فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

7- نحوه معاشرت با دیگران

خدای تبارک و تعالی هیچ احتیاجی به اعمال ما و خود ما ندارد، انبیاء هم احتیاج به من و شما و به اعمال ما ندارند. تمام زحماتی که انبیا کشیدند، وقتی که ما کیفیت زندگی آنها را مطالعه کنیم، زندگی حضرت موسی، حضرت عیسی سلام الله علیهما را و خصوصاً زندگی حضرت رسول اکرم پیغمبر خودمان را اگر ملاحظه کنید و به تاریخ اسلام و به تواریخی که حکایت از اینها کردند و از زندگیشان کردند ملاحظه کنید و می فهمید که اینها تشکیل حکومت بعضی شان دادند حکومت بعضی شان دادند، احکام حکومتی دارند لکن خودشان وقتی به زندگیشان مراجعه کنید می بینید که اصلا مثل رؤسای جمهوری یا سلاطین این عالم اصلا نبودند، یک شکل دیگر، یک وضع دیگر داشتند. در ممالک دیگر، هم در زمانشان تحت لوای ایشان بوده است در عین حال وقتی زندگیشان را، کیفیت معاشرتشان را ملاحظه می کنیم می بینیم که اصلا این طور مسایلی که رئیس کلانتری یک ناحیه داشته، ایشان ندارد چون که با وجودی که الان سلطان حجاز است و فرمانفرمای حجاز است وقتی که توی مسجد نشسته است و رفقای خودش، اصحاب خودش نشسته اند، آدم هائی که از خارج می آیند نمی توانند بفهمند که کدام یکی از اینها آن پیغمبری است که رئیس اینهاست و کدام سایرین هستند.
معاشرتش این طور بوده است. خیال نکنید یک همچو مسندی که حالا من پیرمرد را شما نشانده اید، او هم روی مسند نشسته باشد، او روی همانجایی که شما نشسته اید، همانجوری نشسته بوده است که وقتی از خارج می آمدند نمی فهمیدند که این پیغمبر است یا آن یکی. وضعش اینطور بوده است، این طور نبوده که مثل رئیس جمهورهای حالا اگر کسی بخواهد خدمتشان برسد باید مدتها زحمت بکشد، آن هم چه شخصی باشد، همه مردم که نمی توانند بروند پیش او در مسجدش باز بود و همه می آمدند، غنی و فقیر و درویش و مسکین و همه می آمدند پیش ایشان حرف هایشان را می زدند و جواب هایشان را می شنیدند ومسائل شان را گوش می کردند و اینها، وقتی هم منزل داشتند یک مسجدی اینها داشتند، خیال می کنید مثل مسجد حالای مدینه بوده، یک تکه زمین بوده و دورش را با چوبهایی از درخت و شاخه هائی از درخت محفظه ای گرفته بودند که حیوانات نروند آنجا. آن مسجدشان بوده است و یک دوسه تا هم، چند تا هم خانه، اطاق گلی درست کردند در آن و در آن هم ابدا هیچ از این تجهیزات که حتی منزل تو و من دارد نداشته. این پیغمبر اکرم وقتی می آییم سراغ حضرت امیر سلام الله علیه که وصی به حق اوست آنوقتی که حضرت امیر سلطنت، حالا من جسارت می کنم بگویم سلطنت، امام یک ممالک بزرگ بوده است و تمام حجاز و تمام عراق و تمام سوریه و لبنان و مصر و ایران و همه اینها تحت لوای او و تحت حکومت او بوده است، خودش زندگیش چه جور بوده است؟ باز مثل امیرالامرا بوده است؟ یک پوستی داشتند، پوست گوسفندی داشتند که شب ها (آن طور که نقل می کنند و تاریخ دارد) می انداختند و خودشان و همسرشان روی آن میخوابیدند، روزها همین پوست گوسفند را علف می ریختند توی آن برای آن شترشان که علف بخورد. این حکومت اسلام. حضرت امیر سلام الله علیه با دست خودشان، با کلنگ خودشان قنات درست میکردند. در تاریخ هست همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر به خلافت آن هم خلافتی که دامنه اش این قدر زیاد بود همان روز بعد از این که بیعت تمام شد، ایشان بیل و کلنگش را برداشت رفت سراغ آن کاری که می کرد، کار می کرد، آن وقت کار که میکرد نه این که کار می کرد برای استفاده خودش که قنات داشته باشد، وقتی که آب زد بیرون آن وقت قلم و کاغذ را گرفت وقفش کرد برای فقرا - و برای مثلا چیز وقف کرد - ما یک چنین حاکمی می خواهیم.(100)

