فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

نمونه هایی از رفتار حضرت امیر (ع) در جلب رضایت مردم

اسلام وضعش از اول اینطور بوده است که آن حاکمش که راس بوده است، در زندگی، در معاشرت، در اینها با مردم یا پائین تر بوده است یا همانجور. - و ما - بهترین حاکمی که در اسلام بعد از رسول الله پیدا شد، حضرت امیر سلام الله علیه بود و مع الاسف حکومت کوتاهی داشت و ما وقتی که سیره ایشان را در عمل از تاریخ اخذ بکنیم و فرمایشات ایشان را در خطبه ها، در نامه ها اخذ بکنیم و رفتار ایشان را با رعیت و همین طور رفتار رعیت با او، رفتار استاندارهایی که می فرستادند در اطراف، یک مملکت بسیار بزرگ بود دیگر، حجاز و مصر و ایران و عراق و سوریه و یک مقدار از اروپا و اینها همه تحت سیطره بودند و وقتی که می فرستادند سفارش هایی که می کردند نسبت به اینکه چه جور باید رفتار بکنید و چه جور هم رفتار می کردند آنها و مردم با آنها چه وضعی داشتند، اینها همه در تاریخ هست. زندگی خود امیرالمومنین که معروف است که ... یک آدم متعارف نمی تواند آنطور زندگی کند. حتی اشکال کرده بودند که خوب شما اگر زندگی ات این است، پس چرا همچه قوی هستید؟ در یک جایی می فرمایند که این درخت هائی که در بیابان پیدا می شود، هم چوبش محکمتر است، هم آتشش قوی تر است برای اینکه آب کم خورده است. اینطور نیست که هر کس زیاد خورد و چرب خورد و شیرین خورد، این یک آدم قویی بشود بلکه شاید بسیاری از این غذاها خصوصا این غذاهای غیر عادی برای انسان شاید سستی و ضعف و اینها هم می آورد. در هر صورت در زندگیش وقتی که انسان می بیند، می بیند که یک پوستی بوده است (اینطور نقل می کنند) که شب ها این پوست را می انداختند و خودشان با حضرت فاطمه سلام الله علیها رویش می خوابیدند و روزها همین پوست را علوفه رویش می ریختند برای شترشان. و در خوراک هم کسی نمی توانست آنطور زندگی بکند، هیچ کس همچو زندگی ای و خودشان هم می فرمایند شماها نمیتوانید لکن در تقوا و در ورع با من اجتهاد کنید، با من موافقت کنید. وضع حکومت اینطوری بود و اینطور خاضع در مقابل قانون، رئیس یک ملت که توسعه ریاستش اینقدر زیاد بود و قدرت ارتشش آنطور، آنطور خاضع در مقابل قانون که وقتی قاضی ای که خودش نصب کرده او را دعوت می کند که یک کسی را ادعائی داشته یا ایشان ادعا داشتند که راجع به یک زرهی، یهودی هم بوده آن طرف، وقتی که (به حسب نقل) قاضی ایشان را احضار می کند (همان قاضی که خودش نصب کرده) تشریف میبرند وقتی قاضی می گوید یا اباالحسن، می گوید نه، باید من و او را علی السواء حساب بکنی، قاضی باید نظرش به هر دو علی السواء باشد و مرا با کنیه که یک احترام است اسم نبر، یا علی بگو. و وقتی هم که قاضی رسیدگی می کند و حکم بر ضد حضرت امیر می دهد، حق می دهد، منتهی یهودی می آید ایمان می آورد اسلام می آورد می بیند که اسلام این است. وضع معاشرتشان با مردم، وضع زندگی شان، وضع عدالتشان، رسیدگی شان به فقرا و معروف است و دیگر تاریخ هم هست که خانه هایی بوده است که مطلع نبودند که کی می آید برایشان چیز می آورد، ایشان می بردند و در یک جایی که رفتند و بچه ها وقتی که می رفتند گریه می کردند و ایشان وارد شده بود و به آنها غذا داد و تلطف کرد و اینها، بعدش شروع کردند یک صدای مثل صدای شتر که بچه ها را بخندانند. گفتند: «من وقتی آمدم این بچه ها گریه می کردند دلم میخواهد حالا که می روم بخندند بچه ها.» این یک حاکمی است که توسعه حکومتش از حجاز تا مصر تا ایران تا آفریقا تا همه اینها بوده است. خوب البته هر کس که نمی توان (هیچ کس نمی تواند). لکن اگر حکومت ها خودشان را جدا ندانند از مردم، روسا اینطور نباشد که بروند هر کس در هر جائی یک ریاستی داشت بخواهد اعمال قدرت بکند، اعمال ریاست بکند، مردم را پائین تر بداند، با مردم رفتاری بکند که رفتار یک مثلا زورمند خیلی کذا است با دیگران، اسباب این می شود که مردم از او جدا بشوند.(201)

