فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

4- رفتار حضرت امیر (علیه السلام)

جشن برای آنی باید بگیرند که وقتی که احتمال این را می دهد که در آخر مملکت یک گرسنه ای باشد، به خودش گرسنگی می دهد. کسی که کنار مسجد، دارالاماره اش و دکة القضاه. او، همین مسجد کوفه یک گوشه ای از مسجد کوفه دکه القضاه او در آن هست و روی زمین می نشیند و یأکل کما یأکل العبید و یمشی کما یمشی العبید وقتی هم پیراهن گیرش می آید پیراهن نو را به قنبر می دهد، پیراهن کهنه را خودش بر می دارد و آستینش هم که بلند است پاره میکند همان طور می پوشد و می رود خطبه می خواند، یک مملکتی هم دارد که ده مقابل مملکت ایران است، این جشن دارد.(96)

5- پوشاک ساده

ما در تولد حضرت امیر جهات معنویش/ را از/ دست ما ازش کوتاه است ما نمی توانیم از این جهات معنوی ای که در ایشان بوده است حتی یک جمله موافق با واقع نمی توانیم عرض کنیم، لکن بعضی از جهات که مربوط به خود جهت مادی است و جهات اجتماعی است، آن را می شود گفت. شما ملاحظه کنید که یک نفر که خلیفه مسلمین است، زمامدار امور است، خلیفه است، این چه وضعی داشته است، در حالی که خلیفه است می خواهد نماز جمعه بخواند، لباس زیادی ندارد، می رود بالای منبر، آن لباسی که دارد حرکت می دهد - به حسب نقل - تا خشک بشود، دو تا لباس ندارد. یک کفشی را که خودش وصله می کرده است، کفاشی می کرده است، ازش می پرسند/ می گوید/، حضرت می فرماید که این کفش به نظر شما چقدر ارزش دارد، می گویند هیچ می گوید که: «امارت بر شما هم، خلافت هم، در نظر من مثل این کفش و پایین تر از این کفش است، مگر این که اقامه عدالت کنم». شما کجا سراغ دارید که یک نفر خلیفه باشد و وضعش این طور باشد؟ حضرت امیر سلام الله علیه حقیقتا مظلوم است و مظلوم بوده است، حتی در بین شیعیان هم مظلوم است. وقتی می خواهند تعریف کنند از حضرت امیر، تعریف می کنند به چیزهایی که بر خلاف واقع است و توهین به حضرت است، مثلا می گویند که انگشترش را که می خواسته هدیه بدهد به فقیر، قیمتش خراج شامات بوده است! آن کسی که لباسش آن است، انگشتر می پوشد که قیمتش خراج باشد؟! این یک دروغی است که اگر روایت هم داشته باشد، دروغ است - در صورتی که ندارد - وقتی میخواهند معرفی کنند حضرت امیر را، به این جهات معرفی می کنند، به همین جهات چیز یا آنهایی که عارف لفظی هستند - عرفان حقیقی که کم است در دنیا - آنها هم وقتی که می خواهند از حضرت نقل کنند، یک حرف های درویشی نقل می کنند. آنی که هست واقعیتش را که نمی دانند، و این جهات ظاهری هم که حضرت داشته است برای جهالت هائی که بوده است، منحرف کردند از واقعیتش، خیال کردند تعریف حضرت امیر به این است که انگشترش چقدر قیمت داشته باشد و مثلا چه باشد. یک زندگی عجیب و غریبی برای حضرت امیر.
شما خلافت در آن وقت یک وضع خاصی داشته است، خصوصاً آن خلفای از معاویه به پایین، یک سلطنتی بوده است و در / همین عصر که / در همان عصر که معاویه آن بساط سلطنتی را راه انداخته بود، حضرت امیر مثل یک فعله می رفت کار می کرد، مثل یک عمله می رفت کار می کرد و آب راه می انداخت و بعد همان جا می گفت این آب صدقه است. آب راه نمی انداخت برای خودش، وضع زندگی این بوده است. ما اگر بخواهیم از ایشان تقلید کنیم نمی توانیم، حقیقتا نمی توانیم تقلید کنیم، قدرت این معنا را ما نداریم. اما خود ایشان هم فرمودند که شما نمی توانید، اما تقوا می توانید داشته باشید. می توانید که تقوا داشته باشید، می توانید که با خدا باشید، توجه به خدای تبارک و تعالی داشته باشید.(97)

