فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

محرومین لایق این هستند که ما با تواضع به خدمت آنها برویم

خداوند تبارک و تعالی به فقرا و به مستمندان و به محرومان آنقدر عنایت دارد که معلوم نیست به قشر دیگر اینقدر عنایت داشته باشد و شما کاری را متکفل شدید و انجام کاری را به عهده گرفتید که مورد عنایت خاص خدای تبارک و تعالی است و البته باید این توجه را به آقایان عرض کنم، گرچه خودشان توجه دارند که باید این عمل با یک ظرافتی انجام بگیرد که مستمندان، محرومان خیال نکنند که آنها از باب اینکه در صف پائین جامعه واقع شده اند مورد امداد واقع شده اند. آنها در صف مقدم جامعه اند. مستمندان و فقرا و دور افتاده ها در صف مقدم جامعه هستند و همین ها و همین زاغه نشینان و همین حاشیه نشینان و همین محرومان بودند که این انقلاب را به ثمر رساندند. اینها بودند که از همه چیز خودشان در راه اسلام عزیز در رژیم سابق گذشتند و الان همه مشغولند. همین ها هستند که الان در جبهه ها مشغول به فداکاری هستند و جوان های همین هاست که در سرتاسر کشور، داخل و در خارج کشور مشغولند برای تایید اسلام و ملت شریف ایران. قدر یک همچو جوانان و قدر یک همچو خانواده هائی که این جوانان را تحویل جامعه داده اند می داند و عمده این است که در پیشگاه خدای تبارک و تعالی یک درخشندگی خاص این افراد دارند. اگر نبودند این محرومان جامعه که دلبستگی به این دنیا به آنطوری که بالاتری ها به خیال خودشان دارند، اگر نبود این همت این محرومان و همت این روستائیان و همت این جنوب شهری ها، اگر نبود این، نه رژیم سابق ظلمش از بین رفته بود و نه ما در مقابل مشکلات می توانستیم مقاومت کنیم همه اینها از برکات اینهائی هستند که شما به امداد آنها برخاسته اید و آنها لایق این هستند که ما با تواضع به خدمت آنها برویم و برای آنها خدمت کنیم. همه ما خدمتگزار آنها باید باشیم. آنها به ما منت دارند که ما را از این قیدی که ابرقدرت ها به دست و پای ما بسته بودند نجات دادند آنها بر کشور ما منت دارند که اسلام عزیز را در این کشور حاکم کردند. ما و شما برای آنها کاری نمی کنیم، آنها ما را رساندند به آنجائی که بتوانیم در مقابل همه قدرت ها بایستیم و سرفراز باشیم که ما نه در طرف شرق هستیم و نه در طرف غرب هستیم و نه احتیاجی به وابستگی آنها داریم.. ما یک ملت مستقل هستیم. یک کشور مستقل آزاد و سرفراز هستیم که تمام ریشه های فساد را کنده ایم، یا انشاءالله اگر یک ریشه های پوسیده ای هم مانده است، میکنیم و این به برکت همین محرومان است. همین زاغه نشینانی که من یادم نمی رود که وقتی در تلویزیون دیدم از یک خانه ای از این زاغه ها یک عده ای پیرمرد و پیرزن و بچه و اینها بیرون آمدند و یکی از آنها پرسید که کجا میروید، گفتند می رویم تظاهر، تظاهرات. همین ها بودند که ناهار روزشان و شام شب شان را نداشتند، لکن با همت والای خودشان، با آن قدرت معنوی الهی خودشان در آن رژیم بیرون آمدند و شهید دادند و فاتح شدند و در جمهوری اسلامی هم همین ها هستند که پشتیبانی می کنند و در جبهه ها و پشت جبهه ها محکم ایستاده اند. البته همه قشرهای ملت باید ما بگوئیم که اینها از مستضعفان بودند، برای اینکه دولت های قوی ما را به استضعاف کشیده بود و همه ملت های عالم را به استضعاف کشیدند. در زمان رژیم سابق همه قشرها در نظر آنها مستضعف بودند و باید فرمانبردار باشند، از قشر روحانی گرفته تا بازاری تا روستائی تا همه افرادی که سرتاسر کشور هستند. امروز همه اینها از آن قیدها آزاد شدند و برای خاطر همین که این محرومان و مستضعفان و دیگر قشرها قیام کردند، نهضت کردند و نترسیدند از هیچ چیز و خدای تبارک و تعالی آنها را امداد کرد و به امدادهای غیبی و جلوه های معنوی و پشتیبانی حضرت ولی عصر اروحنا له الفداء ما را
رسانده اند به اینکه آزاد شدیم. پس آنها به ما منت دارند و ما باید خدمت به آنها بکنیم، دولت باید خدمتگزار آنها باشد.(274)

13 - خوش برخوردی

برخوردهای حکیمانه بزرگان اسلام با مردم

اگر شما یک مطلبی را بگوئید که غرض آلود باشد و به کسی بر بخورد، آن آدم هم آنطور مهذب نیست که این را غمض عین بکند، آن هم مطلبی را می گوید غرض آلود، یک مقدار بالاتر، آن یک مقدار بالاتر می رود اینکه مقابلش ایستاده است فردا یک مقدار از او بالاتر می رود. ما اگر بخواهیم که واقعا کشور خودمان یک کشوری باشد که برای خودمان باشد، دیگران نتوانند به او تسلط پیدا کنند حالا باید همه قشرهائی که هستند، با هم دست به دست هم بدهند، دست بردارند از این حب و بغضهائی که اساسش هم همان حب نفس است، یک مقدار حب نفس را کنترلش کنند، نمی توانند خارجش کنند کمش کنند، موقتا کمش کنند تا این پیروزی حاصل بشود، موقتا جلوی قلم ها را بگیرند، و اگر می خواهند نصیحت کنند، نصیحت باشد، نصیحت را آدم ممکن است قبول کند، اما تندگوئی را همان آدمی هم که هر چه باشد تندگوئی را نمی تواند تحمل کند ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم، خوب مالک اشتر را که قصه اش را شنیده اید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش، ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد، گفت من نیامدم - اینطور نقل می کنند - در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم. ببینید چطور تربیت می کند. یک همچو امری چطور تربیت می کند. یک کسی به خواجه، خواجه نصیرالدین رضوان الله علیه، خواجه کاغذی می گویند نوشته بود، و مسائلی و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم کلب روی ایشان گذاشته بود، ایشان جواب وقتی که نوشتند. از قراری که نقل میشود مسائلی که او اشکال داشت یکی یکی به طور حکیمانه رفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجائی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی، ایشان گفته بود که نه، من اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست، کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم، من فلان صفت را دارم او ندارد.
حکیمانه اینطوری حل کرده بود قضیه را، خوب اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه، تو سگی و پدرت هم سگ است فردا یک کاغذی دریافت میکرد او سه تا چیز رویش گذاشته بود. وقتی ما بتوانیم با زبان نرم، با نصیحت، با قول سالم بدون نیش، بدون اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم، دوستان خودمان را زیاد کنیم، برای خدا همین معنا باشد خوب چه ادعائی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند. خیلی ها خیال می کنند که این حرفی که من می زنم ضد فلان است و سرکوب می شود فلان، لکن اول خودش سرکوب می شود. اینها توجهی به این معنا ندارند اول وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم، قلم آلوده است، این مورد نفرت واقع می شود. چه ادعائی دارد انسان که می تواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم، با قلم ملایم، با نصیحت، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا می کردند.(275)