فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

باید همه فکر این معنا را بکنیم که رژیممان را اسلامی کنیم

اگر ما با همه زحمت ها، با همه خون دادن ها به این جا رسیدیم که جمهوری اسلامی، و باز رهایش بکنیم تمام کارهایمان هدر رفته، یعنی طاغوت فرق نمی کند که محمدرضا باشد یا من و شما. حیطه شعاع عملیات مختلف است یک کسی طاغوت است در خانواده خودش، یک کسی طاغوت است در خودش و همسایه هایش، یک کسی طاغوت است در محله اش، یک کسی در شهر، یک کسی هم در یک استان، یک کسی هم در سطح کشور. در طاغوتی فرقی نیست، در شعاع عمل فرق است. همین طاغوتی که در خانواده خودش طاغوت است، اگر دستش برسد در محله هم طاغوت است، اگر دستش برسد، در همه سطح کشور طاغوت است، برای اینکه خودش وقتی طاغوت هست دیگر شعاع عمل کم و زیادش پیش او فرقی ندارد، دستش نمی رسد، دستش برسد همان کارهایی که محمد رضا می کرد، این آدم هم همان کارها را می کند تا تربیت اسلامی و انسانی و تحت تربیت انبیا کسی نباشد، دستش نمی رسد و الا وقتی دستش برسد همه آن کارها را می کند حالا هم خیال می کند نمی کند. این آدمی که در منزل خودش ظلم می کند، در منزل خودش تعدی بر اولادش، بر فرزندش، بر خادمش می کند این اگر زیادتر بشود خدمه اش، زیادتر بشود اولادش، زیادتر بشود تابعش همان قدر که آنها زیادتر می شوند این وسعت ظلمش زیاد می شود، برای اینکه آدم ظالم است. ظالم اگر ده نفر تحت سیطره اش باشند، ظلمش به اندازه ده نفر است، اگر سی و پنج میلیون جمعیت هم باشند، ظلمش به اندازه سی و پنج میلیون نفر است، آدم، همان آدم است برای اینکه آدم نشده است، یک موجود طاغوتی شیطانی است. این موجود طاغوتی شیطانی اگر تحت سیطره انبیا نرود، تحت تعلیم و تربیت انبیا نرود هیچ فرقی مابین این فرد با آن فردی که یک عالم را دارد می چاپد، در روحیات نیست، در عمل هست از باب اینکه این دستش نمی رسد، او دستش می رسد. اینهایی که مثلا فرض کنید در ایران سیطره داشتند مثل محمد رضا اگر در عراق هم سیطره اش می رفت همین ظلم هائی که اینجا می کرد آنجا هم می کرد، اگر در همه ممالک اسلامی هم سلطه پیدا می کرد همین کارهایی که اینجا می کرد در همه می کرد، اگر در همه عالم هم سلطه پیدا می کرد همان مطلب بود. می بینید که این ابرقدرت ها که دستشان را همه جا دراز می کنند، دستشان را همه جا دراز می کنند برای چاپیدن، آن آدمی که چاپیدنش یک حدود خاص داشت وقتی که شد رئیس، یک قدری وسعت پیدا می کند و همان کارها را هم آنجا می کند. گمان نکنید که من و شما اگر دستمان برسد به آنها نکنیم، تا آدم نشویم همان حرف ها هست، باید همه فکر این معنا را بکنیم که رژیممان را رژیم اسلامی بکنیم.(138)

