فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

باید تلاش کرد که فتنه از عالم برداشته شود

باید کسانی که تبعیت از قرآن می کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آن جایی که قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته بشود. این، یک رحمتی است برای عالم و یک رحمتی است برای هر ملتی، در آن محیطی که هست. جنگ های پیغمبر، رحمت بوده است بر عالم و رحمت بوده است حتی بر کفاری که با آنها جنگ می کرده است. رحمت بر عالم است، برای این که فتنه در عالم اگر نباشد، همه عالم در آسایش اند. اگر چنانچه آنهایی که مستکبر هستند، با جنگ سر جای خودشان بنشینند، این رحمت است بر آن امتی که آن مستکبر بر او غلبه کرده است. بر خود مستکبر رحمت است، برای این که اساس عذاب الهی بر اعمال ماست. هر عملی که از ما صادر می شود، در آن عالم یک صورت دارد، رد بر انسان می شود. این طور نیست که عذاب آخرت شبیه عذاب های دنیایی باشد که مامورین بیایند، بکشندش و ببرندش و از باطن خود - ذات انسان - آتش طلوع می کند. اساس جهنم، انسان است و هر عملی که از انسان صادر می شود، بر شدت و مدت عمل، بر شدت و مدت عذاب می افزاید. اگر چنانچه یک کافری را سر خود بگذارند تا آخر عمر فساد بکند، آن شدت آن عذابی که برای او پیدا می کند، بسیار بالاتر است از آن کسی که جلویش را بگیرند و همین حال بکشندش. اگر یک نفر فاسد که مشغول فساد است بگیرند و بکشند، به صلاح خودش است، برای این که این اگر زنده بماند فساد زیادتر می کند و فساد که زیادتر کرد، عمل چون ریشه عذاب است، عذابش در آن جا زیادتر می شود. این یک جراحی است برای اصلاح، حتی اصلاح آن کسی که کشته می شود. یک کسی که دارد یک زهر کشنده را به خیال این که یک شربت است، می خواهد بخورد، اگر چنانچه جلویش را شما بگیرید و با فشار و زور و کتک از دستش بگیرید، یک رحمتی بر او کردید ولو او خیال می کند که طعمه او را از دستش گرفتید و یک زحمتی برایش ایجاد کردید. لکن خیر، این جور نیست. اگر امروز، این سران استکباری بمیرند، برای خودشان بهتر است از این که ده سال دیگر بمیرند. اگر امروز، یک کسی که فساد در ارض می کند کشته بشود، برای خودش رحمتی است، به خیال این که به صورت یک تأدیب، نه این است که این یک چیزی باشد که برخلاف رحمت باشد. پیغمبر، رحمه للعالمین است و تمام جنگ هایی که او کرده است، دعوت هایی که او کرده است، همه اش رحمت است. این که می فرماید که قاتلوهم حتی لاتکون فتنه بزرگترین رحمت است بر بشر. آنهایی که خیال می کنند که این آسایش دنیایی رحمت است و بودن در دنیا و خوردن و خوابیدن حیوانی رحمت است، آنها می گویند که اسلام چون رحمت است، نباید حدود داشته باشد، نباید قصاص داشته باشد، نباید آدمکشی بکند.(159)