بین ملت و دولت خدمت متقابل است

خدمت، خدمت متقابل است، شما به آنها خدمت می کنید، آن هم به شما خدمت می کند، این یک عبرتی است برای همه ماها که بفهمیم برنامه باید چی باشد.
عرض کردم باز در ایران محتوایش تحقق پیدا نکرده، یک اسمی و یک کمی هم صورتش پیدا شده، حالا اینطور شده و اگر انشاءالله اسلام در ایران آنطوری که خدا و رسول می خواهند پیاده بشود، آنوقت معلوم می شود که دولت اسلامی یعنی چه و دولت طاغوتی یعنی چه، آنوقت برادری همه شما درست مستحکمتر می شود و مملکت هم آبادتر می شود و جنایت ها و خیانت ها از بین می رود، برادری ها شروع می شود و من امیدوارم که بشود این و ما و شما بتوانیم باهم دست به دست هم بدهیم و همه پشتیبان هم و خدمتگزار به اسلام و خدمتگزار به خدای تبارک و تعالی برای درست کردن یک مملکتی و نجات دادن مملکت از دست دشمن ها، آنهائی که الان هم باز چشم هاشان به اینجا دوخته شده است و منافع خودشان را می بینند از دست رفته، چشم ها را به اینجا دوخته اند که بلکه به خیال خودشان باز یک رژیمی نظیر او یا بدتر از او را ایجاد کنند و من امیدوارم که دیگر موفق نشوند.(202)

حکومت بر قلوب، حکومتی شیرین است

من لازم می دانم که به شما آقایان که در راس بعضی از کشورهای اسلامی هستید نصیحت کنم. شما کوشش کنید که حکومت بر قلوب کشورهای خودتان بکنید، نه حکومت بر ابدان و قلوب از شما کناره بگیرند. مسلمین اگر بخواهند موفق بشوند و از زیر تعهدهای اجانب و سلطه آنها بیرون بیایند، حکومت های آنها باید کوشش کنند که قلوب ملت خودشان را به دست بیاورند. حکومت بر قلوب، یک حکومت شیرین است به خلاف حکومت بر ابدان که قلوب با آنها نباشد. شما دیدید که ایران با اینکه یک مملکت کم جمعیتی است لکن برای اینکه قلوب ملت با حکومت موافق بود و موافق هست، الان در همه گرفتاری هایی که حکومت دارد، در همه گرفتاری ها ملت کوشش می کند که همقدم باشد با آنها و مقاصد دولت را به پیش ببرد. ما در این جنگی که ناگهان به ما تحمیل شد و آنها گمان می کردند که با یک ارتش مقابل هستند، آن هم به خیال خودشان یک ارتش ضعیف و آشفته، دیدید که اشتباه کرده بودند و حساب های آنها صحیح نبود برای اینکه آنها نه حساب ارتش فعلی ما را کرده بودند و نه حساب ملت را. ارتش فعلی ما و همین طور سایر قوای نظامی و مسلح ما، امروز غیر از زمان طاغوت بود. زمان طاغوت دل ها همراه نبود و مردم با ابدان به زور همراهی می کردند و در این زمان دل ها همراه است و حکومت بر دل هاست. رئیس جمهور ما بر دل های مردم حکومت می کند و نخست وزیر ما و مجلس ما همه بر دل های مردم حکومت می کنند، از این جهت الان که لشکر ما و ارتش ما در جبهه ها مشغول به جنگ و دفاع هستند، تمام کشور ما یکپارچه به جنگ مشغولند، به همراهی با ارتش و همراهی با قوای مسلحه مشغول هستند و شاید هر روز یا اکثر روزها جوان هائی اینجا بیایند و با گریه بخواهند که عازم به جبهه ها بشوند برای شهادت، حتی پیرمردهای ضعیف هم این آرزو را دارند و بچه های نارس هم این آرزو را دارند و این برای این است که در این کشور، اسلام حکومت می کند و حکومت این کشور حکومت بر ابدان نیست، حکومت بر قلوب است. قلوب مردم با کسانی که در این کشور حکومت می کنند همراه است و ملت است که حکومت می کند.(203)