فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

اگر خلوص برود، دست خدا هم برداشته می شود

و خاصیت یک نهضت اسلامی که از خود توده ها و خود ملت برخاسته همین هائی است که در ایران واقع شد. یکدفعه سرتاسر ایران بعد از اینکه انقلاب به پیروزی تا حدودی رسید سرتاسر کشور بدون اینکه یک نظمی در کار باشد و یک اشخاصی بخواهند مردم را آگاه کنند، خودشان برداشتند و سازمان هائی درست کردند و گروه هایی درست کردند. سرتاسر ایران خود ملت دادگاه درست کرد و در هر شهری، در هر ناحیه ای یک ملائی قاضی شد و چند نفری هم دادستان و امثال ذلک بدون اینکه از مرکز یک تعیین شده باشد و سرتاسر کشور نهادهای مختلف پیدا شد، جوشید. یکی از نهادهایی که از خود ملت جوشید و متکفل آن خود ملت بود، همین جهاد سازندگی بود. کمیته ها و پاسداران و همه این نهادهای تازه و جدید بدون اینکه یک سازمانی در کار باشد خود همان مردم درست کردند و مادامی که این معنا باشد که مردم خودشان موظف می دانند خودشان را برای ساختن، آسیب نخواهند دید. آن روز آسیب خدای نخواسته به کشور ما و به ملت ما می رسد که این معنائی که در اول نهضت پیدا شد و سبب پیروزی شد، این معنا از بین مردم برود یعنی به واسطه اختلافات و تشتتات و هواهای نفسانی طوری بشود که از آن معنای الهی که در بین ملت بود و موجب پیروزی شد تهی بشود و در آنوقت دست رحمت الهی از سر این کشور خدای نخواسته برداشته بشود. کاری بکنید که این کلمه ید الله مع الجماعه از دستتان نرود. اگر جماعت ها همه با هم باشند و ایده اسلامی باشد دست خدا همراه شماست.
نهادهائی که در ایران از خود ملت پیدا شد اولش با یک قصد خالصی، الهی پیدا شد و ظاهر شد. اگر این قصد خالص از پیش شما کوچ بکند دست خدا هم برداشته میشود. کوشش کنید که این نهادی که شما در آن خدمت می کنید و خدمت ارزنده ای است، بسیار کوشش کنید که این خدمت در راه خدا باشد. خدمت به بندگان خدا، خدمت به بندگان مستضعف خدا که مورد عنایت حق تعالی هستند. کوشش کنید خدمت برای مستضعف باشد، نه برای هواهای نفسانی و کوشش کنید که این خدمت آلوده نشود به بعضی از کارهائی که ناپسند است. شیاطین در صددند که هر یک از این نهادهای اسلامی را لکه دار کنند. دست های خائنین در کار است، توطئه ها در کار است که این نهادهای اسلامی را به دنیا بر خلاف آنچه که هست معرفی کنند. اگر خدای نخواسته در این نهادها یک کارهای بر خلاف موازین انجام بگیرد فرصت دست بدخواهان می افتد و در بوق و کرنا این مطلب را بزرگ می کنند و شما که برای خدا مشغول کار هستید شما را بدنام می کنند. دادگاه های سرتاسر کشور توجه داشته باشند که در دادگاهی، خدای تبارک و تعالی را در نظر بگیرند و از اشتباهات و خطاها و انحرافات پرهیز کنند و در اموال و نفوس مردم با احتیاط رفتار کنند که اگر خدای نخواسته یک بیگناهی به دست اشخاص، مجرم حساب بشود یا برای او جزائی تعیین بشود، این در دستگاه الهی بسیار بزرگ است جواب ندارند بدهند.(75)

