فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

وعده نصرت خدا در قبال خدمت خالصانه ماست

تمام این پیروزی ها و عدم پیروزی ها و سلطنت ها و ابرقدرتی ها و همه گذراست. ما این جا نشستیم، بلا اشکال در صد سال دیگر از ما خبری نیست، گذشته است، رفته است، پیروز بشویم رفته است، شکست بخوریم رفته است، قدرت داشته باشیم رفته است، نداشته باشیم گذشته است. آن که باقی است، آن است که در پیش خودمان است. آنچه باقی می ماند، ما و چیزهایی که حمل می کنیم به عالم دیگر است. ما باید فکر این معنا باشیم که خدمت بکنیم/ به/ خدمتی که برای ما سرمایه باشد برای آن جهان. زدن و پیروز شدن و فتح کردن و همه اینها اگر آن بعد معنوی اش نباشد، همه اش شکست است، بلکه آنهایی که بیشتر در نظر مردم پیروزند، شکسته ترند. این قدرت های بزرگی که در عالم بوده است و هست و خواهد بود، اینها اگر آن بعدی که آنها را به سعادت می رساند نداشته باشند، تمامش شکست است. چند روز خورد و خواب و جنایت و خیانت و بعدش تمام/ در این جا/ این جا بسته می شود و در آن عالم باز می شود، صحیفه ما باز می شود. همه این عالم شهادت می دهند برای ما، همه حاضرند. ما باید که فکری بکنیم که نصرت کنیم خدا را؛ ان تنصروا الله ینصرکم جنگ نیست، انزوا هم نیست پیشرفت نیست، شکست هم نیست. نصرت یک معنایی است که در خود انسان باید متحقق بشود ما اگر چنانچه در همه جبهه ها پیروز بشویم، لکن به عنوان نصرت خدا نباشد، برای نصرت خودمان باشد، بخواهیم که خودمان یک جایی را بگیریم، ما نصرت خدا را نکردیم و خدا هم آن وعده ای را که داده اند، عمل نمی کنند، اگر عمل کنند یک عنایت خاصی است، ربطی به ما ندارد. آنی که وعده کرده است که ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم، آن این است که شما جبهه نصرت را باز کنید، خدا هم باز می کند. شما برای خدا کار کنید، برای خدا پیش بروید، برای خدا زحمت بکشید، برای خدا همه کارها را انجام بدهید. آن که در جبهه هست برای خدا باید جبهه باشد، آن که پشت جبهه است برای نصرت خدا باشد، این کسی که متصدی امور لشکر است برای خدا متصدی باشد، آن که متصدی امور کشور است برای نصرت خدا باشد، آن که در مجلس است برای خدا در مجلس باشد، برای نصرت خدا باشد و بالاخره اگر همه با نصرت خدا باشیم، خدا به وعده خودش بی اشکال عمل می کند. اگر نقصی باشد در ماست اگر/ در نصرت / ما به خیال خودمان پیروزی داریم پیدا می کنیم، لکن نصرت خدا نباشد، یعنی برای او نباشد برای پیشرفت مقاصد الهی نباشد، مقاصد الهی مقصود این است که برای مظلومان، برای مستمندان، برای پیشرفت احکام اسلام، برای دفع ظلم از مظلومان، برای قطع ید ستمگران، همه اینها برای خدا، خدا فرموده است، ما عمل می کنیم. اگر فرموده بود که بروید در/منزل های تان/ منزلتان بنشینید، آن وقت ما برای خدا می رفتیم منزل می نشستیم وقتی میفرماید که قتال کنید، قاتلوهم/ما/ برای خدا، برای اطاعت اوست. وقتی برای اطاعت اوست، نصرت و شکستن هیچ فرقی با هم ندارد، برای این که این وجهه الهی اش همه اش نصرت است. آن چیزی که مربوط به معنویات است و مربوط به یک جهان دیگر است و برای ما، مایه دست است، برای ما سرمایه است،/آن/ وقتی در دست ما باشد، چه شکست بخوریم و چه پیروز بشویم، هیچ فرقی با هم ندارد و اگر این معنا نباشد باز هم فرقی ندارد، بلکه پیروزی ها شکستش بیشتر است.(76)

