فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

تفاهم بین ملت و دولت باید در رأس برنامه های دولت باشد

ما اگر این مملکت را با این وضعی که الان دارد به پیش ببریم، با این حاضر بودن مردم در صحنه به پیش ببریم و با این همراهی مردم با دولت، هر قصه ای که برای دولت پیش می آید مردم پیشقدم هستند، شما ملاحظه بفرمائید پیشترها با فشار (الان هم جاهای دیگر اینطور است با فشار) یک سربازی را می بردند در جبهه، شما دیدید که به من گفته بودند که شما بگوئید، من نشده یک وقت صحبت کنم، خودشان گفتند، به مجرد اینکه گفتند به اینکه ما سرباز لازم داریم، ما اشخاص لازم داریم، آنجا اینقدر جمعیت رفت اسم نوشت که صدایشان در آمد که نه نمی خواهیم دیگر بس مان است. در صورتی که می روند به جنگ، می روند به قتال، می روند به کشته شدن. یک همچو مملکتی که اینطور شده است و به خواست خدا این مطلب شده است، با تایید خدا این مطلب شده است، این را باید حفظش کرد، باید قدرش را دانست. ما باید خدمت کنیم به اینها. من واقعا گاهی وقت ها که می بینم بعضی از این جوانها اینطور هستند، من خجلت می کشم که اینها چه می گویند ما چه می گوئیم، اینها چه حالی دارند و ما چه حالی داریم. اینها را خدا به دست ما داده. این کار، کاری است الهی، کاری نیست که یک بشر بتواند انجام بدهد، همه بشر هم جمع بشوند یک نفر را نمی توانند داوطلب مرگ کنند، آن خداست که این کار را کرده.
بنابراین آن چیزی که در راس برنامه های دولت است تفاهم بین ملت و دولت و آن هم نه اینکه هی بگوئیم تفاهم داریم. شمائی که وزیر دارائی هستید آن افرادی که می فرستید به اطراف، افرادی باشند که صالح باشند، افرادی باشند که با مردم بسازند نخواهند بروند آنجا مثل سابق انجام بدهند. آن کسی هم که وزیر کشور است می خواهد بفرستد، حکومت هائی که می فرستند، استانداری ها که می فرستند، استانداری هائی باشند که با علما، با مردم بسازند نه اینکه اختلاف پیدا کنند، آن اختلاف کمکم زیاد بشود، در یک جائی اختلاف بین حاکم و ملای آنجا بشود، باز اختلاف - بین - بیاید به سطح پائین تر، مردم با آن اختلاف پیدا کنند، مردم هم هیچ وقت حاکم را نمی گیرند و ملا را دست از او بردارند. مردم ملاها را می خواهند برای اینکه اساس اسلام هستند، مردم اسلام می خواهند، اینها هم معرفی هستند، معروفند به اینکه اینها اسلامی هستند. بنابراین هر یک از شما که می خواهید یک ماموری در یک جائی بفرستید مامور را درست ملاحظه کنید ببینید چکاره است و چه بوده است و چه باید باشد و به او سفارش کنید که تو ماموریتت تا آن حدود است که با مردم بسازی، با روحانیون بسازی، نروی آنجا معارضه بکنی. و ما باید همین مسائل را حفظ بکنیم، اگر چنانچه این مسائل حفظ بشود، شما خیال نکنید از خارج بتوانند به شما یک صدمه ای بزنند، انشاءالله که نمی توانند و انشاءالله خداوند شما را حفظ می کند. و شما اگر در خدمت مخلوق باشید، در خدمت این بندگان خدا که خدا علاقه به آنها دارد باشید، خداوند هم حفظ می کند شما را.(246)

