند به ما داده است. شکر نعمت این است که ما به جای صحبت عمل کنیم آن هم طبق ضوابط اسلام، نه تجاوز کنیم و نه تقصیر.(332)
این را باید انسان توجه بکند به اینکه این چند روز می گذرد، این ریاست ها می گذرد، شما هر چه هم بخواهید چیز بکنید از محمدرضا نمی توانید بالاتر بوید، هر چه هم دست و پا بکنید، آنها را پیدا نمی کنید و انشاءالله نخواهید پیدا کرد و نخواهید که بخواهید. او رفت تمام شد، حالا پیش خداست. چه خواهد شد، خدا می داند ما هم این روز را داریم، ما هم فردا یکی مثل من دیرتر و زودتر و آن هم که معلوم نیست که کی زودتر. ولی خوب، ما آخر است و باید برویم، شما که الان جوان هستید، به فکر این باشید که اصلاح کنید خودتان را، به فکر این باشید که برای این مملکت کار بکنید، ننشینید باز تو وزارتخانه ها و هی همان حرف های سابق باشد و همان کاغذبازی ها و یک بودجه ای که برای یک جائی می خواهند، اینقدر، این طرف و آن طرف برود که منشی بشود. اینها را به طور ضربتی کار بکنید.(333)

مشکل کنونی مسلمین این است که اهل عمل نیستند

من امیدوارم که مسلمین و خصوصا سران مسلمین از شعار به اسلام که یک پوششی است برای عدم عمل بر احکام اسلام دست بردارند و به اسلام به حسب آنچه که هست فکر کنند و عمل کنند. تاکنون گرفتاری مسلمین و ملت های مظلوم اسلامی این بوده است که سران آنها به شعارهای اسلامی اکتفا می کردند و در پوشش شعار مقاصد دیگری که داشتند اجرا می کردند و من امیدوارم که ملت های اسلامی و خصوصا دولت های آنها از این شعار منتقل بشوند به شعور و عمل به اسلام و قرآن کریم.(334)
باید ببینیم که چه شد که اسلام در صدر اول با یک جمعیت کمی و با یک دست خالی که هیچ ساز و برگ جنگی نداشتند قریب نیم قرن گذشت و معموره را فتح کردند، و چه شد که مسلمین بعدها با اینکه جمعیت هایشان خیلی زیاد و ساز و برگ جنگی هم دارند و از حیث ذخایر هم غنی هستند و معذلک همه چیزشان را از دست داده اند. این چه شد که آنها آنطور و ما اینطور. علت این است که در صدر اسلام افرادی که با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کرده اند و بودند، اینها افراد کمی بوده اند لکن متعهد به مسلک خودشان و معتقد به اسلام و برای آنها طرح نبود اینکه زندگی بکنند ولو با هر ذلت و زحمت، اینها شهادت را برای خودشان سعادت می دانستند و این روحیه که در آنها بود آنها را غلبه داد بر روم و ایران دو امپراطوری بسیار بزرگ، که آن دو امپراطوری روم و ایران هر دو قویتر از حالای این دو معموره است و بعدها مسلمین کم کم آن قدرت ایمان را از دست دادند و وارد شدند در شوون دنیا و دلبستگی به همین مادیات و آنهائی هم که می نشستند و صحبت می کردند و حالا هم که ما اجتماع می کنیم و صحبت می کنیم، بحث های عددی است، یک بحث هائی نیست که سازنده باشد. در این ممالک اسلامی که ممالک بسیار وسیعی هستند و قدرت هائی هم دارند وقتی که انسان ملاحظه می کند، می بیند که مسأله شعر و خطابه و فلسفه و آنهائی که دیگر خیلی چیز هستند، عرفان و امثال اینها مطرح است و آن چیزی که در صدر اسلام رمز پیروزی بود اصلا مطرح نمی شود. اگر آنکه در صدر اسلام در اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و لشکر اسلام بود، عشر او در این مملکت اسلامی بود، قدرتی بودند که از تمام ابرقدرت ها مقدم بودند لکن بکلی آن روحیه ایمان را از دست دادند و آن که خیلی مومن بود آن بود که به مسجد برود و از مسجد برگردد منزل و دعا بخواند، دیگر آن جهاتی که در صدر اسلام مطرح بود اصلاً در بین ممالک اسلامی مطرح نیست، الان هم مطرح نیست. الان هم وقتی که مجالسی که تهیه می شود برای اینکه ببینند باید چه بکنیم، از حدود نطق (و هر که بهتر نطق بکند) معلوم نیست بیشتر باشد، همچو نیست که واقعاً رسیدگی بکنند به اینکه چرا ما عقب افتاده هستیم و چرا و چه چیز ممکن است که ما را از این عقب افتادگی نجات بدهد، طرح بکنیم و دنبالش برویم، عمل بکنیم. نه در هر سالی، هر چند سال یک جلسه ای درست بکنیم و هر کس هم از هرجا بیاید یک مقداری خطابه و شعر و یک مقدار هم از مسائل اسلامی و احتیاجات مسلمین و بعد هم که از آن مجلس خارج شدند دیگر اصلش همه چیزها مغفول عنه بمانند. باید بگوئیم که دشمن های اسلام، ممالکی که به اسلام سلطه پیدا کردند و به مسلمین، آن ها مرد عمل بودند، نه حرف، و مسلمین در این بعد از صدر اول مرد حرف بودند، نه عمل. خیلی خوب شعر می گفتند، خیلی خوب خطابه می خواندند وقتی هم مطرح مشکلات می شد، خیلی هم خوب طرح می کردند اما از حدود گفتار خارج نمی شد، به عمل نمی رسید. اگر از حدود گفتار خارج می شد نمی تواند انسان باورش بیاید که بیشتر از صد میلیون عرب در مقابل اسرائیل آنطور زبون باشند و انسان نمی تواند باور کند که با داشتن همه چیز، و احتیاج غرب در بسیاری از امور به ممالک اسلامی، اینها همه تحت سلطه آنها باشند با داشتن جمعیت های زیاد و ذخایر زیاد این نیست جز اینکه آن روحیه ای که در صدر اسلام بود و منشاء غلبه شد، آن روحیه را ما از دست دادیم.(335)