نصرت خدا، نصرت بندگان خداست

باید ما جدیت کنیم که این معنا را درست بکنیم. دنبال این باشیم که اگر چنانچه متصدی امر دولتیم، دولتی باشیم که برای خدا کار بکنیم و برای خدا کار کردن، این است که ببینیم خدا چی فرموده است، چی گفته است، ما باید بکنیم. فرموده است که به مستمندان باید برسید، به ضعفا باید برسید، به مردم فقیر باید برسید برای همه باید تهیه کنید. وقتی که بنا شد ما برای این جهت خدمت کردیم، این نصرت خداست. نصرت خدا، نصرت بندگان خداست نصرت دین خداست. وقتی ما نصرت کردیم بندگان خدا را برای خدا، برای این که اینها عیال الله هستند، ما اگر چنانچه در جبهه ها هم پیروز نشویم، این جا پیروز، و اگر این طور نشد، شکست خوردیم از همین حالا، در اوج پیروزی در شکست هستیم/ این جا در اوج/ و در حضیض شکست، پیروز هستیم. میزان، این است و ما باید این را در نظر بگیریم. در هیچ پیروزی ای به مقدار خارج از متعارف که مربوط به خدا نباشد، غرور و خوشحالی پیدا نکنیم و در هیچ شکستی سرشکستگی نداریم، برای این که ما نمی خواستیم خودمان یک چیزی بشویم که سرشکستگی پیدا کنیم، ما می خواستیم اطاعت امر خدا را بکنیم. خدا فرموده است: بروید دست ظالم را قطع کنید. ما می رویم، آن قدری که قدرت داریم، دست ظالم را، بتوانیم قطع میکنیم، نتوانستیم، کار خودمان را انجام داده ایم. به ما فرموده است که قاتلوهم(77)، خداوند تعزیرشان می کند به دست شما. ما مقاتله می کنیم، اطاعت است، یعنی سربسته و دربسته در اختیار او باید باشیم، اطاعت بکنیم، دنبال هر چی می رویم اطاعت بکنیم. اگر موعظه می کنیم برای اطاعت خدا باشد و اگر موعظه می شنویم هم برای اطاعت خدا باشد. اگر جنگ می کنیم برای خدا باشد، اطاعت خدا باشد و اگر صلح می کنیم، اطاعت خدا. هر جا فرموده آن کار را بکنید، آن کار را می کنیم، هرجا فرموده این کار را بکنید، این کار را می کنیم. اگر این طور شدیم که از خودمان یک چیزی را مایه نگذاشتیم، هرچه هست از اوست، چیزی هم نداریم که مایه بگذاریم، خیال می کنیم چیزی داریم، هرچه هست از اوست. هرچه ما خیال می کنیم داریم، نه! از اوست پیش ما، امانت است این امانت هم یک وقتی رد می شود به خودش اگر هم داشته باشیم به خیال خودمان، از ما نیست، اشتباه می کنیم.(78)

سعید این است که همه چیز را برای «او» بخواهد

همه عذابهایی که در آن عالم هست برای نفهمی آدم است. خیال می کند خودش چیزی است، چون خیال می کند خودش چیزی است، می خواهد به همه تفوق پیدا کند. چون برای خودش هست، می خواهد همه چیز را برای خودش تحصیل بکند، و این است که انسان را به شقاوت می رساند. و سعید این است که همه چیز را برای «او» بخواهد و برای او خواستن، یعنی برای بندگان خدا، برای احکام خدا. ما اگر چنانچه در این جنگی که برمان تحمیل شده است، دفاع می کنیم و دفاع کردیم و بیرون کردیم این اشخاص جنگجوی مفسد را، برای این است که خدا فرموده است: دفاع باید بکنید. دفاع هست، ما دفاع می کنیم. اگر هم فرموده بود که نه، بروید جنگ بکنید، می رفتیم جنگ می کردیم. حالا چون فرموده دفاع است، ما دفاع می کنیم. مادامی که آنها مشغول این کارهای مفسده جویی هستند، ما هم باید دفاع کنیم، یعنی ما اطاعت امر خدا می کنیم، هر کس هم هر چی می خواهد بگوید. اگر برای خدا شد، از حرف های مردم هیچ ناراحت نمی شویم. حرف را همه می زنند - اگر نه، همه نمی گویند - حرف زده می شود. شما بایستید شب و روز را اطاعت خدا بکنید، برایتان یک چیزی می گویند، بروید برای جنگ و همه کار بکنید برای خدا، برایتان یک چیزی می گویند. مأمون نیستید از زبان مردم، همان طوری که پیغمبر اکرم مأمون نبود، برای او آن همه می گفتند، برای امیرالمومنین هم آن همه می گفتند، لکن آنها برای این که کارشان برای خدا بود از این که بگویند فرض کنید که، مگر امیرالمومنین نماز هم می خواند؟ مگر علی نماز هم می خواند که توی مسجد کشتندش؟ او از این ناراحت نمی شود. اگر ناراحت بشود، برای این که چرا یک آدمی این طور است، نه چرا /من/ برای من می گوید. انبیا، ناراحت اگر می شدند برای این بود که چرا باید بندگان (این مردمی که آمدند در این جا و بنده هستند) خودشان را مستقل بدانند و برای خودشان کار بکند و فساد بکنند، برای این دلسوزی می کردند. و احتمال من می دهم که ما اوذی نبی مثل ما اوذیت هم، این معنا باشد، من احتمال می دهم که آن معرفتی که رسول خدا داشت، دیگران نداشتند، مقاماتشان هر چه بود، به اندازه ایشان نبود. و هر چه مقامات بیشتر است راجع به معصیت هائی که در عالم می شود، بیشتر اذیت می شود. اگر بشنود که در آن سر دنیا یک کسی یک کسی را اذیت کرده/ این/ این ناراحت بشود، نه از باب این که شهر خودم است، نه از باب این که مملکت خودم است، اقربای خودم است؛ از باب این که یک مظلوم در دنیا واقع شده. و لهذا می بینید که حضرت امیر آن طور می فرماید که وقتی که آن چیز را از پای یک ذمی بیرون آوردند، می فرماید مرگ برای انسان چطور است، از ظلم، بما انه ظلم بدش می آید، نه از ظلم به خودم. از خوبی به آن طوری که خوب است خوشش می آید، هر کس هم به هر کس خوبی کند، از باب این که خوبی است خوشش می آید، هرکس هم به هرکس ظلم کند، از باب این که ظلم است ناراحت می شود. این معنی، این است که یک انسانی بداند که چی هست و کجا هست و کجا می رود. همه این بساط برچیده می شود لکن صحف ما برچیده نمی شود، هست، آن طرف است. پرده را الان هم اگر بردارند، ما خودمان می بینیم که چه کردیم، چی هست، دیگران هم می بینند، اگر ستاریت خدا نباشد.(79)