فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

عقل اقتضا می کند که با مردم رفتار اسلامی داشته باشیم

در هر صورت عمده این است که همه ماها بدانیم که مسؤول هستیم پیش خدای تبارک و تعالی و همه بدانیم که عقل هم اقتضاء می کند که به همانطوری که اسلام دستور داده با مردم رفتار بشود، حکومت ها همانطور رفتار بکنند. وقتی که در صدر اسلام مامورین را می فرستادند، همان که سردار بود، همان که استاندار بود امام جماعت هم بود یعنی اینقدر مورد اعتماد مردم بود و مردم او را به عدالت می شناختند که به او اقتدا می کردند و با او نماز می خواندند و همان هم جنگ می رفت و مردم هم به او احترام می کردند. اگر یک همچو چیزی بشود و ما بتوانیم که یک دستگاه دولتی ای که دولت اسلامی باشد، با مردم باشد. شما الان الحمدلله تا یک حدودی پیش رفته است این. می دانید که ارتش همچو با مردم دور بود که در یک جمعیتی ارتش وارد نمی شد برای اینکه اگر می آمد تا او می آمد مثل اینکه لشکر مغول حمله کرده مردم می رفتند کنار و اگر مردم می خواستند بیایند توی اینها با سرنیزه کنارشان می کردند اینجور بود وضع، حالا ما اینجا هر چند روز یک دفعه یک عده ای از ارتش می آیند، یک عده ای از ژاندارمری می آیند، یک عده مردم دیگر، همه مردم مخلوط به هم، داخل در هم و همه با هم مخلوط و همه با هم یکصدا و همه اظهار اسلام، اظهار اطاعت به احکام اسلام می کنند و این چقدر خوب است من به آنان می گفتم که شما حالا برایتان بهتر است که با دل راحت اینجا نشسته اید و نمی ترسید که کسی شما را اذیت کند و مردم هم نمی ترسند که شما اذیتشان کنید، حالا وجدان شما راحت تر است یا آنوقتی که می ریختید و با سر نیزه مردم را، خود آن آدمی هم که سرنیزه می کشد ناراحت است و وجدانش ناراحت است، نمی شود انسان اینطور باشد. بله، ممکن است یک وقت یک کسی اینقدر جنایت بکند که عادی بشود برایش، لکن مردم عادی نمی توانند. این ارعابی که اینها ایجاد می کردند برای این بود که از ملت می ترسیدند. اصلا اساس، ارعاب مردم و ترساندن مردم و عرض بکنم که دور کردن مردم از خودشان، اساس این بوده است که اینها از بس که به مردم تعدی کرده اند، از مردم می ترسند. حالا که از مردم می ترسند چه بکنند که مامون باشند؟ ایجاد رعب می کردند، می ریختند - عرض بکنم که - توی مردم یک بساطی درست می کردند که مردم از آنها بترسند، این مردم از آنان بترسند، برای حفظ خودشان بود. خودشان به مردم بد کرده بودند، حالا اینطور می کردند که بترسند.(217)

جدیت کنید با مردم رفتارتان خوب باشد

این شاه سابق جرأت نمی کرد بیاید توی مردم، هیچ امکان نداشت برایش که بیاید با مردم بنشیند. دوگل بود که آمده بود اینجا، رفته بودند نزدیکی های بازار و با آنهمه حفاظت و اینها، دوگل پیاده شده بود رفته بود توی جمعیت، برای اینکه او نمیترسید از جمعیت ایران، شاید در جمعیت خودش هم آنجا نمی ترسید. وقتی که اینطور بشود که بتواند یک سلطان مملکت، فرض کنید یا یک نخست وزیر مملکت بتواند برود توی مردم، با مردم باشد، صحبت بکند، حرف بزند، چه بکند، وقتی اینطور باشد خوب اساس به احترام ... حکومتی اش اضافه اینکه مردم پشتیبان او هستند، مردم او را چون پاسبان خودشان می دانند پشتیبانشان هستند اما وقتی که بگویند پاسبان عقرب است و میزند آدم را، به اسم پاسبانی اخاذی می کند، مردم را می چاپد خوب این دیگر معلوم است که مردم به او بدبین می شوند. اگر دیدند که روسای مالیه مثلا، اینها یک قدری مالیات می گیرند یک قدری هم زیادتر از مالیات برای خودشان، یک قدری هم مامورشان می رود چه می کند، مردم حتی الامکان مالیات نمیدهند، حتی الامکان بتوانند از زیر بارش فرار می کنند اما وقتی دیدند آنکه آمده است برای حفظ خودشان و برای حفظ مملکتشان و برای حفظ دارایی شان، برای حفظ جانشان اینها دارند زحمت می کشند، خوب قهرا آدم وقتی دید یک کسی به او کمک می کند به او محبت می کند، آنوقت مالیات ها را با رضا و رغبت و با صورت گشاده به آنها می دهد. جدیت بکنید که با مردم رفتارتان خوب باشد. اینها بندگان خدا هستند، با اینها رفتارتان خوب باشد. همه جا و همه کس همه مردم با هم جدیت بکنند که همه با هم خوب باشند، یک محیط برادری ایجاد بشود. در مملکت اگر یک محیط برادری ایجاد شد، محیطی که قرآن کریم می فرماید که مومنین اخوه هستند، برادر هستند، همه مومن ها با هم برادر هستند، وقتی یک محیط برادری پیدا شد، صلح و صفا پیدا شد دیگر اینطور ناراحتی ها و اینطور چیزها در کار بشود، نمیشود.(218)

راههای جلب رضایت مردم