فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

نحوه ارزش نهادن رهبران اسلام و کفر به مردم

و من یک نکته دیگری هم به شما عرض می کنم که توجه کنید که اینهائی که از کارگرها پشتیبانی می خواهند بکنند و آنهائی که می خواهند کشور را به سوی غرب بکشند به اسم شرق و خود کشورهای کمونیستی و سرمایه داری، این دو بلوک سرمایه داری و کمونیستی، نسبت به کارگر چه جور هستند و اسلام نسبت به کارگر چه جور است اول شخص اسلام را من عرض کردم، اول شخص اسلام، مسبب اسلام بود و شارع اسلام از قبل خدای تبارک و تعالی، رفتار او با کارگر، آن بود که عرض کردم که کف دست کارگر را با تواضع بوسید و این نشان کارگری را بوسید و برای کارگران افتخار ایجاد کرد. ارزش انسانی را توجه داشت که کارگر، کارگر آن روز استقلال داشت و هر چه کار می کرد برای خودش بود و استقلال داشت و ارزش داشت و آن ارزش را، محل ارزش را بوسید پیغمبر اکرم و اعلام کرد ارزش کارگر را و دوم شخص اسلام علی ابن ابیطالب سلام الله علیه ایشان خودش یک کارگر بوده یعنی قنات حفر می کرده، می رفته است قنات می کنده است آب بیرون می آورده، لکن برای خودش نه، بعد از آنکه بیرون می آمده وقف می کرده برای مستمندان، برای آنها یک نفر کارگر بوده است که برای اعاشه خودش هم کار می کرده و در عین حالی که آنطور قنات ها را (چندین قنات از ایشان هست) کنده با دست خودش و همان روز (به حسب نقل) همان روزی که بیعت به امامت کردند برای او، به خلافت، وقتی بیعت تمام شد، همان روز بیل و کلنگ خودش را برداشت دنبال کار ... این دو نفر شخص اول اسلام که کارشان باید سرمشق باشد برای همه ما شما مقایسه کنید این احترامی که کارگر در اسلام به واسطه عمل این دو بزرگمرد تحقق پیدا کرده و این ارزشی که به شما داده است که خودش هم در عرض شما آمده است و این فقط علی ابن ابیطالب سلام الله علیه نیست، حضرت صادق، حضرت باقر، آنها هم، از آنها نقل کرده اند که در یک محلی که داشتند، می رفتند کار می کردند. به حضرت صادق بعضی می گفتند آقا (حضرت صادق شغلش خیلی بود شغل معنویش زیاد بود و کار تبلیغاتی و کار تعلیماتی اش زیاد بود، معذلک خودش تشریف می برد به حسب این نقل و در آن جائی که داشت کار می کرد) به او عرض کردند که خوب، این را به ما واگذار کن فرمود من میل دارم که کاری که می خواهم برای خودم بکنم، حرارت آفتاب را در بدن خودم حس کنم. این، چقدر ارزش می دهد که یک نفر که در زمان خودش شخص اول بود و دارای آن مقامات بود، خودش کار می کند و تعلیم می دهد که ارزش کار چی است شما در بلوک کمونیستی سران اینها را ببینید، ادعاها و شعارها زیاد است، در طول زمان اینها شعار داده اند و ادعا کرده اند، لکن وقتی که می بینید که خود آنها وضعشان چه جوری است، سلوکشان با کارگر چی است، به کارگر چه نظری دارند، چه جور نگاه می کنند، سرمایه داری هم ملاحظه کنید آنها چه می کنند، هر دو اینها کارگر را آلت استفاده خودشان قرار داده اند. این هر دو بلوک اینها را، آن به یک وضعی، آن به وضع دیگر آلت قرار داده اند و ابزار قرار داده اند برای منافع خودشان و برای چی. در کشورهای کمونیستی اصل برای کارگر (من نمی توانم که نسبت به کارگر این تعبیر را بکنم) اینها را مثل یک حیوان کارگر را فرض کردند که هیچ نباید داشته باشند، فقط خوراک به شما می دهند، شما باید کار کنید خوراک بگیرید، آنوقت که کاری ازشان نمی آید، طردشان میکنند و به رای بعضی شان باید ریختشان به دریا آن دسته دیگر هم شما را بازی داده اند کارگرها را بازی داده اند و از راه دیگر می چاپند آنها را.
اسلام برای کارگر ارزش قائل است، برای کارگر و کار ارج قائل است و احترام قائل است، یعنی همانطوری که یک شخص عالم، یک شخص مجاهد را توصیف می کند، شخص کارگر، زارع، هر کارگری را، می گوید همه شان مثل همند، مثل شانه ای که این رده هائی که دارد، همه هم قد هستند، مثل هم هستند، آن شانه های آنوقت اینطور بودند، اینها همین طور همه برابر هستند. در قرآن کریم هم تصریح می کند که امتیازها به این مسائلی که سرمایه داشتن، قدرت داشتن - نمی دانم - و امثال اینها نیست، ارزش ها و بزرگی ها به تقواست، به ارزش انسانی است. ارزش انسانی را این دو بلوک اصلاً فراموش کرده اند، توجه به اینکه اینها انسانند مثل خود ما هستند. آنوقتی که استالین متولد شده، با یک رعیت دیگری، یک رعیتی فرقی با هم نداشتند، بعدا او به قدرت رسیده آنطور عمل کرده و این بیچاره ها تحت ستم، اینطور باید عمل کنند برای آنها. یا آن بلوک سرمایه داری هم همین طور ارزش برای انسان ها قائل نیستند، آنها ارزش برای قدرت خودشان قائل اند، هر کشوری که تحت قدرت آنها باشد به او کمک می کنند.(249)

