فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم

مولای ما امیرالمومنین سلام الله علیه آن مرد نمونه عالم، آن انسان به تمام معنا انسان، آن که در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رحم و مروت آنطور و با مستضعفین آنطور بود، با مستکبرین وبا کسانی که توطئه می کنند - شمشیر را - می کشت هفتصد نفر را در یک روز (چنانچه نقل می کنند) از یهود بنی قریضه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند، ازدم شمشیر گذراند. خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت، رحیم است و در موضع انتقام، انتقامجو. امام مسلمین هم اینطور بود، در موقع رحمت، رحمت، و در موقع انتقام، انتقام. ما نمی ترسیم از اینکه در روزنامه های سابق، در روزنامه های خارج از ایران برای ما چیزی بنویسند ما نمی خواهیم وجاهت در ایران در اسلام در خارج از کشور پیدا بکنیم، مامی خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد.(189)

باید هر فردی خودش را مکلف به خدمت بداند

و مهم این است که ما همه مان و هر فردی خودش را مکلف بداند به اینکه باید حالا خدمت بکند. یک وقت مثلاً بود که ما میگفتیم چه کارداریم به اینکه مرزها چه است، این با ارتش است. شما می گفتید ما چه کار داریم که در داخل شهر، بین شهرها چه رخ می دهد، بین شهرها ژاندارمری باید حل بکند. ژاندارمری می گفتند چه کار داریم که داخل شهر چه می گذرد، این را باید شهربانی حل کند. هر کدام به دیگری واگذار می کردند. البته در مواقعی که مواقع عادی است مسأله همین طور است، هر رشته از اینها مامور یک فتنه هستند، اما در مواقعی که غیر عادی است مملکت عادی نیست، مثلاً فرض بفرمائید که جلوگیری از خرابکاریهائی که در قشر زارع و قشر دهقان می شود، ژاندارمری باید جلویش را بگیرد، اما وقتی که شما دیدید که کشورتان اگر زراعت نداشته باشد، اگر نتوانند اینها زراعتی را که کرده اند جمع بکنند، کشور به خطر می افتد، احتیاج زیاد می شود، گرسنگی زیاد می شود. اینجا دیگر نباید وقتی که گفته می شود که ارتش هم به کمک ژاندارمری برود، روسا بگویند به ما مربوط نیست. ما باید سر حدات را نگه داریم. یا اگر دیدیم که سر حدات ما الان طوری است که از آن طرف اسلحه وارد می کنند، اشخاص فاسد وارد می شوند، یا اسلحه وارد بشود و دست اشخاص فاسد بیفتد، این باعث می شود که یک وقت ما بفهمیم که یک دسته فاسد مخالف با کشوری، مخالف با ملتی، مخالف با اسلامی مسلح شده اند. یک وقت بیدار بشویم که دیگر نتوانیم جلو آنها را بگیریم، اینجا نباید دیگر ژاندارمری فکر این را بکند که من مال بین شهرها هستم، ژاندارمری باید کمک کند به ارتش و سپاه انقلاب هم کمک بکند به اینها. یک وقت هائی که وقت آشفتگی است مثلاً فرض کنید که یک وقت زلزله بیاید، زلزله بیاید و جائی را خراب بکند، شما ببینید که برادرانتان زیر خرابی ها مانده اند و دارند جان می دهند شما نمی توانید بگوئید این کار مال شیر و خورشید سرخ است و به من ربطی ندارد، هر انسانی خودش را مکلف می داند به هر طوری که باشد برود اینها را نجات بدهد.(190)

امروز، روز خدمت و انجام مسؤولیت الهی است

امروز روز خدمت است فقط، امروز هیچ یک از افراد، شما نمی توانید از زیر بار مسؤولیت خارج بشوید، یک مسؤولیت وجدانی و دینی است، الهی و ملی است. امروز شما نمی توانید بگوئید که خوب، من زحمت بکشم آنوقت یک کس دیگری منفعتش را ببرد، من هم بگویم که خوب، ما زحمت بکشیم و یک کس دیگر منفعتش را ببرد و چه کار بکند. امروز دیگر آن روز نیست، آنهائی که منافع شما را از بین می بردند و شما را استثمار می کردند نیستند، الا شاید کمی که نمی توانند کاری بکنند. الان کسی شما را نمی تواند استثمار کند، الان مملکت مال خود شماست یعنی الان شما هر یکی تان نظرتان مثل نظرتان به عائله تان باشد، بلکه بیشتر. همه را ما عائله خود می دانیم و مملکت مال همه ماست و این آشفتگی باید به دست ماها درست بشود. هر فرد با اینکه یک است لکن به اندازه یک فرد از او کار می آید، این اجتماع از افراد درست شده واز فرد کار بر نمی آید و یک سنگ صد خرواری را یک نفر نمی تواند بلند کند باید هزار نفر جمع بشوند لکن هر یک اینها یک مقدار قوه ایجاد کرده اند، اینطور نیست که من کاری نداشته باشم، من به اندازه خودم فشار دادم، شما هم به اندازه خودتان، آن هم به اندازه خودش و این قوا رویهم رفته جمع شد آنوقت این سنگ چند خرواری بلند می شود. یک قطره باران، یک قطره است، هیچ کاری هم از قطره بر نمی آید لکن این قطره ها وقتی با هم جمع شدند می شود سیل، این سیل ها وقتی با هم جمع شدند می شود دریا. افراد حکمشان این است، مثل قطره ها می مانند وقتی تنها هستند کار از او بر می آید اما نه آن کار بزرگ، از او یک مقدار کار برمی آید. اگر یک قطره بنشیند کنار و بگوید من قطره هستم کار از من نمی آید، این قطره هم بنشیند کنار بگوید من هیچ کار ندارم، کاری انجام نمی گیرد. هر قطره ای اگر هر کار از او بر می آید انجام بدهد، وقتی اینطور یک همچو حسی در یک ملتی پیدا شد که همه افراد خودشان را موظف دانستند به اینکه هر کسی در هر جا هست کار بکند برای کشور خودش، 35 میلیون آدمی می شود که دارند کار می کنند برای کشور خودشان. ما تا حالا کاری که نکردیم همه. اگر شما بگوئید که به من چه، من کاری ندارم به این کارها، من هم بگویم که خوب، من طلبه هستم، آن یکی هم همین طور، کارگر هم همین طور، خوب کارها می ماند، سرجای خود می ماند. همه ما موظفیم به اینکه هر کدام به اندازه ای که کار می آید به همان اندازه کار بکنیم الان محول نکنید شما به ما و ما به شما، ما همه به ژاندارمری و ژاندارمری به دیگر، بلکه هر کس در هر جا که هست و هر پستی که دارد در همان جا مشغول به کارش باشد و تقویت کنند همدیگر را.(191)