وعده نصرت خدا در قبال خدمت خالصانه ماست

تمام این پیروزی ها و عدم پیروزی ها و سلطنت ها و ابرقدرتی ها و همه گذراست. ما این جا نشستیم، بلا اشکال در صد سال دیگر از ما خبری نیست، گذشته است، رفته است، پیروز بشویم رفته است، شکست بخوریم رفته است، قدرت داشته باشیم رفته است، نداشته باشیم گذشته است. آن که باقی است، آن است که در پیش خودمان است. آنچه باقی می ماند، ما و چیزهایی که حمل می کنیم به عالم دیگر است. ما باید فکر این معنا باشیم که خدمت بکنیم/ به/ خدمتی که برای ما سرمایه باشد برای آن جهان. زدن و پیروز شدن و فتح کردن و همه اینها اگر آن بعد معنوی اش نباشد، همه اش شکست است، بلکه آنهایی که بیشتر در نظر مردم پیروزند، شکسته ترند. این قدرت های بزرگی که در عالم بوده است و هست و خواهد بود، اینها اگر آن بعدی که آنها را به سعادت می رساند نداشته باشند، تمامش شکست است. چند روز خورد و خواب و جنایت و خیانت و بعدش تمام/ در این جا/ این جا بسته می شود و در آن عالم باز می شود، صحیفه ما باز می شود. همه این عالم شهادت می دهند برای ما، همه حاضرند. ما باید که فکری بکنیم که نصرت کنیم خدا را؛ ان تنصروا الله ینصرکم جنگ نیست، انزوا هم نیست پیشرفت نیست، شکست هم نیست. نصرت یک معنایی است که در خود انسان باید متحقق بشود ما اگر چنانچه در همه جبهه ها پیروز بشویم، لکن به عنوان نصرت خدا نباشد، برای نصرت خودمان باشد، بخواهیم که خودمان یک جایی را بگیریم، ما نصرت خدا را نکردیم و خدا هم آن وعده ای را که داده اند، عمل نمی کنند، اگر عمل کنند یک عنایت خاصی است، ربطی به ما ندارد. آنی که وعده کرده است که ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم، آن این است که شما جبهه نصرت را باز کنید، خدا هم باز می کند. شما برای خدا کار کنید، برای خدا پیش بروید، برای خدا زحمت بکشید، برای خدا همه کارها را انجام بدهید. آن که در جبهه هست برای خدا باید جبهه باشد، آن که پشت جبهه است برای نصرت خدا باشد، این کسی که متصدی امور لشکر است برای خدا متصدی باشد، آن که متصدی امور کشور است برای نصرت خدا باشد، آن که در مجلس است برای خدا در مجلس باشد، برای نصرت خدا باشد و بالاخره اگر همه با نصرت خدا باشیم، خدا به وعده خودش بی اشکال عمل می کند. اگر نقصی باشد در ماست اگر/ در نصرت / ما به خیال خودمان پیروزی داریم پیدا می کنیم، لکن نصرت خدا نباشد، یعنی برای او نباشد برای پیشرفت مقاصد الهی نباشد، مقاصد الهی مقصود این است که برای مظلومان، برای مستمندان، برای پیشرفت احکام اسلام، برای دفع ظلم از مظلومان، برای قطع ید ستمگران، همه اینها برای خدا، خدا فرموده است، ما عمل می کنیم. اگر فرموده بود که بروید در/منزل های تان/ منزلتان بنشینید، آن وقت ما برای خدا می رفتیم منزل می نشستیم وقتی میفرماید که قتال کنید، قاتلوهم/ما/ برای خدا، برای اطاعت اوست. وقتی برای اطاعت اوست، نصرت و شکستن هیچ فرقی با هم ندارد، برای این که این وجهه الهی اش همه اش نصرت است. آن چیزی که مربوط به معنویات است و مربوط به یک جهان دیگر است و برای ما، مایه دست است، برای ما سرمایه است،/آن/ وقتی در دست ما باشد، چه شکست بخوریم و چه پیروز بشویم، هیچ فرقی با هم ندارد و اگر این معنا نباشد باز هم فرقی ندارد، بلکه پیروزی ها شکستش بیشتر است.(76)

نصرت خدا، نصرت بندگان خداست

باید ما جدیت کنیم که این معنا را درست بکنیم. دنبال این باشیم که اگر چنانچه متصدی امر دولتیم، دولتی باشیم که برای خدا کار بکنیم و برای خدا کار کردن، این است که ببینیم خدا چی فرموده است، چی گفته است، ما باید بکنیم. فرموده است که به مستمندان باید برسید، به ضعفا باید برسید، به مردم فقیر باید برسید برای همه باید تهیه کنید. وقتی که بنا شد ما برای این جهت خدمت کردیم، این نصرت خداست. نصرت خدا، نصرت بندگان خداست نصرت دین خداست. وقتی ما نصرت کردیم بندگان خدا را برای خدا، برای این که اینها عیال الله هستند، ما اگر چنانچه در جبهه ها هم پیروز نشویم، این جا پیروز، و اگر این طور نشد، شکست خوردیم از همین حالا، در اوج پیروزی در شکست هستیم/ این جا در اوج/ و در حضیض شکست، پیروز هستیم. میزان، این است و ما باید این را در نظر بگیریم. در هیچ پیروزی ای به مقدار خارج از متعارف که مربوط به خدا نباشد، غرور و خوشحالی پیدا نکنیم و در هیچ شکستی سرشکستگی نداریم، برای این که ما نمی خواستیم خودمان یک چیزی بشویم که سرشکستگی پیدا کنیم، ما می خواستیم اطاعت امر خدا را بکنیم. خدا فرموده است: بروید دست ظالم را قطع کنید. ما می رویم، آن قدری که قدرت داریم، دست ظالم را، بتوانیم قطع میکنیم، نتوانستیم، کار خودمان را انجام داده ایم. به ما فرموده است که قاتلوهم(77)، خداوند تعزیرشان می کند به دست شما. ما مقاتله می کنیم، اطاعت است، یعنی سربسته و دربسته در اختیار او باید باشیم، اطاعت بکنیم، دنبال هر چی می رویم اطاعت بکنیم. اگر موعظه می کنیم برای اطاعت خدا باشد و اگر موعظه می شنویم هم برای اطاعت خدا باشد. اگر جنگ می کنیم برای خدا باشد، اطاعت خدا باشد و اگر صلح می کنیم، اطاعت خدا. هر جا فرموده آن کار را بکنید، آن کار را می کنیم، هرجا فرموده این کار را بکنید، این کار را می کنیم. اگر این طور شدیم که از خودمان یک چیزی را مایه نگذاشتیم، هرچه هست از اوست، چیزی هم نداریم که مایه بگذاریم، خیال می کنیم چیزی داریم، هرچه هست از اوست. هرچه ما خیال می کنیم داریم، نه! از اوست پیش ما، امانت است این امانت هم یک وقتی رد می شود به خودش اگر هم داشته باشیم به خیال خودمان، از ما نیست، اشتباه می کنیم.(78)