باید همه خدمتگزار باشیم برای ملت

بحمد الله کشور ما، کشور شما، کشوری است که امروز باید بگوییم نمونه است. آنچه که می خواستم عرض کنم این است که این اقبال مردم بر امور معنوی و بر امور ظاهری، خصوصا این جوان های ما در جبهه ها و این روز قدس که امسال من هر چه نگاه کردم به نظرم عظیم تر از سال قبل بود و نمی تواند انسان قدر این نعمت را و شکر این نعمت را به اندازه کافی بجا بیاورد، اینها برای ما تکلیف درست می کند، تکلیف ما را زیاد می کند، تکلیف قوه مقننه را دوچندان می کند، تکلیف قوه مجریه را همین طور، قضاییه را همین طور، تکلیف برای روحانیت عظیم الشأن زیاد می شود. ما نمیتوانیم از عهده شکر این نعمت برآییم لکن باید حتی الامکان شکرگزاری کنیم. شکرگزاری به این نیست که ما بگوییم الحمدلله؛ آن هم یک شکر است، شکرگزاری به این است که ما مقام این ملت را بشناسیم و این جبهه و پشت جبهه را همیشه در نظر داشته باشیم که حجت را بر ما اینها تمام کرده اند. خدا می داند که من هر وقت نظرم به این جوان هایی که عازم جبهه هستند و به شور و شعف دارند به جبهه ها می روند، وقتی من آنها را نگاه می کنم، از خودم خجالت میکشم، ما کی هستیم، ما چی هستیم؟ / ما/ قریب هشتاد و چند سال در این دنیا (خودم را می گویم) بودم و به قدر این چند روزی که اینها مشغول خدمت هستند، ما خدمت نکردیم، ما خودمان را نساختیم. از من گذشت لکن شما توجه کنید که خود را بسازید، توجه کنید که دنیا را به چیزی نگیرید، توجه کنید که همه رفتنی هستیم و باید به خدای تبارک و تعالی نزدیک بشویم تا آن جا ما را راه بدهند. شما ادعیه ائمه اطهار را ملاحظه کنید،/ اینها/ ادعیه شلاق هایی است که بر فرق ماها زده می شود، اینهایی که به واقعیت و به عقیده ما معصوم از هر خطا هستند، ببینید که در ادعیه ها چه جور عجز و ناله می کنند، برای این که مطلب بزرگ است. مقام بشر هر چه باشد، مقام خاتم النبیین بالاترین مقام، لکن وقتی که این مقام را با مقام الوهیت ملاحظه بکنیم که خود آنها می بینند، هیچ است در مقابل همه چیز. آنی که آنها فهمیدند از عظمت خدا، آنها را وادار کرده است آن طور راز و نیاز کنند و اعتراف به تقصیر. شما در ادعیه امیرالمومنین، خود رسول خدا، حضرت سجاد سلام الله علیه، سایر ائمه ملاحظه کنید چه جملاتی هست و ما چطور بعیدیم از این معانی، چه معارفی در این ادعیه هست که ما محرومیم از آن معارف، چه سوزی در قلب این خاصان خدا بوده است که برای فراق خدا می سوختند و آتش جهنم را می گفتند اگر صبر کنیم، صبر در فراق را چه کنیم؟ اینها برای ما مثل یک افسانه است لکن واقعیت است، واقعیتی است که آنها فهمیده اند و ما نفهمیدیم. ما الان تکلیف زیاد داریم، ما مواجه هستیم با یک ملتی که همه چیز خودش را در طبق اخلاص گذاشته است و برای اسلام دارد صرف می کند؛ جوان ها را می دهد، جوان ها جان خودشان را می دهند، زن ها جوان های عزیز خودشان را می دهند و با آن شور و شعف آنها به میدان می روند و مردم با آن شور و شعف در جبهه و خارج جبهه دارند فداکاری می کنند. تکلیف ما با اینها چی هست؟ ما چه جواب بدهیم از این همه جهاتی که اینها عرضه می دارند؟ ما چی داریم که در جواب آنها بدهیم؟ معذلک باید آن مقداری را که توان هست انجام بدهیم. شکر این نعمت به این است که ما مردم را شریک بزرگ بدانیم در این حکومت حکومت نیست، باید همه خدمتگزار باشیم برای این ملت، برای این جوان ها و برای این پیرها و زن ها و مردها.(247)

باید به مردم ارزش بدهیم

من نظری به دیگران ندارم، راجع به خودم می گویم از این وضع رادیو تلویزیون خوشم نمی آید. واقع آن است که آن قدر که پابرهنه ها به رادیو تلویزیون حق دارند، ما نداریم. این یک واقعیت است و تعارف نیست، واقع این است که آنها این نظام را درست کرده اند و این نهضت را به وجود آوردند، همین جمعیت هستند که پیروزی ها را به دست آوردند، از قشر بالا کسی در این مسأله حقی ندارد. البته ما هم در اصل مطلب شرکت داشته ایم، اما حق با آنهاست. من مدت هاست که وقتی می بینم رادیو تلویزیون را هر وقتی بازش می کنم از من اسم می برد، خوشم نمی آید. ما باید به مردم ارزش بدهیم، استقلال دهیم و خودمان کنار بایستیم و روی خیر و شر کارها نظارت کنیم. ولی این که تمام کارها دست ما باشد، رادیو تلویزیون دست ماها باشد اما آن بیچاره ها که کار می کنند هیچ چیز دستشان نباشد، ولی ما که هیچ کاره هستیم دست ما باشد، به نظر من این صحیح نیست.(248)