فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

نصرت خدا، نصرت بندگان خداست

باید ما جدیت کنیم که این معنا را درست بکنیم. دنبال این باشیم که اگر چنانچه متصدی امر دولتیم، دولتی باشیم که برای خدا کار بکنیم و برای خدا کار کردن، این است که ببینیم خدا چی فرموده است، چی گفته است، ما باید بکنیم. فرموده است که به مستمندان باید برسید، به ضعفا باید برسید، به مردم فقیر باید برسید برای همه باید تهیه کنید. وقتی که بنا شد ما برای این جهت خدمت کردیم، این نصرت خداست. نصرت خدا، نصرت بندگان خداست نصرت دین خداست. وقتی ما نصرت کردیم بندگان خدا را برای خدا، برای این که اینها عیال الله هستند، ما اگر چنانچه در جبهه ها هم پیروز نشویم، این جا پیروز، و اگر این طور نشد، شکست خوردیم از همین حالا، در اوج پیروزی در شکست هستیم/ این جا در اوج/ و در حضیض شکست، پیروز هستیم. میزان، این است و ما باید این را در نظر بگیریم. در هیچ پیروزی ای به مقدار خارج از متعارف که مربوط به خدا نباشد، غرور و خوشحالی پیدا نکنیم و در هیچ شکستی سرشکستگی نداریم، برای این که ما نمی خواستیم خودمان یک چیزی بشویم که سرشکستگی پیدا کنیم، ما می خواستیم اطاعت امر خدا را بکنیم. خدا فرموده است: بروید دست ظالم را قطع کنید. ما می رویم، آن قدری که قدرت داریم، دست ظالم را، بتوانیم قطع میکنیم، نتوانستیم، کار خودمان را انجام داده ایم. به ما فرموده است که قاتلوهم(77)، خداوند تعزیرشان می کند به دست شما. ما مقاتله می کنیم، اطاعت است، یعنی سربسته و دربسته در اختیار او باید باشیم، اطاعت بکنیم، دنبال هر چی می رویم اطاعت بکنیم. اگر موعظه می کنیم برای اطاعت خدا باشد و اگر موعظه می شنویم هم برای اطاعت خدا باشد. اگر جنگ می کنیم برای خدا باشد، اطاعت خدا باشد و اگر صلح می کنیم، اطاعت خدا. هر جا فرموده آن کار را بکنید، آن کار را می کنیم، هرجا فرموده این کار را بکنید، این کار را می کنیم. اگر این طور شدیم که از خودمان یک چیزی را مایه نگذاشتیم، هرچه هست از اوست، چیزی هم نداریم که مایه بگذاریم، خیال می کنیم چیزی داریم، هرچه هست از اوست. هرچه ما خیال می کنیم داریم، نه! از اوست پیش ما، امانت است این امانت هم یک وقتی رد می شود به خودش اگر هم داشته باشیم به خیال خودمان، از ما نیست، اشتباه می کنیم.(78)

