فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اسلام آمده که بشر را از ظلالت به راه مستقیم هدایت ببرد

اسلام مال همه بشر است نه مال مسلمین، اسلام آمده است تا بشر را از ضلالت به راه مستقیم هدایت ببرد، و اسلام مثل مکتب های دیگر نیست که فقط برای یک حکومت مادی و دنیائی برنامه داشته باشد.
تمام حکومت های بشری، تمام سیستم های غیر توحیدی برنامه شان همین است که در اینجا، در این دنیا یک کارهائی بکنند، آنهائی که فرض کنید خوب هم هستند یک نظم دنیایی ایجاد کنند، و اکثرا که منحرف هستند برای این کار می کنند که سلطه جوئی کنند و دیگران را تحت سلطه خودشان بیاورند و استثمار کنند.
الان شما نمی توانید در تمام حکومت ها پیدا کنید. یک حکومتی که روی عدالت ولو در همین حیطه ای که خودش دارد روی عدالت رفتار کند، کم است، کم می توانید سراغ کنید یک حکومتی که حکومت عدل باشد ولو راجع به نظم دنیا، ادعا زیاد است، ادعای اینکه می خواهیم برای عدالت عمل بکنیم زیاد است.(173)

باید عملاً و واقعاً حکومت حضرت امیر (ع) را الگو قرار داد

و ما در این روز، این روز مبارک که از اعیاد بزرگ اسلام است و بر حسب نفوس ما بالاترین عید است و نکته اش هم این است که این ادامه نبوت است، ادامه آن معنویت رسول الله است، ادامه آن حکومت الهی است، از این جهت از همه اعیاد بالاتر است و ما در این روز سعید یکی از چیزهایی که وارد شده است این است که بگوییم، بخوانیم: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و اهل بیته(174). تمسک به ولایت امیرالمومنین چی هست؟ یعنی ما همین این را بخوانیم و رد بشویم؟ آن هم تمسک به ولایت امیرالمومنین در روزی که ولایت به همان معنای واقعی خودش بوده است، نه تمسک به محبت امیرالمومنین، تمسک به محبت اصلا معنا هم ندارد، تمسک به مقام ولایت آن بزرگوار به اینکه گرچه ما و بشر نمی تواند به تمام معنا آن عدالت اجتماعی و عدالت حقیقی را که حضرت امیر قدرت بر پیاده کردنش داشت، نمی توانیم ماها و هیچ کس قدرت نداریم که پیاده کنیم لکن اگر آن الگو پیدا شده بود و حالا هم ما باید به یک مقدار کمی که قدرت داریم تمسک کنیم. تمسک به مقام ولایت معنایش این است، که یکی از معانی اش این است که ما ظل آن مقام ولایت باشیم، مقام ولایت که مقام تولیت امور بر مسلمین و مقام حکومت بر مسلمین است، این است که اگر چنانچه حکومت تشکیل شد، حکومت تمسکش به ولایت امیرالمومنین این است که آن عدالتی که امیرالمومنین اجرا می کرد، این هم اندازه قدرت خودش اجرا کند. به مجرد اینکه ما بگوئیم ما متمسک هستیم به امیرالمومنین، این کافی نیست، این تمسک نیست اصلش. وقتی که حکومت الگو قرار داد امیرالمومنین سلام الله علیه را در اجراء حکومتش، در اجراء چیزهایی که باید اجرا بکند، اگر او را الگو قرار داد، این تمسک کرده است به ولایت امیرالمومنین. اگر چنانچه او الگو نباشد یا اینکه تخلفات حاصل بشود از آن الگوی بزرگ، هزار مرتبه هم روزی بگوید خدا ما را از متمسکین قرار داده است، جز یک کذبی چیزی نیست. و اگر مجلس که از مقامات بلند یا بلندترین مقام کشوری است اگر چنانچه الگو قرار داد آن چیزی که امیرالمومنین می خواست و آن عدالتی را که او در همان برهه کمی که به او مجال دادند، خیلی کم مجال پیدا کرد، اگر الگو قرار بدهند آن را برای اینکه احکام را و اموری که باید محول به آنهاست به آن نحو اجرا بکنند، به آن نحو تصویب بکنند و دقت بکنند، آنوقت می شود گفت که مجلس ما هم از متمسکین به امیرالمومنین هستند و ما اگر چنانچه مجلس نتواند این کار را بکند یا خدای نخواسته نخواهد این کار را بکند، یا بعض افراد نگذارند که این کارها بشود آنوقت ما نمی توانیم بگوئیم که یک مجلس متمسک به ولایت امیرالمومنین داریم. و هکذا قوه قضائیه، اگر قوه قضائیه هم تبعیت نکند از آن قضاء امیرالمومنین که اقضاکم علی و اگر تبعیت نکند از قضاوت اسلام، متشبث به همان قضاوت اسلامی نباشد، آن هم هر چه بگوید ما متمسک هستیم، بر خلاف واقع است. تمسک وقتی است که قوه قضائیه هم کارهائی که می کنند از روی الگوی علوی باشد که همان الگوی اسلامی است. و مردم ما هم که این دعا را با این فقره را می خوانند آنها هم باید توجه کنند به اینکه تمسک به ولایت حضرت امیر برای آنها تبعیت از مقاصد اوست.(175)

