فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

باید لفظاً و عملاً به مردم حالی نمود که ما خدمتگزاریم

ماها باید متوجه این مسائل باشیم که حالا اینکه دست شما آقایان آمده است حکومت و دست بالاتری آمده است حکومت خوی مثلا، توجه به این معنا باشد که باید اینها در خدمت مردم باشند و به مردم حالی کنند که ما خدمتگزاریم، حالی کنند لفظا، حالی کنند عملا. در عمل اینطور باشد که مردم ببینند که این استانداری که آمده است در اینجا، آمده است خدمت کند به مردم، مشغول خدمت به مردم است و وقتی مردم ببینند که کسی مشغول به خدمت است دیگر دعوا ندارند با او، دعوا آنجا پیدا می شود که ببینند آمده است که مردم را داغ کند، آمده که با هر وسیله ای اخاذی بکند، آمده است قدرت خودش را تثبیت کند. وقتی مردم ببینند که یک نفری می خواهد قدرت خودش را تثبیت کند، مردم با او مخالف می شوند و حالا هم می گویند مردم، مثل آنوقت نیست که عقده بشود، حالا دیگر عقده ها شکافته شده است، حالا دیگر اجازه نمی دهند به کسی که بخواهد این کارها را بکند، این جز آبروریزی خود آنها چیز دیگری بار نمی آورد. آدم عاقل فرضا اگر یک نفری باشد که در باطنش یک دیکتاتوریی باشد، خوب، در شرق تقریبا اینجوری هست، خیلی، غرب هم هست، همه جا هست، انسان اینجوری است. بر فرض اینکه باشد لکن باید اگر عقل دارد این را حالا ذخیره کند برای یک وقتی که اگر وقت باشد، نه برای - هم - (حالا) عجله نکند در کار، این عجله اسباب این است که انسان را از بین ببرد. در هر صورت من عرضم به آقایان این است که منحصر به شما هم نیست، به هر کس که هست این است که توجه کنید به اینکه هم صلاح خود شماست و هم صلاح کشور شماست و هم صلاح ملت است که شما با مردم دوست
باشید، مردم احساس کنند که اینها دوست های آنها هستند که آمده اند برای اینکه مثلاً فرض کنید که ژاندارمری مثل آنوقت نباشد که مردم از ترس او نمی توانستند عبور کنند نه از دست دزدها، مثل عرض می کنم که شهربانی نباشد که مردم از ترس آنها نمی توانستند اظهار بکنند که یک کسی به ما چه کرده است. شاید شما آنوقت در شهربانی نرفته باشید یا رفته باشید شاید هم، در این کلانتری ها که مردم کار داشتند عزا می گرفتند. اگر می خواستند بروند توی کلانتری، آیا چه خواهد شد؟ یک مظلومی می خواهد برود آن چیزی که به او شده است آن ظلمی که شده است به اینها بگوید، عزا می گرفتند چطور ما برویم توی اینجا، این مثل از حبس بدتر بودند اینها، اینها یک چیز عجیبی بود، یک ارعاب عجیبی کرده بودند، بنابراین بود که ایجاد خوف بکنند در مردم، ارعاب کنند مردم را که کسی در ذهنش هم نیاید که مخالفت کند. این بساط بنابراین بوده است، حالا یا تعلیم بالاترها بوده است یا خودشان، شیطنت خودشان. در هر صورت ما برای خاطر حفظ یک کشوری، برای خاطر استقلال یک کشوری که باز یک قدرت هائی نیایند دوباره در کشور ما و بخواهند چه بکنند، باید مردم را نگه دارید. هر کدام در هر جا که هستید مردم را همراه خودتان نگه دارید و مردم را با هم جوش بدهید یعنی صحبت هائی که می کنید، در مجالسی که مردم دارند، بروید صحبت کنید برای مردم و مردم را آگاه کنید که این بساطی که فرض کنید که بعضی از روشنفکرها می خواهند درست بکنند، این بساط، بساطی است که اگر اشتباه کرده اند خوب، اشتباه است یا اگر یک نقشه ای در کار هست که یک همچو کارهایی بشود، نقشه اش را به هم بزنند، مردم با هم باشند. آقا مردم تا حالا در این چند سال آخر که چقدر اینها زحمت کشیده اند، مردم خیلی خوبند، مردم ما واقعا خوبند شاید نظیر ملت ایران در هیچ جا نباشد، ماها بدیم، آنها خیلی خوبند. من گاهی در ذهنم این معنا می آید که اگر چنانچه در آخرت من خودم را می گویم من جهنم بروم آن کسی که برای من یک کاری کرده، به خیال اینکه من آدم هستم برای من یک کاری کرده است در بهشت باشد، می گویند بهشت مشرف به جهنم است، می بینند آنها را، خوب من چه جواب بدهم به او، اینها به من بگویند که ما برای تو مثلا «الله اکبر» گفتیم تظاهر کردیم تو جوری بودی که رفتی جهنم و ما برای خاطر تو بهشت رفتیم تو خودت ملعون بودی، رفتی جهنم.(226)