سعید این است که همه چیز را برای «او» بخواهد

همه عذابهایی که در آن عالم هست برای نفهمی آدم است. خیال می کند خودش چیزی است، چون خیال می کند خودش چیزی است، می خواهد به همه تفوق پیدا کند. چون برای خودش هست، می خواهد همه چیز را برای خودش تحصیل بکند، و این است که انسان را به شقاوت می رساند. و سعید این است که همه چیز را برای «او» بخواهد و برای او خواستن، یعنی برای بندگان خدا، برای احکام خدا. ما اگر چنانچه در این جنگی که برمان تحمیل شده است، دفاع می کنیم و دفاع کردیم و بیرون کردیم این اشخاص جنگجوی مفسد را، برای این است که خدا فرموده است: دفاع باید بکنید. دفاع هست، ما دفاع می کنیم. اگر هم فرموده بود که نه، بروید جنگ بکنید، می رفتیم جنگ می کردیم. حالا چون فرموده دفاع است، ما دفاع می کنیم. مادامی که آنها مشغول این کارهای مفسده جویی هستند، ما هم باید دفاع کنیم، یعنی ما اطاعت امر خدا می کنیم، هر کس هم هر چی می خواهد بگوید. اگر برای خدا شد، از حرف های مردم هیچ ناراحت نمی شویم. حرف را همه می زنند - اگر نه، همه نمی گویند - حرف زده می شود. شما بایستید شب و روز را اطاعت خدا بکنید، برایتان یک چیزی می گویند، بروید برای جنگ و همه کار بکنید برای خدا، برایتان یک چیزی می گویند. مأمون نیستید از زبان مردم، همان طوری که پیغمبر اکرم مأمون نبود، برای او آن همه می گفتند، برای امیرالمومنین هم آن همه می گفتند، لکن آنها برای این که کارشان برای خدا بود از این که بگویند فرض کنید که، مگر امیرالمومنین نماز هم می خواند؟ مگر علی نماز هم می خواند که توی مسجد کشتندش؟ او از این ناراحت نمی شود. اگر ناراحت بشود، برای این که چرا یک آدمی این طور است، نه چرا /من/ برای من می گوید. انبیا، ناراحت اگر می شدند برای این بود که چرا باید بندگان (این مردمی که آمدند در این جا و بنده هستند) خودشان را مستقل بدانند و برای خودشان کار بکند و فساد بکنند، برای این دلسوزی می کردند. و احتمال من می دهم که ما اوذی نبی مثل ما اوذیت هم، این معنا باشد، من احتمال می دهم که آن معرفتی که رسول خدا داشت، دیگران نداشتند، مقاماتشان هر چه بود، به اندازه ایشان نبود. و هر چه مقامات بیشتر است راجع به معصیت هائی که در عالم می شود، بیشتر اذیت می شود. اگر بشنود که در آن سر دنیا یک کسی یک کسی را اذیت کرده/ این/ این ناراحت بشود، نه از باب این که شهر خودم است، نه از باب این که مملکت خودم است، اقربای خودم است؛ از باب این که یک مظلوم در دنیا واقع شده. و لهذا می بینید که حضرت امیر آن طور می فرماید که وقتی که آن چیز را از پای یک ذمی بیرون آوردند، می فرماید مرگ برای انسان چطور است، از ظلم، بما انه ظلم بدش می آید، نه از ظلم به خودم. از خوبی به آن طوری که خوب است خوشش می آید، هر کس هم به هر کس خوبی کند، از باب این که خوبی است خوشش می آید، هرکس هم به هرکس ظلم کند، از باب این که ظلم است ناراحت می شود. این معنی، این است که یک انسانی بداند که چی هست و کجا هست و کجا می رود. همه این بساط برچیده می شود لکن صحف ما برچیده نمی شود، هست، آن طرف است. پرده را الان هم اگر بردارند، ما خودمان می بینیم که چه کردیم، چی هست، دیگران هم می بینند، اگر ستاریت خدا نباشد.(79)

جنت لقاءالله بالاترین پاداش خادمین اسلام است

من نمی دانم با چه بیانی از این جوان هائی که در طول این مدت فداکاری کردند تشکر کنم. آنقدری که می توانم عرض کنم این است که این مطلب برای خداست و ما هم از خدا هستیم «انالله»(80) و به سوی او هم می رویم، دیر و زود خواهیم رفت و چه بهتر که در این راهی که داریم قهراً به آن طرف می رویم با یک توشه باشد و آن توشه، توشه توحید است، توشه خدمت به اسلام است. من نمیتوانم برای - خدمتگزاری - جوانی که برای خدمتگزاری به اسلام شب تا صبح، شب زنده داری می کند، در حال خطر واقع می شود، مجاهده می کند، ارزش برای این ما نمیتوانیم حساب بکنیم که ارزش این چقدر است، اجرت این چقدر راست. مگر غیر از خدا می تواند کسی به این اعمال پاداش بدهد؟ مگر طبیعت و زینتهای طبیعت پاداش یک موجودی است که برای خدا قیام کرده است و برای خدا خودش را به خطر انداخته است؟ آن چیزی که دل ما را خوش می کند این است که برای شما پیش خدای تبارک و تعالی یک حسابی باز است و الا ما نمی توانیم از شماها تشکر کنیم یا خدای نخواسته به شما اجر بدهیم. ما همچو قدرتی نداریم، آنچه هست این است که شما از خدا هستید، برای خدا هم خواهید بود و خدا هم اجر شما را می دهد. اجری که خدا می دهد، آن ارزش دارد، ارزش عمل شما آن است که خدا به شما می دهد، ان الله اشتری من المومنین انفسهم و أموالهم بان لهم الجنه جنت، آن جنتی که لقاء خداست، جنتی که لقاء دوستان خداست، آن برای شما کافی است و از آن که گذشت، دیگر در عالم طبیعت نمی شود برای اعمالی که برای خداست یک چیزی قرار داد - او - هر چه مربوط به عالم طبیعت است مادون آن چیزی است که برای خداست.(81)