جنگ ها، صلح ها و عدالت اجتماعی در نظر انبیاء برای توسعه معرفت است

آنهایی که ریشه عذاب را می دانند، آنهایی که معرفت دارند که مسائل عذاب آخرت وضعش چی است، آنها می دانند که حتی برای این آدمی که دستش را می برند برای این کاری که کرده است، این یک رحمتی است. رحمتش در آن طرف ظاهر می شود برای آن کسی که فسادکن است، اگر او را از بین ببرند یک رحمتی است بر او. این طور نیست که این جنگ های پیغمبر مخالف با رحمه للعالمین - داشته - باشد، موکد رحمه للعالمین است. الجنه تحت ظلال السیوف، ممکن است یک معنایش هم این باشد که اشخاصی که در این جنگ ها هم کشته می شوند، باز هم به آن مرتبه از عذابی که باید برسند، نمی رسند و ممکن است که یک مرتبه رحمتی برای آنها باشد.
بنابراین، قرآن و کتاب الهی یک سفره گسترده ای است که همه از آن استفاده می کنند، منتها هرکس به وضعی استفاده می کند و عمده نظر کتاب الهی و انبیای عظام بر توسعه معرفت است. تمام کارهایی که آنها می کردند، برای این که معرفت الله را به معنای واقعی توسعه بدهند. جنگ ها برای این است، صلح ها برای این است و عدالت اجتماعی، غایتش برای این است. این طور نیست که دنیا تحت نظر آنها بوده است که می خواستند فقط دنیا اصلاح بشود. همه را می خواهند اصلاح بکنند.(160)

دعوت خداوند از مردم برای جنگ جهت توسعه رحمت است

آن مذهبی که جنگ درش نیست، ناقص است اگر باشد. و من گمانم این است که حضرت عیسی سلام الله علیه، اگر به او مهلت می دادند، همین ترتیبی که حضرت موسی سلام الله علیه عمل می کرد، همان طوری که حضرت نوح سلام الله علیه عمل می کرد، آن هم با کفار آن طور عمل می کرد. این اشخاصی که گمان می کنند که حضرت عیسی اصلاً سر این کارها را نداشته است و فقط یک ناصح بوده، اینها به نبوت حضرت عیسی (علیه السلام) لطمه وارد می کنند. - معلوم می شود -. اگر این طور باشد، معلوم می شود که یک واعظی بوده، نه یک نبی ای بوده است. واعظ غیر نبی است. نبی، همه چیز دارد، شمشیر دارد، نبی جنگ دارد، نبی صلح دارد، یعنی، جنگ اساسش نیست، برای این که اصلاح را در دنیا توسعه بدهد، برای این که مردم را نجات بدهد جنگ می کند. برای این که مردم را از شر خودشان نجات بدهد، حدود را، تعزیرات را وضع کرده است، برای این که هم تربیت بشود این آدم و هم راحت بشود امت.
اگر امروز ما جنگ می کنیم و جوان های ما می گویند: جنگ تا پیروزی، این طور نیست که اینها یک امری برخلاف قرآن می گویند. این یک ذره ای است، یک رشحه ای است از آنچه قرآن می گوید. آنی که قرآن می گوید، بیشتر از این حرف هاست. این که ما می گوییم، به اندازه حدود خودمان می گوییم. ما چون امروز - با فرض کنید که - صدام یا با کسانی که مؤید صدام هستند جنگ داریم، در این محیط ناقص می گوییم که جنگ جنگ تا پیروزی.
خدای تبارک و تعالی چون نظرش به اول و آخر است - تا آخر نظر دارد - می گوید که جنگ تا رفع فتنه. غایت، رفع فتنه است، یعنی، اگر ما پیروز هم بشویم یک کمی فتنه را کم کردیم، اگر ما به جای دیگر هم پیروز بشویم، باز یک جای کمی - را - پیروزی حاصل شده است. اگر همه دنیا را هم ما فرض کنید که جنگ بکنیم و پیروز بشویم، باز همه دنیای عصر خودمان را پیروزی درست کردیم. و قرآن این را نمی گوید، قرآن می گوید: جنگ تا رفع فتنه، باید رفع فتنه از عالم بشود. بنابراین غلط فهمی است از قرآن که کسی خیال کند که قرآن نگفته است جنگ جنگ تا پیروزی. قرآن گفته است، بالاتر از این را گفته، اسلام هم گفته است و بالاتر از این را گفته است. و رحمت است این، نه این است که نقمتی بر مردم است، یک رحمتی است بر تمام بشر، که خدای تبارک و تعالی مردم را دعوت به مقاتله کرده است، نه این که خدای تبارک و تعالی می خواهد زحمتی برای مردم ایجاد کند، می خواهد رحمت درست کند، توسعه رحمت می خواهد عنایت کند.(161)