فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

خدمت به مردم مایه آرامش قلبی و راحتی وجدان

دوگل وقتی آمده بود اینجا، ظاهراً دوگل بود که با شاه با هم رفته بودند توی بازار، خوب، شاه خیلی جرات نمی کرد بیرون بیاید، این بیرون آمده بود رفته بود توی جمعیت ولی خوب، نمی ترسید از آنها مردم به او کاری نداشتند اما خود او می ترسید که، چرا می ترسید؟ برای اینکه به مردم بد کرده، وقتی آدم به کسی بد بکند، از آنها می ترسد بد بکنند به آن. این یک مطلب کلی است، یک سرمشق کلی است برای همه ما که باید با اهلی، با رعیت مملکت با افراد مملکت رفتارمان رفتار برادرانه و رحمت آمیز باشد رحماء بینهم(21) اینها هم تبادل رحمت می کنند، این رحمت به او، رحمت به این، این محبت به او و او محبت به او و همین جمعیت اگر در مقابل دیگران بایستند، خصم بایستند محکم و شدید هستند اشداء علی الکفار(22) این یک دستور کلی است که اگر بخواهید وقتی منزل می روید با حال آرام بی دغدغه شب به روز بیاورید، با مردم خوبی کنید، وقتی با مردم خوبی کردید، محبت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتی که بروید شب منزل آرامش برای قلبتان هست، وجدانتان ناراحت نیست.
اینهائی که مردم را اذیت می کنند وجدانشان ناراحت است، اینطور نیست که بروند راحت، یک نفر را کشتند و راحت بروند، نخیر ناراحتند منتها البته بعضی ها وقتی کم کم زیاد شد، عادت می کنند، این دیگر یک درنده می شود، این دیگر آدم نیست. بخواهید که زندگی مرفه، مرفه بودن زندگی به این نیست که پارک چند طبقه آدم داشته باشد، چه بسا اشخاصی پارک های چند طبقه دارند لکن زندگیشان جهنم است. الان شما زندگی محمد رضا را چه جور می بینید؟ همه وسایل آسایش برایش هست لکن آسایش دارد؟ یک آن آسایش دارد؟ ندارد.
آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد. روح انسان وقتی که راحت شد اگر یک ناهار، هر جوری باشد، این با آن می سازد و اصلا ناراحتی را ادراک نمی کند. راحتی انسان به این است که انسان وضع روحیش را جوری بکند که با این وضع روحی آسایش برایش پیدا بشود و این به اسلامی شدن است.(23)

ایران را یک محیط محبت کنید

اگر انسان اسلامی بشود، تربیت کند خودش را به تربیتهای اسلامی، ارتش تربیت کند خودش را به اینکه برای مردم خدمتگزار باشد، نه ایجاد رعب بکند، ایجاد رحمت بکند به طوری که همین طور که حالا ما همه با هم هیچ کدام از هم نمی ترسیم، نه من از ایشان نه ایشان از من، هیچ کدام از هم ترسی نداریم، این محیط محبت است، این محیط محبت را حفظ کنید. ایران را یک محیط محبت کنید، به دست شما پاسدارها، شما ارتش، آن ژاندارمری، آن پاسبان، همه و همه، اگر همه با هم یک وضع اسلامی - انسانی پیدا بکند، محیط یک محیط محبت می شود، همه به هم خدمتگزار می شوند. در این نهضت شاید آنوقتی که مردم مشغول بودند به مخالفت، خوب، دیدید که یک وضع انسانی پیدا شده، یک تحول پیدا شده بود، یک تحول پیدا شده که سرباز وقتی که می آمد توی کوچه ها، مردم گل به او می ریختند، آن گریه می کرد و به آنها اظهار محبت می کرد.
این تحول روحی است که خدای تبارک و تعالی این تحول را مرحمت فرموده بود، این تحول روحی را حفظش بکنید، این محبت را بین خودتان و اقشار ملت حفظ بکنید ولی در مقابل مخالفین، در مقابل اعداء، در مقابل مفسدین شدید باشید، محکم، مثل یک سدی در مقابل آنها، نرم در مقابل هموطن های خودتان، در مقابل برادرهای خودتان، همین که دستور اسلام است، قرآن این را می فرماید و همانطور که رؤسای اسلام اینطور بودند. خود رسول الله (ص) ایشان خودشان در جنگها، خودشان وارد میدان نمی شدند که آدم بکشند، وضع اینطور بوده است که نبی رحمت بودند، حتی یک نفر را می گویند کشته نشده است به دست ایشان لکن حضرت امیر با آن وضعی که در جنگ داشته است، از آنها نقل کرده اند که ما در شدائد پناه میبردیم به ایشان، یک همچو - که - آن سردار بزرگ که در دنیا نظیر ندارد به حسب نقل - کرده اند - که از ایشان می شد، می فرماید که شدائد وقتی جنگ شدید می شد ما پناه می بردیم به رسول الله. یک همچو قوه ای بوده است، قدرت الهی بوده. قدرت الهی بوده این یک دستور کلی است که آن زمان، آنها کرده اند و به سعادت رسیدند و به سعادت رسانده اند.(24)