آن وقت جمهوری ما اسلامی می شود که همه جای آن حکومت الهی باشد

جمهوری اسلامی محتاج به تربیت و تزکیه است، تمام قشرهای ملت ما و همه ملت ها احتیاج به تربیت و تزکیه دارند، احتیاج به تعلیماتی که از ناحیه انبیا آمده است دارند، مجرد اینکه ما ادعا بکنیم که جمهوری ما اسلامی است این ادعا پذیرفته نیست. آنوقت جمهوری ما اسلامی می شود و به کمال خودش می رسد که خدای تبارک و تعالی در این ملت و در این کشور حاکم باشد یعنی از آن نقطه اولی تا آن آخر حکومت، حکومت الهی باشد، سردمداران همه الهی باشند، کسانی که در راس حکومت هستند، کسانی که در راس امور هستند، الهی باشند، از نفسانیت خارج شده باشند، خود را نبینند، شخصیت خود را نبینند چون نه خودی دارند و نه شخصیتی، هر چه هست از خداست. اگر انسان الهی بشود و ادراک بکند که این بندگان راه خدا، اینها بندگان خدا هستند و باید با آنها آن کرد که خدا راضی است، اگر ما بیدار بشویم و بفهمیم که ما از خدا هستیم و به او رجوع می کنیم انالله و انا الیه راجعون(176)، اگر این دو کلمه را ما در زندگی بفهمیم که ما از او هستیم و همه از اوست و ما هیچ هستیم و هیچ نداریم و هر چه داریم از اوست و ما به سوی او برگشت می کنیم و از ماحساب می برند، ما را در حساب واقع می کنند، این دو کلمه را اگر ما بفهمیم، با بندگان خدا آنطور که خدا راضی است و آنطور که امر خداست عمل می کنیم. در همه ارگان های دولتی، در همه بازارهای اسلامی، در همه کوچه و خیابان های ممالک اسلامی و در همه جا اگر این کلمه الهی وارد بشود، در کارخانه ها وارد بشود، در مزارع وارد بشود، در مدارس وارد بشود، در وزارتخانه ها وارد بشود، در مجالس شورا و شوراها این دو کلمه اگر وارد شد و ایمان به او آمد و انسان ادراک کرد این را و ایمان به او آورد یعنی در قلبش واقع شد که ما و همه از خدا هستیم و به او رجوع می کنیم، همه موجودات از خداست و باید با عدل الهی با آنها رفتار کرد و همه ما بر می گردیم به خدای تبارک و تعالی و اگر با عدل الهی رفتار کردیم، خدای تبارک و تعالی به ما رحمت بزرگ را وارد می کند و اگر با عدل الهی رفتار نکردیم، آنجا خدا با ما با عدل رفتار می کند که هیچ کس نمی تواند از زیر آن بار بیرون بروند.(177)