8- رفتار با بیت المال

ما که اینقدر زحمت می کشیم و فریاد می زنیم و ملت اسلام را دعوت می کنیم، دعوت می کنیم که ما یک حاکمی می خواهیم، یک سلطانی می خواهیم که خیانتکار نباشد. داشت حساب بیت المال را می کرد، حساب زکات و چیزهائی که، مالیات هائی که به بیت المال باید مردم بدهند، چراغ روغنی اش (آن وقت چراغ مثل اینکه با روغن روشن می شده) پیه سوز به اصطلاح ما، این چراغ روشن بود و حضرت مشغول نوشتن حساب بود، یک کسی آمد (به حسب آن چیزی که نقل شده است) کسی آمد با حضرت صحبت بکند حضرت آن چراغ را خاموش کرد گفت آن وقت که این روشن بود برای حساب بیت المال مسلمان ها بود حالا که می خواهید با من صحبت کنید مربوط به این نیست من چراغ را خاموش کردم، مال مردم، مال بیت المال است، من حق ندارم.
حالا شما ملاحظه کنید که این رئیس جمهورها چه میکنند، این سلاطین چه میکنند، چون از آنها اطلاع نداریم برگردید ایران را نگاه کنید، برگردید ببینید که این آقا که حالا این همه فساد کرده چه می کند، با بیت المال مردم چه می کند، با بیت المال مسلمین ما یک چنان حاکمهایی رامی گوئیم که، هی می پرسند اسلام چیست، اسلام چیست؟ اسلام یک چیزی نیست که بخواهد همه چیز را به هم بزند. اسلام تمام نظام طبیعت را حفظ میکند، فسادهایش را جلوگیری می کند. حکومت باشد اما حکومت چپاولگر نباشد، حکومت خائن نباشد، نه این که می خواهد حکومت را به هم بزند، خوب آنها خودشان حکومت داشتند. سلطنت به معنای حکومت (نه به این معنای خلافکاری و اینها) به معنای حکومت اسلامی هست، حاکم اسلامی است، نظام اسلامی هست لکن این چپاول ها و این دزدی ها و این خیانت ها نیست، منهای اینهاست.
فریاد ما که می گوئیم ما حکومت اسلامی می خواهیم و مرگ بر این سلطنت کثافت کاری، برای این است که ما می بینیم که (خودمان میدانیم و هم یک وقت تاریخ می خوانیم) سلاطین سابق هر چه بودند، جبار بودند لکن خیانت در آنها کم بوده جبار بودند، تبهکار بودند، تعدی می کردند به مردم اما مملکتشان شان را به یک مملکت دیگری، منافع مملکتشان را به مملکت دیگری نمی دادند. من ندیدم که یکی از سلاطین سابق مملکتش را فروخته باشد به یک کسی، منافع مملکتش را تقدیم دیگری کرده باشد، این اخیرا شده و خصوصاً در زمان این آقا، در زمان این سلطان مفسد این مسائل پیدا شده است که هر چیزی که ما داریم اینها از بین برده اند. زندگی خودشان این زندگی است، زندگی شما این است که می بینید، توی اینجا بنشینید، توی این جاهای نم. این زندگی اینهاست. من این را دو سه دفعه گفته ام تا حالا (که نوشته بود کسی برای من و یا در مجله ای خواندم، الان یادم نیست) که یکی از خواهرهای این آقا یک ویلایی در کجا تهیه کرده که پول آن ویلا را من الان یادم نیست، خیلی قلم درشت محیر العقولی بود، آنی که یادم هست این کلمه اش است که پنج میلیون دلار خرج گلکاری و تزئینات گلکاریش شده یعنی 35 میلیون تومان. ما یک همچنین سلطانی دیده ایم که چراغ را خاموش می کند که آن چراغ به قدر دو دقیقه که با این شخص می خواهد صحبت عادی بکند، صحبت رفاقتی مثلا بکند این دیگر روشن نباشد، خودش هم دستگاه بارگاهش این مسجد است، توی این مسجد می آید می نشیند، همه می آیند حرف هایشان را به او می زنند، از مسجد هم لشگر درست میکند میفرستد به این طرف آن طرف برای - عرض می کنم - پیشرفت اسلام لکن زندگیش همین است که عرض کردم که یک پوست هست و وقتی که شب مردنش، شب شهادت حضرت، وقتی که مهمان بود منزل دخترش نمک آوردند و شیر، گفت تو چه وقت دیده بودی که من (بر حسب نقل) دو تا چیز همراه بخورم، رفت نمک را برداشت فرمود که به جای نمک شیر را بردار، نان با نمک را خورد آن سلطان حجاز، ایران، سوریه، لبنان، عراق، ماورای اینها، اردن و امثال ذلک. این شب آخر زندگی ایشان در حال آن قدرتمندی.(101)

عواقب خروج مسؤولین از زندگی ساده