سعادت ما در دوستی و برادری است

در این زمان ما بخواهیم سعید باشیم، بخواهیم به سعادت برسیم باید عمل بکنیم همه با هم دوست و رفیق، سرباز با درجه دار، درجه دار با افسر، با ارشد، رفیق باشد لکن اطاعت بکنند، اطاعت مسأله ای، رفاقت مسأله ای دیگر، بالائی ها پائینی را به چشم رحمت نگاه کنند، پائینی ها به بالائی ها اطاعت بکنند. اگر بخواهند یک مملکتی محفوظ بماند باید ارتش روی دیسیپلینی که دارد، محفوظ بماند، روی آن نظمی که دارد روی نظم رفتار کند اگر بخواهد به هم بریزد «حتی حالا من آزاد شده ام، نخیر زیر بار کسی نمی روم» نه، این خلاف آن آزادی است که خدا می خواهد. آزادی در حدود ضوابط است. «من آزادم حالا، من آزادم سیلی بزنم به ایشان» نه آزاد نیستی. «من آزادم اطاعت از مثلاً، از فرماندارم نکنم» نه این آزادی نیست. در حدود قواعد و قوانین آزادی هست یعنی شما دیگر از کسی الان اینجا که نشسته اید، دیگر نمی ترسید، اگر قبل از این بود، شما خوف این را داشته اید که از اینجا پایتان...، جمع نمی توانستید بشوید اینجا، حالا اگر هم آمدید، خوف این را داشتید که از اینجا رفتید بیرون، این ساواکی ها، این بیرون نباشند، شما را بگیرند و ببرند و بودند و می گرفتند و می بردند. این به این معنا الحمدلله ما الان آزادیم الان لکن معنای آزادی این نیست که من هر کاری دلم بخواهد، بکنم. این را باز هم گفته ام که خدای تبارک و تعالی ما را به این آزادی امتحان می کند، به این نعمتی که به ما داده است که از همه نعمت ها بالاتر است، الان ما را امتحان می کند که ببیند با این آزادی، ما چه می کنیم، با آزادی رفتار می کنیم خداپسند؟ یا سوء استفاده از آزادی می کنیم؟ اگر سوء استفاده از آزادی کردیم، از امتحان درست در نیامدیم و اگر استفاده صحیح کردیم از آزادی، مرضی خداست و انشاء الله خداوند نعمتش را حفظ می کند به ما.
برادرهای من! برادرهای من! توجه داشته باشید، این نعمتی را که خدا به شما داده حفظش کنید یک نعمتی به شما داده، آن نعمت آزادی، نعمت استقلال، این نعمت را حفظش کنید و آن به این است که همه با هم دوست و رفیق و همه با هم بین خودتان رحیم و بر دیگران شدید. آنهائی را که می خواهند چپاولتان کنند، مشت تو دهنشان می زنید، آنهائی که با شما رفیقند، دست برادری می دهید و صورت هم را می بوسید.(25)