فهرست کتاب


اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی قدس سره الشریف

تهیه و تنظیم بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی استان تهران (قم)‏‏

دلسوزی و همدردی حضرت امیر (ع) برای مردم

شب ها به طوری که نقل شده است، دور می گردیدند تنها و بر دوش مبارکشان غذا حمل می کردند دور خانه ها به اشخاصی که یتیم بودند، فقیر بودند - چه بودند - تقسیم می کردند و این معلوم نبود، الا بعد از اینکه فوت شدند - شهادتشان - شهید شدند آنوقت معلوم شد. و در - طوری که نقل کردند، در یکی از منازل که رفتند، چند تا بچه کوچک در آن منزل بود، بعد از اینکه گریه می کردند، بچه ها گرسنه بودند، بعد از اینکه رفتند و خودشان غذا دادند به آنها، بعد چه کردند، بعد حضرت شروع کرد برای آنها یک یک کاری کرد که اینها را بخنداند، حتی مثل اینکه مثلا صدای شتر کرد، گفت من آمدم اینجا، اینها گریه می کردند، دلم می خواهد حالا که می روم، اینها خندان باشند. در زندگی روزمره اش با مردم همچو بود که شنیده بود که در یک لشگری که از معاویه ظاهراً آمده بود، در یک جائی، یک خلخالی را از پای یک زن یهودی در قلمرو امارت ایشان و خلافت ایشان - یک خلخالی را از پای یک زن یهودی - بیرون آوردند، همچو ناراحت می شود که می فرماید که اگر انسان (قریب به این معنا) بمیرد، این کارش عیبی نیست، نباید اشکال گیری کنند. بین خودشان رحیم، دوست و رفیق به طوری که هیچ رعبی در آن محیط نبوده است، اگر یک کسی وارد می شد بر آن همچو نبود که حشمتی داشته باشد بترسد، ترس توی کار نبوده است، عدل بوده است. در حکومت عدل، هر کسی باید از خودش - باید - بترسد اینکه نباید تخلف کند و الا از سرباز مملکت عدل، از ارتش مملکت عدل، از شهربانی مملکت عدل هیچ ترس نیست برای اینکه همه با محبت با مردم رفتار می کنند.
همین حضرت امیر سلام الله علیه که رفتارش با داخله اینطور بود و مثل یک نفر عمله گاهی کار می کرد، خودش همان وقتی که بیعت کردند با آن، آن اسباب کارش را برداشت و رفت یک قناتی را داشت خودش می کند، بعد هم که آب داد، وقفش کرد. این آدم که وضعش اینطور بود، وقتی در مقابل دشمن می ایستاد، فریاد که می کرد، دل ها را چه می کرد، شمشیر را که می کشید از - اینور - وقتی (می گویند که ضربات علی یکی بوده)، از اینور که می زد دو نیم پاره می شد، از اینور هم می زد دو تا می شدند، شدت داشتند در مقابل آنها.(19)

در مملکت اسلامی رعب نیست

این حال سرباز اسلامی است که بین خودشان محبت، محیط، محیط محبت، همین طور که الان ما، این محیطی که الان ما نشستیم، یک محیط محبتی است دیگر، قبل از این نه آقای سرتیپ در یک همچون مجالس، اینطور اجتماع با ما گاهی در پاریس می آمدند - اما - نه ایشان در یک همچون مجالس و نه شما در این مجالس بودید، نه شما با اینها مجتمع، همه را جوری کرده بودند که همه را از هم جدا کرده بودند و بدبین کرده بودند، اگر یک نفر وارد بازار می شد مردم می ترسیدند، مردم را ترسانده بودند، چرا؟ - این چرا، در محیط اسلام، مملکت اسلامی، رعب نیست و در محیط طاغوت رعب است برای اینکه محیط اسلامی نه شخص اولش و نه سردارهایش، با مردم جوری نکردند که از مردم بترسند، با مردم محبت کردند، مردم همه برادر او هستند، خدمتگزارش هستند، همان طوری که اینها خدمت به مردم می کنند، مردم همه خدمت به آنها می کنند. در یک همچون محیطی کسی ترس ندارد، لازم نیست که ایجاد رعب بکنند اما در محیط طاغوتی از باب اینکه با مردم بدرفتاری می کردند، مال مردم را خوردند، اذیت کردند به مردم، از مردم می ترسیدند، چطور بکنند که از این ترس نجات پیدا بکنند. و مبادا چه بکنند، ایجاد یک محیط رعب می کنند، محیط را یک محیط وحشت آور درست می کنند که مبادا یک کسی...(20)

خدمت به مردم مایه آرامش قلبی و راحتی وجدان

دوگل وقتی آمده بود اینجا، ظاهراً دوگل بود که با شاه با هم رفته بودند توی بازار، خوب، شاه خیلی جرات نمی کرد بیرون بیاید، این بیرون آمده بود رفته بود توی جمعیت ولی خوب، نمی ترسید از آنها مردم به او کاری نداشتند اما خود او می ترسید که، چرا می ترسید؟ برای اینکه به مردم بد کرده، وقتی آدم به کسی بد بکند، از آنها می ترسد بد بکنند به آن. این یک مطلب کلی است، یک سرمشق کلی است برای همه ما که باید با اهلی، با رعیت مملکت با افراد مملکت رفتارمان رفتار برادرانه و رحمت آمیز باشد رحماء بینهم(21) اینها هم تبادل رحمت می کنند، این رحمت به او، رحمت به این، این محبت به او و او محبت به او و همین جمعیت اگر در مقابل دیگران بایستند، خصم بایستند محکم و شدید هستند اشداء علی الکفار(22) این یک دستور کلی است که اگر بخواهید وقتی منزل می روید با حال آرام بی دغدغه شب به روز بیاورید، با مردم خوبی کنید، وقتی با مردم خوبی کردید، محبت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتی که بروید شب منزل آرامش برای قلبتان هست، وجدانتان ناراحت نیست.
اینهائی که مردم را اذیت می کنند وجدانشان ناراحت است، اینطور نیست که بروند راحت، یک نفر را کشتند و راحت بروند، نخیر ناراحتند منتها البته بعضی ها وقتی کم کم زیاد شد، عادت می کنند، این دیگر یک درنده می شود، این دیگر آدم نیست. بخواهید که زندگی مرفه، مرفه بودن زندگی به این نیست که پارک چند طبقه آدم داشته باشد، چه بسا اشخاصی پارک های چند طبقه دارند لکن زندگیشان جهنم است. الان شما زندگی محمد رضا را چه جور می بینید؟ همه وسایل آسایش برایش هست لکن آسایش دارد؟ یک آن آسایش دارد؟ ندارد.
آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد. روح انسان وقتی که راحت شد اگر یک ناهار، هر جوری باشد، این با آن می سازد و اصلا ناراحتی را ادراک نمی کند. راحتی انسان به این است که انسان وضع روحیش را جوری بکند که با این وضع روحی آسایش برایش پیدا بشود و این به اسلامی شدن است.(23)