فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اگر مردم سادگی و خدمتگزاری از مسؤولین ببینند، فطرتاً علاقه مند به آنها می شوند

در هر صورت مثل این ملتی که الان ما داریم، کم نظیر است، بی نظیر است. باید گفت که در جائی الان گمان ندارم هیچ کدام از شما سراغ داشته باشید که یک ملتی با دولت خودش اینطور بشود، که کارها را مشترکاً انجام بدهند. سابق که طاغوت بود که هر چه می توانستند کارشکنی می کردند، هیچ همراهی تو کار نبود، برای اینکه مردم دیده بودند که دولت به فکر آنها نیست، شما باید آنطوری که به حسب واقع هم همین طور است به مردم حالی کنید که ما برای خدمت آمدیم، ادارات برای خدمت آمدند، مردم با دل راحت بیایند تو ادارات، من آن تلخی هایی که در زمان سابق بود، در زمان رضاخان بود، بعدش هم در زمان این، آنوقت آن تلخی ها را زمان رضاخان خود من چون جوان بودم توی این مسائل می رفتم گاهی، که اگر یک وقت ابتلاء به کلانتری پیدا می شد، آنوقت برای جاهایی هم که از اینجا می خواستند بروند فرض کنید به آذربایجان هم، باید بروند کلانتری و آنجا یک ورقه ای، چیزی بگیرند، مردم وقتی می خواستند به کلانتری بروند با یک ترس و رعب و وحشتی کانه می خواهند به حبس بروند. اینها عادت نباشد در ادارات که مردم وقتی می خواهند تو اداره بروند بترسند. این بیچاره دهاتی ها سابقاً اینطور بوده، حالا خیال می کنند باز هم اینطور است. حالا باید ادارات به روی مردم باز باشد و با آغوش باز مردم را بپذیرند، دردهائی که مردم دارند بگویند به آنها، بتوانند بگویند، آنها هم کوشش کنند در اینکه حل بشود مسائل شان که مردم احساس کنند که یک دولتی است که مال خودشان است و برای خودشان دارند خدمت میکنند. هیچ اشکال ندارد که وقتی ملت فهمید که یک جمعی دارند خدمت می کنند و خودشان هم آن قبه و بارگاه هائی که زمان سابق بود ندارند، آنها هم مثل مردم عادی دارند زندگی می کنند، لکن شاید وضعشان خیلی هم کمتر باشد، مردم وقتی ببینند به حسب فطرتشان فطرت صحیح است، خوب به حسب فطرت، عاشق یک همچو دولتی خواهند شد. خصوصا که بعد از یک همچو قضایایی که در زمان سابق بوده است این قضایای زمان سابق، خوب خیلی از اشخاص هست که یادشان هست آن مسائل را. حالا بعد از آن قضایائی که در زمان سابق بوده اگر دیدند یک دولتی آمده و عکس آن مسائل الان هست، همه اش خدمت است، همه اش این است که می خواهند روح مردم آرامش داشته باشد می خواهند مردم به چیزهائی که احتیاج دارند برسند در همه جهات، هم در جهت فرهنگی، هم در جهت اقتصادی، از همه جهاتی که دارند.(239)

محبت به مردم، محبت متقابل می آورد

شما آقایان که الان پاسدار انقلاب هستید (یعنی انقلاب اسلامی) همانطوری که از انقلاب پاسداری می کنید، تکلیف بالاتر این است که از اسلام پاسداری بکنید و آن به این است که از خودتان پاسداری کنید، از هواهای نفسانی خودتان، از شهوات خودتان، از میل هائی که میل هائی است که در هر انسان هست و میل شیطانی است، از اینها پاسداری بکنید به طوری که وقتی که شما پاسدارها را مردم می بینند و یا آن چشم هائی که می خواهند یک اشکالی بکنند ببینند، ببینند که شما مردمی هستید که سلامت هستید، در عین حالی که قدرت دارید، در عین حالی که با اشخاصی که فاسدند قدرتمندی هم نشان می دهید لکن با مردم رحیم هستید، با مردم رفیق هستید. رژیم سابق و رژیم های شیطان، اینهائی که مردم را به داغ می کشند، داغ می کردند ملت را، اذیت می کردند، ارعاب می کردند با هر طوری بود مردم را می خواستند از خودشان بترسانند، این نکته اثر این بود که خودشان خیانتکار بودند و از مردم می ترسیدند و هر چه زیادتر ارعاب می کردند، دلیل بر این بود که زیادتر می ترسند، برای حفظ خودشان چاره نمی دیدند الا اینکه مردم را اذیت کنند و ارعاب کنند که مردم بترسند از این و لهذا نمی توانستند اینها چهره خودشان را در جامعه نشان بدهند. اسلام سردارهایش هم توی مردم هستند پیغمبر اسلام (ص)، خوب سردار همه بود، بزرگ همه بود توی مردم بود، با مردم می آمد می نشست، توی مسجد می نشست مثل سایر مردم حضرت امیر (سلام الله علیه) آنوقت که حکومت یک مملکتی بود که چندین مقابل ایران بود، مصر بود، حجاز بود، عراق بود، ایران بود، سوریه بود - عرض کنم - یمن بود، همه اینها تحت سیطره او بود، مثل سایر مردم می آمد با مردم می نشست، معاشرت می کرد برای اینکه از مردم نمی ترسید، ظلم نکرده بود به مردم تا بترسد، خلافی نکرده بود که از مردم بترسد، برای مردم بود، مردم او را حامی خودشان می دانستند. مردم شما را باید حامی خودشان بدانند. شما جوری رفتار کنید که مردم شما را تشخیص بدهند که یک برادرهای دلسوزی هستید برای آنها و برای حمایت آنها شما شب ها بیدار هستید و شب ها کشته می دهید. اگر خدای نخواسته یک جوانی در بین شما پیدا شد (از باب اینکه جوان است گاهی بی توجه به مسائل است) یک وقت خواست یک کاری بکند که کج رفتاری باشد، با مردم یک خشونتی بخواهد به دست بدهد، حالا که یک تفنگی دارد، روی مردم مثلا چه بکند نصیحتش کنید به اینکه اسلام است، دیگر قضیه، قضیه رژیم طاغوت نیست که سربازش با مردم دعوا بکند، سربازش برادر مردم است و برای مردم است. وقتی اینطور شد مردم هم برای شما می شوند. محبت متقابل است، وقتی شما محبت به مردم کردید مردم به شما محبت می کردند. آن روزی که ارتش ایران شمشیر کشیده بود دنبال مردم، مردم هم با تمام قوا با آنها میجنگیدند. آن روزی که ارتش آمد توی مردم و با مردم چیز کرد، گل سرش می ریختند، محبت متقابل است.(240)

خدمت به بندگان خدا، خدمت به خداست

اینجانب انشاءالله تعالی به زودی به شما می پیوندم تا در خدمت شما باشم و با همت شجاعانه شما به رفع مشکلات کوشا بوده و با همصدا و هم قدم شدن همه اقشار ملت بر فسادها غلبه کنیم. دوستان عزیزم! خود را برای خدمت به اسلام و ملت محروم مهیا کنید، کمر به خدمت بندگان خدا که خدمت به خداست ببندید. من با توفیق خداوند تعالی پس از چند روزی در خدمت شما خواهم بود و در پشت سر شما به سربازی خود ادامه خواهم داد.(241)