فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

خائن ها چون می ترسند از مردم، محیط رعب ایجاد می کنند

این طاغوت ها که محیط رعب ایجاد می کنند برای این است که خائن هستند، می ترسند از مردم، چون می ترسند از مردم یک محیط رعب ایجاد میکنند که مبادا مردم احقاق حق بخواهند بکنند، لکن ارتش اسلامی از باب اینکه خیانت نکرده به مردم، عدالت کرده است، خدمت کرده است، برای خدمت آمده است، چون برای خدمت آمده است، خیانت هم نکرده هیچ خوفی از مردم ندارند مردم هم از آنها خوف ندارند. در عین حالی که مردم پشتیبان اینها هستند، از آنها خوف ندارند. مثل پشتیبانی یک برادر از برادر است. اگر چنانچه ملت پشتیبان شما باشد بهتر است یا اینکه ملت پشت بکند به شما و شما تنها بمانید و بخواهید هی با تانک و توپ و سرنیزه و خونریزی کار انجام بدهید؟ اگر این آدم که هنوز سی و چند سال حکومت کرد بر اینجا اگر - دست - یک دستی به ملت دراز کرده بود قبل از اینکه وقت گذشته باشد (این آخر دستش را دراز کرد لکن این دست غلط بود) اگر این نصیحت روحانیون را پذیرفته بود و توجه به ملت کرده بود و خدمت کرده بود به ملت، سقوط می کرد؟ ملت پشتیبانش بود، سقوط نمی کرد. همین ملتی که با فریاد «مرگ بر شاه» قیام کردند اگر آنوقت یک - فرض کنید که - جبهه ای بر خلاف آن می شد همان وقت مردم با زنده باد شاه می آمدند جلو. من این معنا را به او تذکر دادم که من یادم هست که وقتی که متفقین از اطراف ریختند به ایران و ایران را قبضه کردند و مردم بر همه چیزشان میترسیدند لکن وقتی که اطلاع رسید که رضاخان را فرستادند و فرار کردند، مردم شادی می کردند. من به این آدم پیغام دادم کاری نکن که وقتی تو بروی مردم شادی بکنند و این نشنید و وقتی که رفت دیدید که مردم چه کردند، چقدر شادی کردند.(215)

باید کاری کنید که محبت مردم را جلب کنید

آقا کاری باید بکنید که محبت مردم را جلب کنید. این، هم رضای خدا در آن هست، هم راحتی خودتان در آن هست و هم برای کشورتان مفید است. اگر بنا باشد که ارتش جوری باشد که مردم از آن بترسند و پشت به او بکنند، این برای ارتش، خودش بد است، ارتش باید خدمت به ملت بکند، باید خدمت به کشور بکند همان طوری که در صدر اسلام بوده است که ارتش اسلام مردم از آنها خوفی نداشتند مردم با هم رفیق و برادر بودند. رئیس اول اسلام هم اینطور بود که با مردم معاشرت می کرد مثل معاشرت یک نفر آدم با یک نفر دیگر، مثل دو نفر برادر که اینجا نشسته بودند. پیغمبر اکرم که رئیس اسلام بود در مسجد می آمدند می نشستند و رفقایشان هم اصحابشان هم دورشان می نشستند با هم، جوری بود جلسه که وقتی یک کسی می آمد از خارج، نمی شناخت که اینها کدام یکی پیغمبرند کدام یکی غیر پیغمبر، می پرسید که کدام یکی تان هستید، وضع اینطوری بود، اینطور با جامعه رفتار، اینطور با مردم رفتار می کردند. اینطور نبود که وقتی که وارد می شود هزار تا پرده جلو باشد و بعد هم باید دید کجا بنشینید و سان بدهند و چه، این حرف ها نبود در کار. از آن طرف اینطور، از آن طرف قدرت اینطور بود که ایران را، آن امپراطوری بزرگ ایران را شکست دادند، آن امپراطوری بزرگ روم را هم شکست دادند، در عین حالی که وضع یک وضع ساده ای بود، بین خودشان به دستور قرآن رحمت بود و بر دیگران شدت.(216)

عقل اقتضا می کند که با مردم رفتار اسلامی داشته باشیم

در هر صورت عمده این است که همه ماها بدانیم که مسؤول هستیم پیش خدای تبارک و تعالی و همه بدانیم که عقل هم اقتضاء می کند که به همانطوری که اسلام دستور داده با مردم رفتار بشود، حکومت ها همانطور رفتار بکنند. وقتی که در صدر اسلام مامورین را می فرستادند، همان که سردار بود، همان که استاندار بود امام جماعت هم بود یعنی اینقدر مورد اعتماد مردم بود و مردم او را به عدالت می شناختند که به او اقتدا می کردند و با او نماز می خواندند و همان هم جنگ می رفت و مردم هم به او احترام می کردند. اگر یک همچو چیزی بشود و ما بتوانیم که یک دستگاه دولتی ای که دولت اسلامی باشد، با مردم باشد. شما الان الحمدلله تا یک حدودی پیش رفته است این. می دانید که ارتش همچو با مردم دور بود که در یک جمعیتی ارتش وارد نمی شد برای اینکه اگر می آمد تا او می آمد مثل اینکه لشکر مغول حمله کرده مردم می رفتند کنار و اگر مردم می خواستند بیایند توی اینها با سرنیزه کنارشان می کردند اینجور بود وضع، حالا ما اینجا هر چند روز یک دفعه یک عده ای از ارتش می آیند، یک عده ای از ژاندارمری می آیند، یک عده مردم دیگر، همه مردم مخلوط به هم، داخل در هم و همه با هم مخلوط و همه با هم یکصدا و همه اظهار اسلام، اظهار اطاعت به احکام اسلام می کنند و این چقدر خوب است من به آنان می گفتم که شما حالا برایتان بهتر است که با دل راحت اینجا نشسته اید و نمی ترسید که کسی شما را اذیت کند و مردم هم نمی ترسند که شما اذیتشان کنید، حالا وجدان شما راحت تر است یا آنوقتی که می ریختید و با سر نیزه مردم را، خود آن آدمی هم که سرنیزه می کشد ناراحت است و وجدانش ناراحت است، نمی شود انسان اینطور باشد. بله، ممکن است یک وقت یک کسی اینقدر جنایت بکند که عادی بشود برایش، لکن مردم عادی نمی توانند. این ارعابی که اینها ایجاد می کردند برای این بود که از ملت می ترسیدند. اصلا اساس، ارعاب مردم و ترساندن مردم و عرض بکنم که دور کردن مردم از خودشان، اساس این بوده است که اینها از بس که به مردم تعدی کرده اند، از مردم می ترسند. حالا که از مردم می ترسند چه بکنند که مامون باشند؟ ایجاد رعب می کردند، می ریختند - عرض بکنم که - توی مردم یک بساطی درست می کردند که مردم از آنها بترسند، این مردم از آنان بترسند، برای حفظ خودشان بود. خودشان به مردم بد کرده بودند، حالا اینطور می کردند که بترسند.(217)