فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

باید به مردم خدمت کرد

یک ملت اصلاً نظیر ندارد این، اگر زمان محمدرضا یک جنگی واقع می شد، آن در مثلاً فرض کنید در اهواز واقع می شد، در خراسان برایش زن ها نان می پختند؟! دعا می کردند که انشاءالله شکست بخورد، حالا وضع اینطوری است. در کجای دنیا شما سراغ دارید یک همچو مطلبی یک همچو پشتیبانی مردم از حکومت، از ارتش، سراغ نداریم ما جائی در این، نظیر نداشته است این، در تاریخ هم نمی توانید پیدا بکنید، از بچه های کوچکی که ده تومان دارند می دهند به، برای ارتشی که آنجا، قوای مسلحه ای که آنجا کار می کنند با آن پیرزن هشتاد ساله ای که چند تا تخم مرغ دارد، این ارزش دارد، ارزش اینها زیاد است اما باید حفظ کنیم این ارزش را. پیروزی مملک ما برای همین ارزش هاست، این پیروزی قلوب، بالاتر از پیروزی کشور است. از قلوب اینطور، اینطور فتح قلوب بالاتر از فتح کشورهاست، این را حفظش بکنید و دائماً در نظرتان باشد که ما یک بنده خدایی هستیم که این مردم ما را به این محل رساندند و ما برای آنها باید خدمت بکنیم. رئیس جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند، من باید خدمت بکنم به مردم. نخست وزیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبس ها و زجرهای آنجا بیرون آوردند و نخست وزیر کردند، من باید خدمت به آنها بکنم. شما آقایان هم همین طور، هر کدام که در آنوقت زجر کشیدید و حبس رفتید همین ملت شما را نجات داده است، هر کدام هم که نبودید، اصلش مملکت یک حبسی بود، تمام کشور یک زندانی بود برای همه، بنابراین آن چیزی که اساس است در این مملکت، هم سیاست اقتضا می کند، هم دیانت اقتضا می کند، هم انصاف و وجدان اقتضا می کند، این است که این خدمتگزارهایی که مجانی برای شما دارند خدمت می کنند و برای حکومت دارند خدمت می کنند، اینها را ارجشان را بدانید و بدانید که اگر خدای نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود، خدای نخواسته کار همان است که اول بود، حالا نشود چند وقت دیگر، چند وقت دیگر از حالا باید این بنیان محکم باشد، این بنیان باید همیشه دنبال استحکامش باشید و این استحکام را هر کدام شما در محل تان عهده دارش هستید، یعنی یک تکلیف شرعی، وجدانی است که شما نگذارید در هر جایی که هستید آن کسانی که در زیر نظر شما وزیر - عرض کنم - حکومت شما هست به مردم بد سلوکی کنند، مردم را بپذیرید برای خودتان، بروید توی مردم، جدا نشوید از مردم. آنوقت اینطور بود که مردم را نمی پذیرفتند، جدا بودند از مردم. اگر محمدرضا می خواست از یک راهی برود، چند روز از قبلش باید همه آنجا را، خانه ها را کنترل کنند تا بتواند از آنجا عبور کند، این سلطنت نیست که، این ذلت است، اسمش را سلطنت می گذارند. باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند، الان اینجورند مردم، این را حفظش کنید، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد، هر روزی برای مملکت مشکل پیدا می شود، حلالش خود مردم. الان این مشکلی برای کشور ما پیدا شده است خوب مردم دارند کمک می کنند. حلّالش خود این مردم هستند، این پشتیبانی های عظیمی که مردم می کنند و آن حضوری که خودشان دارند و خودشان هست، از خودشان می دانند همه چیز را، ارتش را از خودشان می دانند، همه چیز را از خودشان می دانند این باید حفظ بشود تا حفظ بشویم، تا کشورتان حفظ بشود و اگر خدای نخواسته این از دست ما برود، ما برمی گردیم به آنطوری که اول بودیم.(229)