حکومت اسلامی حکومت خدمت است

این مردم خوبند، این خوب ها را نگه دارید، این مردم خوب را با خودتان همراه کنید. وقتی تمام استان ها، اشخاصی که در استانداری هستند، تمام استاندارها بنا را بر این بگذارند که کارهای خودشان را خوب انجام بدهند، در خدمت مردم باشند، حالی کنند به مردم که حکومت اسلامی، حکومت خدمت است، پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود با آنکه مقامش آن بود ولی خدمتگزار بود، خدمت می کرد. آن قصه مالک اشتر را من کراراً گفته ام: عبور می کرد از یک جائی سردار اول اسلام بود، از یک جایی عبور می کرد یک کسی نشناخت و یک فحشی داد، یک چیزی گفت، وقتی رد شد آن کسی که آنجا نشسته بود گفت: تو او را شناختی؟ گفت نه. گفت: مالک اشتر بود، دوید مردک، دید رفته مسجد، رفته مسجد نماز می خواند، رفت عذرخواهی کرد. گفت: من نیامدم مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت بکنم، این یک کلمه ببینید چه می کند با قلب آن آدم.(227)

اذیت مردم جرم نابخشودنی است

این قلب های صاف پاک مردم را نگه دارید، این کشاورزها و نمی دانم کارگرها و اینها بودند که شما را به استانداری رساندند و الا شما را استاندار نمی کردند. زمان رضاشاه هیچ کدامتان استاندار بوده اید؟! راه نمی دادند شما را، این مردم بودند که این دولت را بوجود آوردند و این رئیس جمهور را، رئیس جمهور کردند و عرض می کنم این مملکت را برگرداندند از آن حالی که یک حاکمی که وارد یک جایی می شد هزار جور فساد می کرد حالا آنجور نباشد. ما باید درست توجه داشته باشیم به این مسائل و خدا را حاضر ببینیم همه جا، در قلوب ما حاضر است، در هر مجلس حاضر است، ما در محضر خدا هستیم، وقتی ما در محضر خدا هستیم، بندگان خدا که عزیز خدا هستند در محضر خدا ما به آنها اذیت بکنیم این جرم بخشودنی نیست. باید نگه دارید این مردم را. اگر بخواهید کشور شما دوباره اسیر نشود و همه چیز را از شما نگیرند و این پنجاه سال اختناقی که بعضی از شماها یادتان هست و ده، پانزده سال که بعضی یادتان هست، همه یادتان هست، آن اختناق دوباره بوجود نیاید و آن ذلتی که برای همه بود، برای بزرگان بیشتر بود منتها نمی فهمیدند، اینها اینقدر قلبشان ظلمانی شده بود که نمی توانستند ادراک کنند. من خدا می داند این مطلب هیچ از یادم نمی رود که وقتی دیدم یک کسی که خودش را شاه یک کشوری می داند، ما البته هیچ وقت او را نپذیرفته بودیم به اینکه این شاه است، این یک دزدی بود آمده بود اینجا به زور، اما یک کسی که به عنوان شاهی، مردم ممالک دیگر شناخته بودند او را، در مقابل نیکسون بود، نیکسون گمان می کنم بود، جانسون بود، او آنجا ایستاده بود و او اینجا ایستاده بود، او اصلا توی صورت او نگاه نمی کرد، از شأن خودش، عینکش را برداشته بود، چشمش را از آن طرف دوخته بود، این هم مثل یک بچه مکتبی که مقابل آن معلم های سابق بود نه حالا، معلم های سابق، اینطور ایستاده بود. من خجالت می کشیدم از اینکه، خوب، ما در مملکتمان یک نفر مقامی که عالم او را شناخته اند به اینکه او مثلاً شاه ایران است، او در مقابل یک رئیس جمهور آنطور ذلیل هست، چرا باید باشد؟ برای اینکه می خواهد از آنجا اجازه حکومت بگیرد و اینجا بچاپد، همان کاری که خود آن سلاطین سابق هم می کردند و نخست وزیرهای آنوقت و نمی دانم فرمانفرماهای آنوقت می کردند که به تیول می دادند کشور چیز را، حکومت های تکه تکه را، همین کار را می خواهد او بکند که آنها اجازه غارت بدهند، بیاید هر کاری بکند آنها هم نگذارند کسی صدایش در بیاید. خوب، اگر بخواهید که برنگردد این اوضاع، من چند روز دیگر بیشتر نیستم اما مملکت، مملکت شماست، مملکت، مملکت ایران است، اگر ایرانی ها از آن صدر تا آن ذیل بخواهند که این مملکت شان اینطوری که حالا پیش خودشان هست و انشاءالله این غائله ها هم ختم می شود، به خیر ختم می شود انشاءالله، اگر بخواهید مملکت تان مال خودتان باشد و مال خود این ملت باشد، باید این ملت را به همان گرمی ای که هست نگه دارید و تخیل اینکه ما یا به شرق متمایل باشیم یا به غرب متمایل باشیم این در ذهنتان اصلاً دیگر وارد نشود و نگذارید در ذهن کسان دیگری که با شما تماس دارند یا ملت وارد بشود، اینها را همین طور منسجم نگه دارید.(228)