باید تلاش کرد که واقعیت اسلام تحقق پیدا کند

رژیم اسلامی به این است که این افرادی که در کار هستند، این افرادی که در این رژیم سر کار هستند، مشغول به - فرض کنید که - خدمتگزاری هستند، کارمندهای دولتی همه شان، هر کدام آنجا که کار می کنند کارشان کار اسلامی باشد، این فکر نباشد که حالا که این اداره آنجایش خراب است خوب، بگذارید اینجایش هم خراب باشد، حالا که آن آدم آنجا خلاف می کند خوب، بگذار اینجا هم خلاف کند. همه مکلفیم، همه ما. اگر همه عالم خلاف بکنند، یک آدمی که تربیت شده تحت مکتب انبیاست او خلاف نمی کند، تمام عالم وقتی که به هم بخورد و ظلم بشود، حضرت موسی خلاف نمی کند. از اینکه حالا همه دارند می چاپند پس باید من هم این کار را بکنم، نه، در تربیت انبیا اینجور نیست، علی بن ابیطالب سلام الله علیه همه عالم اگر کافر می شدند به حال او فرقی نمی کرد جز غصه خوردن به اینکه چرا اینها دارند خلاف می کنند و الا در مشی او هیچ تغییری نمی کرد آن روزی که تو خانه نشسته بود با آن روزی که یک خلافت دارای آن وسعت که ایران یک جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اینها تحت سیطره بود و از اروپا هم یک مقداری، هیچ فرقی در حال روحی اش نبود که حالا که من دارای یک همچو چیزی هستم، باید مثلا چه بشود، هیچ ابدا در روح او هیچ فرقی نمی کرد برای اینکه روح، روح الهی بود. روح الهی در آن فرقی نمی کند که یک جمعیت کمی تحت نظر او باشد یا یک دنیا باشد، در حال روحی او فرقی نمی کند، او موظف است عدالت کند، می تواند با این چهار تا که هست عدالت بکند، اگر توانست با همه جا، و همه جا عدالت را گسترش می دهد. همه ما الان که اسم جمهوری اسلامی روی خودمان گذاشتیم و رژیم سابق را فرستادیم بحمدالله به خارج و دفنش کردیم و دیگر هم زنده نخواهد شد انشاء الله، همه ما الان مکلفیم که این رژیمی که ادعا داریم که تحقق پیدا کرده، واقعیتش تحقق پیدا کند، از حد لفظ به حد معنا بیاید، از حد رای به حد خارج بیاید.(139)

همه موظفند وظایف الهی خود را انجام بدهند

شما که مامورین یک وزارتخانه هستید یک طور باید عمل بکنید، آنها هم که در وزارتخانه دیگرند یک طور، همه باید یک مامورین اسلامی باشید. هر فرد باید خودش را موظف بداند به اینکه این کاری که الان، این کار جزئی که پشت میز نشسته به او محول است، این کاری که به او محول است به عدالت عمل کند، منتظر نشود که وزیر عادل بشود. وزیر عادل باشد یا نباشد، شما باید عادل باشید. نخست وزیر عادل باشد یا نه، برای خودش ضرر دارد و نفع دارد، آن حسابش علیحده هست، شما هم حسابتان علیحده است، پیش خدا حسابش علیحده است، پیش ملت هم حسابش علیحده است. شما که این کار جزئی، پیشخدمتی که این کار جزئی دستش هست، این عدالت در آن کارش باید بکند. آن رئیس اداره هم که در آنجا نشسته آن هم عدالت در همان کار باید بکند، منتظر نشود دیگران عادل بشوند تا او عادل بشود. مثل این است که من منتظر بشوم دیگران نماز بخوانند تا من نماز بخوانم، یا منتظر بشوم دیگران ناهار بخورند تا من ناهار بخورم. چطور وظایف طبیعی را آدم اینطوری عمل می کند، وظایف طبیعی را هر کسی شخصی عمل می کند. شما هیچ وقت انتظار کشیدید دیگران نفس بکشند تا شما بکشید؟ دیگران نگاه کنند تا شما نگاه کنید؟ هیچ همچو نیست. شما به حسب طبیعت تان وظایف طبیعی را شخصا عمل می کنید، وظایف الهی را همه همینطور است. همانطور که وظایف طبیعی را شخصا عمل می کنید، وظایف الهی را هم شخصا شما موظفید عمل کنید، بعلاوه موظفید که دیگران را هم وادار کنید به این کار. در این جا موظف نیستید که دیگران را وادار کنید که نگاه کن اما در آنجا موظفید که تعدیل کنید دیگران را هم تربیت کنید.(140)