فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند

رئیس جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند، من باید خدمت بکنم به مردم. نخست وزیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبس ها و زجرهای آنجا بیرون آوردند و نخست وزیر کردند، من باید خدمت به آنها بکنم. شما آقایان هم همین طور، هر کدام که در آنوقت زجر کشیدید و حبس رفتید همین ملت شما را نجات داده است، هر کدام هم که نبودید، اصلش مملکت یک حبسی بود، تمام کشور یک زندانی بود برای همه، بنابراین آن چیزی که اساس است در این مملکت، هم سیاست اقتضا می کند، هم دیانت اقتضا می کند، هم انصاف و وجدان اقتضا می کند، این است که این خدمتگزارهایی که مجانی برای شما دارند خدمت می کنند و برای حکومت دارند خدمت می کنند، اینها را ارجشان را بدانید و بدانید که اگر خدای نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود، خدای نخواسته کار همان است که اول بود، حالا نشود چند وقت دیگر، چند وقت دیگر از حالا باید این بنیان محکم باشد، این بنیان باید همیشه دنبال استحکامش باشید و این استحکام را هر کدام شما در محل تان عهده دارش هستید، یعنی یک تکلیف شرعی، وجدانی است که شما نگذارید در هر جایی که هستید آن کسانی که در زیر نظر شما وزیر - عرض کنم - حکومت شما هست به مردم بد سلوکی کنند، مردم را بپذیرید برای خودتان، بروید توی مردم، جدا نشوید از مردم. آنوقت اینطور بود که مردم را نمی پذیرفتند، جدا بودند از مردم. اگر محمدرضا می خواست از یک راهی برود، چند روز از قبلش باید همه آنجا را، خانه ها را کنترل کنند تا بتواند از آنجا عبور کند، این سلطنت نیست که، این ذلت است، اسمش را سلطنت می گذارند. باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند، الان اینجورند مردم، این را حفظش کنید، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد، هر روزی برای مملکت مشکل پیدا می شود، حلّالش خود مردم.(211)

پایگاه مردمی اساس استحکام نظام است

اگر ملت یک وقتی نارضایتی پیدا کرد، اگر امروز صحبت نکنند، چند روز دیگر صدایشان در می آید چند وقت دیگر صدایشان در می آید، آن روزی که ملت صدایش در بیاید دیگر نمی تواند یک قدرتی با او مقابله بکند. از این جهت باید همه ما توجه به این معنا داشته باشیم که اینکه ملت را راضی می کند این است که ببینند که شهربانی برای آنهاست، نه شهربانی ضد آنهاست. در زمان طاغوت مردم شهربانی را، ارتش را، ژاندارمری را، دولت را تا برسد به خود آن آدم ضد خودشان می دیدند، اگر هم فرض کنیم یک شهربانی یا یک رئیس شهربانی بود که این موافق با ملت بود، نمی توانست عملی بکند که مردم احساس کنند که این موافق است و لهذا خوب و بدش در نظر همه مردم بد بود و آن پایگاهی که باید از آن اول تا آن آخر داشته باشد، در ملت آن پایگاه را از دست داد. وقتی بنا شد که پایگاه ملت از دست رفت و نتوانستند هم جوری بکنند که دوباره اعاده اش بکنند، این است که فرو می ریزد. این الان برای شما و ما و همه قشرهای دولت و ملت و خصوصا قشرهائی که قوای انتظامی هستند، این باید یک سرمشق و یک الگو باشد که ببینیم که یک قدرت بزرگ وقتی پایگاه ملی ندارد، این قدرت نمی تواند بایستد سرپای خودش. یک قدرت ولو بزرگ نباشد، اگر پایگاه ملی داشته باشد، این غلبه می کند.(212)

با تواضع دل مردم را بدست آورید

کوشش کنید که پایگاه ملی برای خودتان درست کنید، این به این است که گمان نکنید که شما صاحب مقام هستید، منصب هستید و باید به مردم فشار بیاورید. هر چه صاحب منصب ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد، مردم بفهمند که هر درجه ای که این بالا می رود با مردم متواضع تر می شود. اگر یک همچو کاری شد و یک چنین توجهی به مسائل شد و یک همچو عبرتی از تاریخ برای ما شد، هر قوه ای پایگاه ملی پیدا می کند و پایگاه ملی حافظ اوست، حفظ می کند. او را شهربانی هر شهری اگر چنانچه در خدمت مردم باشد، اینطور نباشد که مردم وقتی اسم کلانتری را بشنوند، بلرزند به خودشان، وقتی بخواهند بروند طرف کلانتری مثل اینکه طرف حبس دارند می روند یا طرف کشتارگاه می روند، خیال کنند دارند طرف منزلشان می روند و طرف جایی می روند که عدالت در آن هست، جایی می روند که ظلم در آن نیست، جایی می روند که با مردم دوست هست، نه دشمن، اگر اینطور شد، دلهای مردم متوجه می شود. مردم زود راضی می شوند، مردم نفوس شان اینطور است که زود راضی می شوند، یک نوازش از یک نفر صاحب منصب برای مردم کافی است که تا مدت ها اینها دلشان راضی باشد از او. کاری بکنید که دل مردم را به دست بیاورید.(213)