فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

با تواضع دل مردم را بدست آورید

کوشش کنید که پایگاه ملی برای خودتان درست کنید، این به این است که گمان نکنید که شما صاحب مقام هستید، منصب هستید و باید به مردم فشار بیاورید. هر چه صاحب منصب ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد، مردم بفهمند که هر درجه ای که این بالا می رود با مردم متواضع تر می شود. اگر یک همچو کاری شد و یک چنین توجهی به مسائل شد و یک همچو عبرتی از تاریخ برای ما شد، هر قوه ای پایگاه ملی پیدا می کند و پایگاه ملی حافظ اوست، حفظ می کند. او را شهربانی هر شهری اگر چنانچه در خدمت مردم باشد، اینطور نباشد که مردم وقتی اسم کلانتری را بشنوند، بلرزند به خودشان، وقتی بخواهند بروند طرف کلانتری مثل اینکه طرف حبس دارند می روند یا طرف کشتارگاه می روند، خیال کنند دارند طرف منزلشان می روند و طرف جایی می روند که عدالت در آن هست، جایی می روند که ظلم در آن نیست، جایی می روند که با مردم دوست هست، نه دشمن، اگر اینطور شد، دلهای مردم متوجه می شود. مردم زود راضی می شوند، مردم نفوس شان اینطور است که زود راضی می شوند، یک نوازش از یک نفر صاحب منصب برای مردم کافی است که تا مدت ها اینها دلشان راضی باشد از او. کاری بکنید که دل مردم را به دست بیاورید.(213)

رضای ملت، رضای خدا

پایگاه پیدا کنید در بین مردم. وقتی پایگاه پیدا کردید، خدا از شما راضی است، ملت از شما راضی است، قدرت در دست شما باقی می ماند و مردم هم پشتیبان شما هستند. اگر یک کسی بیاید بخواهد به شما یک تعدی بکند، ملت به او حمله می کند. به خلاف اینکه اگر مردم دیدند که اینها با آنها نیستند، اینها دشمن آنها هستند، اگر یک کسی بیاید، یک دزدی بیاید بخواهد به شما حمله کند، آنها کمکش هم می کنند. این یک مطلبی است که الان ما از این تاریخ موجودی که بر ما گذشت باید عبرت بگیریم و بدانیم که اگر پایگاه داشت این مرد بین مردم، اگر نصف قدرتش را صرف کرده بود برای ارضاء مردم، هرگز این قدرت به هم نمی خورد، هرگز مخالفت با او نمی شد لکن مع الاسف همه قدرتش را روی هم گذاشت بر ضد مردم، به طوری که اگر می رفت به زیارت حضرت رضا، هر که می شنید می گفت که دارد حقه بازی می کند، اگر قرآن طبع می کرد و بین مردم منتشر می کرد دست هر کس می آمد می گفت که این برای مثل قرآن معاویه است. این برای این است که عمل نشان نداد به مردم، یک عملی که با آن عمل بتواند پایه برای خودش درست بکند. او آن قدرت بالا بود، فرق نمی کند، شما هم که در کاشان هستید و در آنجا یک اداره ای دارید، همین معنا در آنجا هم جاری است، آن برای همه ملت بود، شما برای ملت کاشان هستید، قم هم برای قم هست، تهران هم برای تهران هست. این یک مسأله کلی است برای همه ما که فکر این باشیم - که برای ملتمان - بفهمد ملت که خدمتگزار ملت هستیم، ملت ادراک کند که ما خیر او را می خواهیم، وقتی آن را ادراک کرد که ما همه خیر ملت را می خواهیم، ملت هم پشتیبان ماست. انشاءالله خدا همه شما را حفظ کند. همه موفق باشید و همه خدمتگزار باشید و در این خدمتگزاری بدانید که هم رضای خدا را تحصیل کردید و هم رضای ملت که رضای خداست تحصیل کردید. خداوند به همه شما توفیق عنایت کند.(214)

خائن ها چون می ترسند از مردم، محیط رعب ایجاد می کنند

این طاغوت ها که محیط رعب ایجاد می کنند برای این است که خائن هستند، می ترسند از مردم، چون می ترسند از مردم یک محیط رعب ایجاد میکنند که مبادا مردم احقاق حق بخواهند بکنند، لکن ارتش اسلامی از باب اینکه خیانت نکرده به مردم، عدالت کرده است، خدمت کرده است، برای خدمت آمده است، چون برای خدمت آمده است، خیانت هم نکرده هیچ خوفی از مردم ندارند مردم هم از آنها خوف ندارند. در عین حالی که مردم پشتیبان اینها هستند، از آنها خوف ندارند. مثل پشتیبانی یک برادر از برادر است. اگر چنانچه ملت پشتیبان شما باشد بهتر است یا اینکه ملت پشت بکند به شما و شما تنها بمانید و بخواهید هی با تانک و توپ و سرنیزه و خونریزی کار انجام بدهید؟ اگر این آدم که هنوز سی و چند سال حکومت کرد بر اینجا اگر - دست - یک دستی به ملت دراز کرده بود قبل از اینکه وقت گذشته باشد (این آخر دستش را دراز کرد لکن این دست غلط بود) اگر این نصیحت روحانیون را پذیرفته بود و توجه به ملت کرده بود و خدمت کرده بود به ملت، سقوط می کرد؟ ملت پشتیبانش بود، سقوط نمی کرد. همین ملتی که با فریاد «مرگ بر شاه» قیام کردند اگر آنوقت یک - فرض کنید که - جبهه ای بر خلاف آن می شد همان وقت مردم با زنده باد شاه می آمدند جلو. من این معنا را به او تذکر دادم که من یادم هست که وقتی که متفقین از اطراف ریختند به ایران و ایران را قبضه کردند و مردم بر همه چیزشان میترسیدند لکن وقتی که اطلاع رسید که رضاخان را فرستادند و فرار کردند، مردم شادی می کردند. من به این آدم پیغام دادم کاری نکن که وقتی تو بروی مردم شادی بکنند و این نشنید و وقتی که رفت دیدید که مردم چه کردند، چقدر شادی کردند.(215)