فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

در اسلام فقط قانون خدا حکومت می کند

ما موظفیم حالا که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است همه طبق جمهوری اسلامی عمل کنیم. جمهوری اسلامی یعنی اینکه رژیم به احکام اسلامی و به خواست مردم عمل کند و الان رژیم رسمی ما جمهوری اسلام است و فقط مانده است که احکام، همه احکام اسلامی بشود. مجرد بودن رژیم اسلامی مقصود نیست، مقصود این است که در حکومت اسلام، اسلام و قانون اسلام حکومت کند، اشخاص برای خودشان و به فکر خودشان حکومت نکنند. ما می خواهیم احکام اسلام در همه جا جریان پیدا کند و احکام خدای تبارک و تعالی حکومت کند. در اسلام حکومت، حکومت قانون، حتی حکومت رسول الله و حکومت امیرالمومنین حکومت قانون است یعنی قانون خدا آنها را تعیین کرده است، آنها به حکم قانون واجب الاطاعه هستند پس حکم از آن قانون خداست و قانون خدا حکومت می کند در مملکت اسلامی باید قانون خدا حکومت کند و غیر قانون خدا هیچ چیز حکومتی ندارد. اگر رئیس جمهوری در مملکت اسلامی وجود پیدا بکند، این اسلام است که او را رئیس جمهور می کند، قانون خداست که حکمفرماست. در هیچ جا در حکومت اسلامی نمی بینید که خودسری باشد حتی رسول الله از خودشان رأیی نداشتند، رأی قرآن بوده است، وحی بوده، هر چه می فرموده از وحی سرچشمه می گرفته است و از روی هوا و هوس سخن نمی گفتند و همین طور حکومت هایی که حکومت اسلامی هستند آنها تابع قانونند، رای آنها قانون اسلامی است و حکومتشان حکومت الله. اینکه ما دائماً راجع به این معنی سفارش می کنیم که باید حالا که رژیم، رژیم اسلامی شده است، محتوا، محتوای اسلامی باشد برای این است که یک مملکتی که افرادش ادعا می کنند که مسلمان هستیم باید در آنجا احکام اسلام حکومت کند لکن می بینیم در بسیاری جاها دیده می شود که افراد پایبند احکام اسلام نیستند. بسیاری از اشخاص ادعای اسلام میکنند ولی فقط ادعاست، دیگر در عمل خبری از اسلام نیست. ما که می گوئیم حکومت باید همانطور که اسلامی است محتوایش هم اسلامی باشد، یعنی هر جا که شما بروید، در هر وزارتخانه ای شما بروید، در هر اداره ای که شما بروید، در هر کوی و برزن و در هر بازار که شما بروید، در هر مدرسه و دانشگاه که بروید آنجا اسلام و احکام اسلام را ببینید. ما حکومت اسلامی خواستیم، ما جمهوری اسلامی لفظی نخواستیم، ما خواستیم که حکومت الله در مملکتمان و انشاءالله در سایر ممالک اجرا بشود.(280)