6- پایین ترین سطح زندگی

ما تا این راه مستقیمی که راه انسانیت است، راه اسلام است و از حکومت هایش ما فرق را می فهمیم، آنوقتی که اسلام به دست ماها نیفتاده بود که مثل یک پوستین این طرف، آن طرف باشد آن وقتی که اسلام صریح بود، زمان خود پیغمبر (ص) و زمان علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) شما وقتی آنوقت را ملاحظه کنید و سران قوم را در آنوقت، سردارهای اسلام را در آنوقت، آن که در راس واقع شده بود به حسب نظم مملکتی، وقتی که ملاحظه بکنید چه جور زندگی می کردند، وضع خودشان چه جور بود، آن که پیغمبر اسلام بود در یک مسجدی که نه مثل این مسجد ماها، مساجدی که حالا هست، یک مسجدی که شاید حصیر هم نداشتند، یک دیوار یک متری آنقدری تقریبا بوده است و با این چیزهای، چوب های خرما یک جائیش را سقف زده بودند. مسجد، آن مسجد و اطاق ها، یک دانه اطاق برای یک عده بود وقتی که نشسته بودند (در مسجد می نشستند با اصحابشان) کسی که از خارج می آمد نمی فهمید اینها کدام یکی پیغمبرند و کدام یکی دیگرانند، می پرسید کدام یکی شما او هستید. اینطور می نشستند، مثل، مثل سایرین حتی یک همچو پتوئی نبوده است که زیرشان بیندازند که یک امتیازی در کار باشد و آن که حضرت امیر (سلام الله علیه) است و تاریخش را همه می دانیم، همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر و رای دادند به ایشان، همان روز وقتی فارغ شد از این قضیه بیل و کلنگش را برداشت رفت پی کار. کار می کرد، یک جا رفت آنجا سراغ کارش. یک همچو حکومتی، خودش کار می کرد. این حکومت یک حکومتی است که اگر بگوید ما برادر هستیم، راست می گوید یعنی یک برادری است که از برادر دیگرش، از سایر برادرهای دیگرش در زندگی پائین تر است. - حضرت امیر سر آن - آنطور که در تاریخ است آن چیزی که تویش آرد جو درست کرده بود برای اینکه از آرد جو میل می فرمود سرش را مهر زده بود که مبادا دخترهایش به واسطه عطوفتی که به او دارند یک روغنی، یک چیزی داخلش بکنند، مثلاً چیزی که تغییر مزه داشته باشد. زندگی این زندگی بود و می فرمود که من می ترسم که در آن طرف مملکت نمی دانم کجا، یک کسی باشد که گرسنه باشد، نان نداشته باشد و من می خواهم همانطور باشم این حکومت یک حکومتی است که می تواند حاکم بگوید که ما با دیگران برادر هستیم، ما همه هستیم، همه باهمیم، با اینکه وضعش کمتر از دیگران است. یک پوستی داشتند که شب زیر خودش و عیالش حضرت زهرا می انداختند می خوابیدند روی آن، روز همین پوست را یک قدری علف می ریختند برای شترشان. این زندگی بود.(98)
آن حکومتی که ما می خواهیم مصداقش یکی خود پیغمبر اکرم است که حاکم بود. ما بناست که رؤسا را بگیریم، رؤسا را نظر بکنیم، سیره رؤسا را نظر بکنیم، یکی از آنها هم حضرت امیر بود، یکی هم عمر بود، ما ببینیم اینها مثل عمر هم هستند؟ خود پیغمبر را هر کس که سیره نوشته است از رسول اکرم نوشته، وضعش در زندگی کمتر بوده است از این مردم عادی که آن وقت در مدینه زندگی می کردند. اطاق گلی اینها داشتند توی مسجد یک اطاق گلی داشتند، سوار الاغ می شده است یک کسی هم دنبالش، پشت سرش می نشسته و می رفته، آنوقت هم برای او مسأله می گفته، او را تربیت می کرده. شما بیاورید یک حاکمی، یک رئیس - عرض می کنم - کلانتری، یک کدخدای یک شهری، یک دهی بیاورید که اینطوری باشد، سلوکش با ملت این باشد که وقتی توی مسجد - مسجد محل اداره حکومت، می آمدند آنجا - وقتی که پیغمبر توی مسجد نشستند - و عرض می کنم که - چند نفر هم همراهشان هستند، با هم نشسته اند و دارند صحبت میکنند، اشخاصی که نمی شناختند، از خارج می آمدند، نقل شده است که نمیشناختند اینها کدام یکی عرض می کنم که حاکم است و کدام یکی محکوم، کدام یکی پیغمبر است، کدام یکی مردم دیگر. یک زندگی اشرافی و یک زندگی عرض می کنم چیزی نداشته در عین حال که خودش اینطور بوده، آنقدر به این فقرا رسیدگی می کرده و به این ضعفا رسیدگی می کرده است که مردم همه از ذکرش (فرض کنید) عاجز بودند.
آن هم حضرت امیر با سلطنت (جسارت است که من سلطنت به ایشان بگویم) با خلافت چندین مملکتی که ایران یکی از آنها، حجاز یکی از آنها، نمی دانم عراق یکی از آنها، اردن یکی از آنها، مصر یکی از آنها، این یک همچو دامنه ای آنوقت داشته سلطنت ایشان، با این دامنه سلطنت، زندگی خودش را ببینیم که آیا این غمخوار ملت است یا آنهائی که اینها می گویند؟ مقایسه بکنید و زندگی شان را در تاریخ ببینید آن چیزی که نقل میکنند، یک پوستی ایشان داشته است، یک پوست گوسفندی داشته شب ها خودش و عیالش رویش میخوابیدند، روز هم این را می گذاشتند آنجا برای شترشان علف می ریختند. این زندگی حضرت امیر. در عمرش شاید یک دفعه یک نان سیری نخورده باشد. این وضع خوراک حضرت امیر که در آن چیز را (برحسب نقد) مهر میکرده، آنجایی که توی آن نان جو بوده است مهر می کرده است، که مبادا اینها باز کنند یک چیز دیگر توی آن بریزند (یک چربی، یک چیزی که مثلا به حسب ترحمی که فرزندانش می خواستند به پدر بکنند و زینب مثلا می خواسته به پدر بکند، چیزی داخل این بکند) مهر می کرده که دست نخورده باشد. این خوراک حضرت امیر سلام الله علیه بود.
آن شبی که شب فوت ایشان است شب ضربت خوردن ایشان هست، آن شب مهمان ام کلثوم می گویند بوده است، وقتی که برایش غذا می آورند، ایشان غذا برای افطار می آورد، می بیند که نمک آورده و شیر، می گوید تو چه وقت دیدی من دو تا خورش داشته باشم؟ یکیش را بردار، می گویند که رفته است نمک را بردارد، گفته است به جان من شیر را بردار، دو لقمه نمک دست برد و خورد. این حکومت ماست، حکومت اسلام است، حاکم اسلام است، آن هم حاکم کمونیست و مارکسیسم و اینها.(99)