حاکم باید مردمی باشد

ما امروز می خواهیم همه ملت را وارد در دولت کنیم، جدا نباشد، همه با هم اعانت کنند، معاون هم باشند نه اینکه یک اجنبی باشد که مردم از آن بترسند، او را نگاه کنند نتوانند با او حرف بزنند. ما یک کسی را می خواهیم که (البته نمی شود، اینکه من می گویم می خواهیم، شبیه است آنهم نه شبیه نزدیک، شبیه بسیار دور) مثل حضرت علی سلام الله علیه باشد که زمان سلطنتش (استغفر الله که سلطنت می گویم) امارت او، امارت شرعیه اش، خلافتش که آنقدر طول و عرض داشت، حجاز و مصر و عراق و ایران و نمی دانم همه اینها را داشت، آنوقت پا می شد، خودش راه می افتاد در خانه این زن و آن زن و آن زن. بعد از اینکه خانه یک زنی رفت به حسب اینطوری که تاریخ نقل می کند، آقایان نقل می کنند و دلجوئی کرد و بچه هایش را چه کرد، بعد کاری می کند که این بچه کوچک ها بخندند، یک کاری که آدم های متعارف عادی نمی توانند، یک ماوراء الطبیعت این کار را می تواند بکند یک صدائی در می آورد که این بچه می خندد، می گوید اینها داشتند گریه می کردند می خواستم با خنده اینها از خانه بیرون بیایم. ما یک همچو آدمی می خواهیم، نه یک کسی که از سایه اش بترسیم. ما یک حاکمی می خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست، بیایند دور او بنشینند صحبت کنند، با او حرف بزنند، اشکال دارند، اشکالشان را بگویند ما یک امیری میخواهیم که وقتی یهودی آمده ادعا کرده، قاضی می فرستد سراغ امیر که بیا، می آید می نشیند در مجلس قضا (همان قاضی که خودش نصب کرده) در مجلس قضاوت می نشیند، طرح دعوا می شود و رای بر خلاف حضرت امیر سلام الله علیه می دهد شما می توانید که اینهمه چیزی که از بنیاد پهلوی برده، حکومت ها می توانند ادعا کنند؟ (حتی حالا) می توانند این مردیکه را بیاورند اینجا که آقا بنیاد پهلوی را بیا حسابش پس بده؟ پانزده میلیون دلار فلان، ده میلیون دلار فلان، پنج میلیون دلار فلان، سی میلیون دلار فلان، همه از اجرا و بستگان و پسر و دختر شاه.
ما یک حکومت عادل می خواهیم، عادل یعنی دزد نباشد لااقل، نمیخواهیم اقتدا به حاکمان بکنیم. (البته باید اینطور باشد) ما می خواهیم اینطور باشد که این مال ملت را ندزدد، برندارد برود.(230)

اسلام حکومتها را موظف به خدمت کرده است

اسلام در مقابل همه دولت های طاغوتی، برای انسان سازی آمده است، قرآن کتاب انسان سازی است. انسان اگر چنانچه در این ممالک اسلامی تحقق پیدا بکند و اسلام برنامه دولت ها و ملت ها باشد امکان ندارد که دیگران بتوانند استفاده های نامشروع از ما بکنند. ما باید اقتصادمان تابع اسلام باشد، فرهنگمان تابع اسلام باشد، ارتشمان، ارتش اسلام باشد. در صدر اسلام ارتش یک پناهگاهی برای ملت ها بوده است، محیط ارتش از محیط مردم جدا نبوده است، محیط رعب نبوده است، محیط وحشت نبوده است، اگر چنانچه ارتش، دولت، به وظایف ارتشی خودشان، به وظائف دولتی خودشان، به وظائف اسلامی عمل کنند، محیط در یک کشور، محیط محبت می شود، محیط آرامش روحی میشود و این هم برای ملت مفید است و هم برای دولت و هم برای ارتش، و اگر محیط، محیط ارعاب باشد، چنانچه در حکومت های طاغوتی است، محیط وحشت باشد، این برای ملت و خود دولت و خود ارتش بد است. و اینکه طاغوتی ها محیط ارعاب ایجاد می کنند، برای این است که آنها برای ملت کار نکرده اند و خودشان را از ملت جدا کرده اند و از ملت وحشت دارند، از این جهت محیط را ارعاب، محیط ارعابی درست می کنند که مردم را سرکوب کنند. در صدر اسلام این معانی نبوده است، ارتش اسلام از مردم جدا نبوده است محیط هیچ وقت محیط ارعابی نبوده است، حکومتی که در راس جامعه بوده است، با مردم دیگر فرقی نداشته است بلکه زندگیش پائین تر بوده است. حکومت ها نمی خواستند که به مردم حکومت کنند، می خواستند خدمت کنند. اسلام حکومت ها را موظف به خدمت کرده است، ارتش در خدمت ملت باید باشد. حکومت ها در خدمت مردم باید باشند، اگر یک چنین برنامه ای تحقق پیدا بکند، محیط رعب از بین می رود، محیط دوستی پیش می آید، مبدل به محیط برادری می شود، یک چنین محیطی که محیط برادری باشد ملت پشتیبان دولت است، و اگر ملت پشتیبان یک دولتی شد، دولت سقوط نمی کند.(231)