فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اذیت مردم جرم نابخشودنی است

این قلب های صاف پاک مردم را نگه دارید، این کشاورزها و نمی دانم کارگرها و اینها بودند که شما را به استانداری رساندند و الا شما را استاندار نمی کردند. زمان رضاشاه هیچ کدامتان استاندار بوده اید؟! راه نمی دادند شما را، این مردم بودند که این دولت را بوجود آوردند و این رئیس جمهور را، رئیس جمهور کردند و عرض می کنم این مملکت را برگرداندند از آن حالی که یک حاکمی که وارد یک جایی می شد هزار جور فساد می کرد حالا آنجور نباشد. ما باید درست توجه داشته باشیم به این مسائل و خدا را حاضر ببینیم همه جا، در قلوب ما حاضر است، در هر مجلس حاضر است، ما در محضر خدا هستیم، وقتی ما در محضر خدا هستیم، بندگان خدا که عزیز خدا هستند در محضر خدا ما به آنها اذیت بکنیم این جرم بخشودنی نیست. باید نگه دارید این مردم را. اگر بخواهید کشور شما دوباره اسیر نشود و همه چیز را از شما نگیرند و این پنجاه سال اختناقی که بعضی از شماها یادتان هست و ده، پانزده سال که بعضی یادتان هست، همه یادتان هست، آن اختناق دوباره بوجود نیاید و آن ذلتی که برای همه بود، برای بزرگان بیشتر بود منتها نمی فهمیدند، اینها اینقدر قلبشان ظلمانی شده بود که نمی توانستند ادراک کنند. من خدا می داند این مطلب هیچ از یادم نمی رود که وقتی دیدم یک کسی که خودش را شاه یک کشوری می داند، ما البته هیچ وقت او را نپذیرفته بودیم به اینکه این شاه است، این یک دزدی بود آمده بود اینجا به زور، اما یک کسی که به عنوان شاهی، مردم ممالک دیگر شناخته بودند او را، در مقابل نیکسون بود، نیکسون گمان می کنم بود، جانسون بود، او آنجا ایستاده بود و او اینجا ایستاده بود، او اصلا توی صورت او نگاه نمی کرد، از شأن خودش، عینکش را برداشته بود، چشمش را از آن طرف دوخته بود، این هم مثل یک بچه مکتبی که مقابل آن معلم های سابق بود نه حالا، معلم های سابق، اینطور ایستاده بود. من خجالت می کشیدم از اینکه، خوب، ما در مملکتمان یک نفر مقامی که عالم او را شناخته اند به اینکه او مثلاً شاه ایران است، او در مقابل یک رئیس جمهور آنطور ذلیل هست، چرا باید باشد؟ برای اینکه می خواهد از آنجا اجازه حکومت بگیرد و اینجا بچاپد، همان کاری که خود آن سلاطین سابق هم می کردند و نخست وزیرهای آنوقت و نمی دانم فرمانفرماهای آنوقت می کردند که به تیول می دادند کشور چیز را، حکومت های تکه تکه را، همین کار را می خواهد او بکند که آنها اجازه غارت بدهند، بیاید هر کاری بکند آنها هم نگذارند کسی صدایش در بیاید. خوب، اگر بخواهید که برنگردد این اوضاع، من چند روز دیگر بیشتر نیستم اما مملکت، مملکت شماست، مملکت، مملکت ایران است، اگر ایرانی ها از آن صدر تا آن ذیل بخواهند که این مملکت شان اینطوری که حالا پیش خودشان هست و انشاءالله این غائله ها هم ختم می شود، به خیر ختم می شود انشاءالله، اگر بخواهید مملکت تان مال خودتان باشد و مال خود این ملت باشد، باید این ملت را به همان گرمی ای که هست نگه دارید و تخیل اینکه ما یا به شرق متمایل باشیم یا به غرب متمایل باشیم این در ذهنتان اصلاً دیگر وارد نشود و نگذارید در ذهن کسان دیگری که با شما تماس دارند یا ملت وارد بشود، اینها را همین طور منسجم نگه دارید.(228)

