فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

6- شرکت دادن مردم در کارها

وقتی مردم دیدند که شما در صدد خدمت به آنها هستید، طبیعی است که آنها هم کمک به شما می کنند و این به این است که همه وزارتخانه ها، هرکسی که متصدی یک وزارتخانه است، وزارتخانه خودش را بنابراین بگذارد که اصلاح کند به نفع مردم، به جوری که مردم وقتی که در آن وزارتخانه وارد می شوند با رضایت خاطر، با اطمینان خاطر بیرون بیایند. اگر این طور بشود، بلا اشکال مردم حاضرند. مردم، مردم خوبی هستند. ما از مردم تشکر باید بکنیم، ما همه مرهون آنها هستیم. عمده این است که ما هم بتوانیم خدمت متقابل بکنیم و باید ما از مرحله لفظ و شعار بیرون برویم و به مرحله عمل برسیم یعنی هر وزیری در وزارتخانه خودش واقعا بین خودش و خدا، خودش را موظف بداند به این که آن پرسنل آن جا را، هرکس در تحت نظر او هست، آنها را بسیج کند به این که با مردم رفتار خوب بکنند و با مردم رفتار سالم داشته باشند. و همین طور شرکت دادن مردم را در امور، این را کراراً گفتم، شما هم خودتان گفتید که یک کشوری را که بخواهید اداره بکنید، یک دولت تا شرکت مردم نباشد نمی شود اداره صحیح بشود. وقتی بنا شد که مردم شرکت کردند در کارها، شما شرکت دادید مردم را، آنهایی که الان خدمت می کنند و سابق هم خدمت کردند به شما، به ما، به همه، به اسلام و شما را رساندند به این جا، آنها را کنار نگذارید، رد نکنید، آنها را وارد کنید در کار. وقتی وارد کردید در کار و آنها دیدند که شما می خواهید همکاری کنید با آنها، آنها هم همکاری می کنند با شما و بی همکاری امثال بازار، کارگرها نمی دانم زارعین، بدون این قشرهای مختلفی که هستند کار از پیش نمی رود، باید آنها هم وارد باشند در کار و کمک کنند، کارهایی که آنها می توانند انجام بدهند، انجام بدهند مثلا، بازرگانانی که می توانند کارهای، بازرگانان متعهد، نه هرچیز، آنهایی که در صدد اینند که برای کشور خدمت بکنند، آنها را دستشان را باز بگذارید خدمت بکنند و دنبال این نباشید که هی هر چیزی را دولتی اش کنید. نه، دولتی در یک حدودی است، آن حدودی که معلوم است، قانون هم معین کرده ولیکن مردم را شرکت بدهید، بازار را شرکت بدهید، در کارخانه ها خیلی نظارت بکنید به این که هیچ اجحافی به کارگرها در آن جا نشود کارمندان خودتان را، همه اینها را وقتی که با هم بکنید و محبت ببینند از شما، عمده این است که روح محبت از شما ببینند، وقتی دیدند شما محبت به آنها دارید، آنها هم به شما محبت پیدا می کنند، یک امر طبیعی است این معنا. و من امیدوارم که این امر متحقق بشود و ما شاهد این باشیم که بعد از یک چند ماهی رضایت همه قشرها را به دست آورده باشید. و من از خدای تبارک و تعالی می خواهم که همان طوری که شما می خواهید خدمت بکنید، مردم هم همه به شما خدمت بکنند.(224)

11 - خدمت گزاری و مردمی بودن

شرط عدم جدایی ملت از مسؤولین، خدمتگزاری به مردم است

دولت و همه ارگان های دولتی که شما آقایان هم در هر استانی در راس هستید، باید فکر این مسائل را، این تاریخ آخر این زمان ها را یک قدری مطالعه کنید. نه آن تاریخی که برای شاه نوشتند آنها تاریخ نیستند، آنها دروغ هستند، مشاهده کنید و کارهای اینها را ببینید و ببینید که چرا ملت از اینها جدا بود چرا کارشکنی می کرد ملت؟ من یادم است این را، شاید خیلی شما یادتان است اینها هم خیلی هایتان یادتان است که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران و زمان رضاخان ریختند به ایران و آن مردم آنقدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند، یکی از برکات این هجوم را با اینکه همه اشکالات را مردم درنظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیه ای بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت و مع الاسف آنوقت اشخاصی که خود ملت یک رأسی که بتواند آنها را جمع بکند، نبود که پسر رضاخان را آنها گذاشتند اینجا و در صورتی که اگر آنوقت در دو سه تا شهر تظاهر می شد به ضد، نمیگذاشتند او را، لکن هیچ کس حرف نزد تا اینکه آن خوف سابق بود و ریخته نشده بود آن خوف، از این جهت مردم جرات نمی کردند، کسی هم نبود که آنها را وادار کند به یک همچو مسائلی، شاید اگر مرحوم مدرس در آنوقت بود، آن کار را میکرد لکن کسی نبود که این کارها را بکند. این قصه ها که من برای شما می گویم خیلی هم خودتان می دانید، این راهی است برای همه شماها و همه کسانی که دست اندرکار هستند و امور مملکت را می گردانند به هر جوری که هست که بفهمند که حکومت ها از بالا گرفته، رئیس جمهور گرفته تا آنجاهائی که در ده، یک نفری، فرض کنید بخشدار است اینها باید در خدمت ملت باشند. اگر اینها در خدمت ملت نباشند باز کم کم همان خواهد شد که در زمان آنها شد. حالا بدتر از آنوقت است، برای اینکه حالا مردم دیگر آن خوف را ندارند از هیچ کس. اینها تا آمدند خوف ایجاد کنند، یکی دو نسل بعدش شاید ثمر برسد، خیال نکنند که مثلاً اگر بخواهند یک نفر یا چند نفر دیکتاتوری بکنند در این نسل، می شود، نه نمی شود. این یک مطلبی است که اگر حالا پایه اش ریخته شد، در دو نسل دیگر آنوقت نتیجه گرفته می شود یعنی اینها کارش را میکنند، آنها نتیجه اش را می گیرند. از این جهت ما باید درست همه ملت و همه استاندارها و همه کسانی که دست اندرکار هستند اینها، مواجهه با ملت اینطور نباشد که در آنوقت بود که یک بیچاره ای اگر می خواست استاندار را ببیند نتواند تا آخر، یک کسی که به او ظلم شده است اگر می خواست حکومت یک شهری را ببیند، فرض است که استاندار یک - فرض کنید - ناحیه باشد اصلا قدرت این را نداشت که، همچو جرأتی به خودش نمی داد که من ببینم ایشان را. جرات نبود یک همچو چیزی، نمی شد یک همچو چیزها، از این جهت عقده ها در دل مردم همین طور انباشته شد تا یک وقتی که آن عقده ها باز شد و آن کار را انجام دادند.(225)