عمل نکردن به قانون خدا، خلاف تعهد اسلامی است

شما با اسلام یک تعهدی الان کردید، همه مان متعهدیم برای اسلام، اما تازه یک تعهد خاصی با اسلام بستیم و ما بیعت کردیم با اسلام، بیعت ما این است که جمهوری اسلامی و نظام اسلامی می خواهیم و رای به این دادیم و بیعت کردیم با این. اگر ما بنا باشد بگوئیم که ما بیعت کردیم با اسلام، با جمهوری اسلامی، رای دادیم به جمهوری اسلامی، لکن به احکام اسلام عمل نمی کنید، این خلاف بیعت است، این خلاف معاهده است، باید همه چیز، همه چیزها اسلامی باشد، اگر مصادره می شود باید روی موازین اسلامی باشد، اگر مال دیگری را، هر چه باشد، مال او باشد از او به اسم مصادره بگیرند این خلاف بیعتی است که شما با اسلام کردید، اگر یک دادگاهی مال یک شخصی را که احراز نکرده است که این مال از طریق حرام آمده پیش او، از چپاول آمده پیش او، بخواهد او را مصادره کند با آن بیعتی که کرده است که من اسلامی هستم، مخالفت کرده است، اگر یک وجب زمین مصادره بشود و از مردم گرفته شده باشد بدون میزان های شرعی، خلاف معاهده ای است که با اسلام ما کردیم، اگر یک نفر آدم ظلم به او بشود، برخلاف موازین به او یک تعدی بشود هر که این کار را بکند، این معاهده ای که کرده است، مخالفت کرده.
ما همه چیزمان باید اسلامی باشد، نباشد آنطوری که اسم اسلام را رویش بگذاریم، در واقع طاغوت باشد. یک وقتی ما توجه به این نکنیم که ما از طاغوت سر درآوردیم با اسم اسلام. آنها طاغوت بودند و اسم اسلام هم تو کار نبود، ما می گوئیم اسلام، لکن یک وقت سر از طاغوت درآورد، طغیان بکنید به مردم، پاسدار مردم را اذیت کند، پاسبان مردم را اذیت کند، دادگاه ها برخلاف حکم بکنند، باید همه چیز اسلامی بشود. اگر همه چیز اسلامی بشود یک جامعه ای پیدا می شود غیر قابل فساد، آسیب دیگر نمی بیند آن جامعه، و اگر بنا باشد که اگر باز یک جامعه ای هرج و مرج باشد آسیب بردار هست، همه چیزش باید سر جای خودش محکم باشد و موازین باید موازین الهی باشد و مملکت یک مملکت اسلامی باشد، قانون اسلام باشد.(281)

در زمان پیامبر (ص) هم قانون حکم می کرد

در اسلام یک چیز حکم می کند و آن قانون است، زمان پیغمبر هم قانون حکم می کرد، پیغمبر مجری بوده، زمان امیرالمومنین هم قانون حکم می کرد، امیرالمومنین مجری بود. همه جا باید اینطور باشد که قانون حکم کند، یعنی خدا حکم بکند، حکم خدا. حاکم یکی است، خدا، قانون، قانون الهی، دیگران مجری او، اگر بخواهند از خودشان یک چیزی بگویند، پیغمبر اکرم که راس همه عالم هست، خدا به او خطاب می کند که اگر چنانچه یک چیزی برخلاف آن چیزی که من گفته بودم بگوئی، قطع و تینت(282) را می کنم، اخذت می کنم و رگ کمرت را پاره می کنم برای اینکه اجرا باید بکنی آنی که اسلام گفته، آنوقت تو مجری او هستی. البته معلوم بود که او مجری است و هیچ وقت تخلف نمی کند، لکن سرمشق است این، به آن فرد اول این اخطار را می کند تا من و شما بفهمیم مطلب را، تکلیف مان را بفهمیم، به فردی که معلوم است، خدا هم می داند این را که این تخلف کن نیست، این قدم آن طرف نخواهد گذاشت لکن به او به طور اینکه اگر این کار را بکنی به او می گوید تا همه مردم تکلیفشان را بفهمند که اگر پیغمبر هست، دیگران هم همین طور و اگر ما تخلف کنیم از قوانین الهی، تا یک حدودی خدای تبارک و تعالی مهلت می داد، لکن یک وقت هم اگر از مهلتش گذشت دیگر معلوم نیست چه خواهد شد. حالائی که ما همه فریاد می زنیم و بر ضد این اشخاص که همه چیز ما را بردند این صداها را می کنیم که امریکا کذا، اگر خودمان یک وقت تخلف بکنیم و توجه نداشته باشیم به اینکه نباید تخلف کنیم، اعتنا نکنیم به قوانین اسلام، یک وقت خدای نخواسته عنایت خدا از ما سلب می شود، خودمان را به خودمان واگذار می کند اگر اینطور شد، بکلی از بین خواهیم رفت. باید همه توجه داشته باشیم و همه دعا کنیم، از خدا بخواهیم که ما پیرو اسلام و پیرو قوانین اسلام باشیم.(283)