باید به مردم خدمت کرد

یک ملت اصلاً نظیر ندارد این، اگر زمان محمدرضا یک جنگی واقع می شد، آن در مثلاً فرض کنید در اهواز واقع می شد، در خراسان برایش زن ها نان می پختند؟! دعا می کردند که انشاءالله شکست بخورد، حالا وضع اینطوری است. در کجای دنیا شما سراغ دارید یک همچو مطلبی یک همچو پشتیبانی مردم از حکومت، از ارتش، سراغ نداریم ما جائی در این، نظیر نداشته است این، در تاریخ هم نمی توانید پیدا بکنید، از بچه های کوچکی که ده تومان دارند می دهند به، برای ارتشی که آنجا، قوای مسلحه ای که آنجا کار می کنند با آن پیرزن هشتاد ساله ای که چند تا تخم مرغ دارد، این ارزش دارد، ارزش اینها زیاد است اما باید حفظ کنیم این ارزش را. پیروزی مملک ما برای همین ارزش هاست، این پیروزی قلوب، بالاتر از پیروزی کشور است. از قلوب اینطور، اینطور فتح قلوب بالاتر از فتح کشورهاست، این را حفظش بکنید و دائماً در نظرتان باشد که ما یک بنده خدایی هستیم که این مردم ما را به این محل رساندند و ما برای آنها باید خدمت بکنیم. رئیس جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند، من باید خدمت بکنم به مردم. نخست وزیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبس ها و زجرهای آنجا بیرون آوردند و نخست وزیر کردند، من باید خدمت به آنها بکنم. شما آقایان هم همین طور، هر کدام که در آنوقت زجر کشیدید و حبس رفتید همین ملت شما را نجات داده است، هر کدام هم که نبودید، اصلش مملکت یک حبسی بود، تمام کشور یک زندانی بود برای همه، بنابراین آن چیزی که اساس است در این مملکت، هم سیاست اقتضا می کند، هم دیانت اقتضا می کند، هم انصاف و وجدان اقتضا می کند، این است که این خدمتگزارهایی که مجانی برای شما دارند خدمت می کنند و برای حکومت دارند خدمت می کنند، اینها را ارجشان را بدانید و بدانید که اگر خدای نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود، خدای نخواسته کار همان است که اول بود، حالا نشود چند وقت دیگر، چند وقت دیگر از حالا باید این بنیان محکم باشد، این بنیان باید همیشه دنبال استحکامش باشید و این استحکام را هر کدام شما در محل تان عهده دارش هستید، یعنی یک تکلیف شرعی، وجدانی است که شما نگذارید در هر جایی که هستید آن کسانی که در زیر نظر شما وزیر - عرض کنم - حکومت شما هست به مردم بد سلوکی کنند، مردم را بپذیرید برای خودتان، بروید توی مردم، جدا نشوید از مردم. آنوقت اینطور بود که مردم را نمی پذیرفتند، جدا بودند از مردم. اگر محمدرضا می خواست از یک راهی برود، چند روز از قبلش باید همه آنجا را، خانه ها را کنترل کنند تا بتواند از آنجا عبور کند، این سلطنت نیست که، این ذلت است، اسمش را سلطنت می گذارند. باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند، الان اینجورند مردم، این را حفظش کنید، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد، هر روزی برای مملکت مشکل پیدا می شود، حلالش خود مردم. الان این مشکلی برای کشور ما پیدا شده است خوب مردم دارند کمک می کنند. حلّالش خود این مردم هستند، این پشتیبانی های عظیمی که مردم می کنند و آن حضوری که خودشان دارند و خودشان هست، از خودشان می دانند همه چیز را، ارتش را از خودشان می دانند، همه چیز را از خودشان می دانند این باید حفظ بشود تا حفظ بشویم، تا کشورتان حفظ بشود و اگر خدای نخواسته این از دست ما برود، ما برمی گردیم به آنطوری که اول بودیم.(229)

حاکم باید مردمی باشد

ما امروز می خواهیم همه ملت را وارد در دولت کنیم، جدا نباشد، همه با هم اعانت کنند، معاون هم باشند نه اینکه یک اجنبی باشد که مردم از آن بترسند، او را نگاه کنند نتوانند با او حرف بزنند. ما یک کسی را می خواهیم که (البته نمی شود، اینکه من می گویم می خواهیم، شبیه است آنهم نه شبیه نزدیک، شبیه بسیار دور) مثل حضرت علی سلام الله علیه باشد که زمان سلطنتش (استغفر الله که سلطنت می گویم) امارت او، امارت شرعیه اش، خلافتش که آنقدر طول و عرض داشت، حجاز و مصر و عراق و ایران و نمی دانم همه اینها را داشت، آنوقت پا می شد، خودش راه می افتاد در خانه این زن و آن زن و آن زن. بعد از اینکه خانه یک زنی رفت به حسب اینطوری که تاریخ نقل می کند، آقایان نقل می کنند و دلجوئی کرد و بچه هایش را چه کرد، بعد کاری می کند که این بچه کوچک ها بخندند، یک کاری که آدم های متعارف عادی نمی توانند، یک ماوراء الطبیعت این کار را می تواند بکند یک صدائی در می آورد که این بچه می خندد، می گوید اینها داشتند گریه می کردند می خواستم با خنده اینها از خانه بیرون بیایم. ما یک همچو آدمی می خواهیم، نه یک کسی که از سایه اش بترسیم. ما یک حاکمی می خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست، بیایند دور او بنشینند صحبت کنند، با او حرف بزنند، اشکال دارند، اشکالشان را بگویند ما یک امیری میخواهیم که وقتی یهودی آمده ادعا کرده، قاضی می فرستد سراغ امیر که بیا، می آید می نشیند در مجلس قضا (همان قاضی که خودش نصب کرده) در مجلس قضاوت می نشیند، طرح دعوا می شود و رای بر خلاف حضرت امیر سلام الله علیه می دهد شما می توانید که اینهمه چیزی که از بنیاد پهلوی برده، حکومت ها می توانند ادعا کنند؟ (حتی حالا) می توانند این مردیکه را بیاورند اینجا که آقا بنیاد پهلوی را بیا حسابش پس بده؟ پانزده میلیون دلار فلان، ده میلیون دلار فلان، پنج میلیون دلار فلان، سی میلیون دلار فلان، همه از اجرا و بستگان و پسر و دختر شاه.
ما یک حکومت عادل می خواهیم، عادل یعنی دزد نباشد لااقل، نمیخواهیم اقتدا به حاکمان بکنیم. (البته باید اینطور باشد) ما می خواهیم اینطور باشد که این مال ملت را ندزدد، برندارد برود.(230)