مردم را از خودتان بدانید

و آن چیزی که من باید به شما سفارش کنم این است که باید مراکزی که دست هر کس هست، مراکز دولتی که دست ارتش، دست ژاندارمری یا دست شماهاست، این مراکز باید مراکزی باشد که اشخاصی که در آن مراکز وارد می شوند ببینند که دارند در یک جائی وارد می شوند که آنجا مورد اطمینان آنهاست شما می دانید که سابق اگر بیچاره ای می خواست وارد کلانتری بشود، تا بیاید و برود چقدر ناراحتی روحی داشته، این ناراحتی های روحی اسباب یک عقده هائی شده است که بعد از اینکه آن رژیم هم ساقط شد تا این عقده ها از بین برود طول می کشد. باید اعمال و رفتار شما با مردم خوب باشد مردم را از خودتان بدانید و خودتان را از مردم بدانید. الان وضع اینطوری است که شماها وقتی در آغوش مردم می روید با کمال خوشروئی و کمال رافت با شما رفتار می کنند، برای شما شعار می دهند، برای ارتش شعار می دهند و این بهترین چیزی است که برای یک ملتی هست که استقلال یک ملتی را حفظ می کند که همه قوا با هم باشند آنطور نباشد که ملت خودش را از مردم جدا ببیند، قوای انتظامی هم خودش را از مردم جدا ببیند. این جدائی ها اسباب این می شود که تزلزل پیدا بشود و هر چه با هم مجتمع تر باشید طمأنینه بیشتر حاصل می شود و به مقصود زودتر می رسید من امیدوارم که همه ما تکلیف خودمان را بدانیم و همه ما احساس کنیم که ما در یک مملکتی با یک عده برادر داریم زندگی می کنیم انشاءالله همه تان موفق و سالم باشید.(250)

برخورد تحقیرآمیز با مردم از خصوصیات طاغوتیان است

شاید میان شماها کسی نباشد که زمان قاجار را درک کرده باشد، اگر هم باشد بسیار کم است. و همین طور اوایل سلطنت پهلوی، اواخرش را که بسیار تغییر کرده بود با آن اوایل ملاحظه کردید. بافت حکومت در آنوقت و بافت کسانی که در دستگاه دولتی کاری به دست شان بود چه استانداران و چه فرمانداران و چه بخشداران و چه دیگران یک بافت خاصی بود که مناسب بود با دستگاه شاهنشاهی. ممکن نبود که یک نفر بخشدار حتی در یک مجمعی که مردم عادی هستند، کشاورزان هستند، بازاری ها هستند آن هم حاضر بشود، با آنها در صف واحد بنشیند. یک بافت خاصی بود که هر یک از آنهایی که در آنوقت حتی فرماندار یک جای کوچکی بودند اگر مقایسه کنیم با رئیس جمهور امروز ما و نخست وزیر نمی توانید بدانید که آنها چه وضعی داشتند و اینها چه وضعی در رفت و آمدهایشان، در نشست و برخاست هایشان، در معاشرتشان یک وضع عجیبی بود. وقتی که یک حکومتی ولو جای کوچکی وارد می شد فراش ها و آنهائی که اطراف او بودند را کنار می زدند که این آقا می خواهد عبور کند از اینجا، چه برسد به اینکه یک وزیر باشد که دیگر او بالاتر از همه، یا یک نخست وزیر باشد و آنها همه در پیش خودشان آنطور یال و کوپال داشتند لکن در مقابل کشورهای دیگر ضعیف و ناتوان بودند. با رعیت آن رفتار غیرانسانی را می کردند و رعیت را از هر طرف تحقیر می کردند، توهین می کردند، اذیت و آزار می کردند. از آنها استفاده های مادی می کردند ولی در مقابل یک سفیر همه شان خاضع بودند. امروز ما می بینیم که فرماندارهای سرتاسر کشور به طوری که آقا گفتند و بخشدارها و بعضی از کشاورزها و بعضی از مردم عادی در یک جا نشستند اگر نخست وزیر و وزیر کشور هم که اینجا تشریف دارند و رئیس جمهور و اینها هم بودند آنها هم در بین اینها همانطور نشسته بودند که اگر کسی از خارج بیاید تشخیص نمی دهد که کدام وزیرند و کدام فرماندارند و کدام بخشدارند و کدام از مردم عادی کشاورز است. این همان بود که در روایات ما هست که اگر کسی وارد می شد در مسجد رسول الله و ایشان با اصحاب نشسته بودند تمیز نمی داد، می گفت کدام یکی تان هستید. سابق معلوم بود هر که می آمد در مجلسی، در یک جائی وارد می شد معلوم بود که حکومت کی هست برای اینکه آن در آن بالا نشسته بود با یک یال و کوپال و یک طور وضع خاص، مردم می فهمیدند که این است که باید چه باشد اما رسول خدا در مدینه که مرکز حکومت ایشان بود و سعه حکومتش هم آنوقت زیاد بود عرب می آمد می دید که چند نفر نشستند دور هم با هم صحبت می کنند، او نمی توانست بفهمد که کدام یکی اینها در راس واقع است و حاکم است و کدام یکی از اینها پائین تر هستند. وضع زندگی این بود که تعلیم بدهد به ما که باید اینجور باشید که ما بفهمیم تکلیف مان چی است.(251)