فهرست کتاب


امام سجاد علیه السلام جمال نیایشگران

تحقیق گروه تاریخ اسلام‏‏ نگارش:احمد ترابی

جهاد یا حج؟

شخصی به نام عباد بصری - که ظاهراً از هواداران شیعه بود و با مبارزه های گذشته امامان با غاصبان خلافت آشنایی داشت - در راه مکه علی بن الحسین (علیه السلام) راملاقات کرد و به آن حضرت با لحنی اعتراض آمیز و انتقادی گفت:
شما جهاد و دشواریهای آن را کنار گذاشته اید و به حج که عملی است آمیخته با استراحت و آسایش، رو آورده اید! درحالی که خداوند می گوید.
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون... و بشر المؤمنین.
یعنی: همانا خداوند از مؤمنان جان و مالشان را خریدار است و در قبال آن بهشت را برای ایشان قرار داده است. مبارزه می کنند در راه خدا، می کشند و کشته می شوند... بشارت ده به مؤمنان.
امام سجاد (علیه السلام) در پاسخ این راهگذار عجول، سخنی کوتاه اما قاطع بیان داشت و فرمود: بلی! اگر ما چنین مؤمنان راستینی را - که در راه خدا بکشند و کشته شوند و دارای اخلاص و صداقت و پایمردی باشند - ببینیم، شک نیست که جهاد برتر از حج است.(309)
امام با این پاسخ کوتاه به او فهماندند که این ادعاها کافی نیست و طریق جهاد تنها نیازمند ستیزه جو و سرهای ناسازگار با حکومت نیست. جهاد نیازمند رزمنده ای است که هم اهل نبرد باشد و هم به هنگام احساس خطر میدان را ترک نکند و تا پای جان مقاوم و پایدار بماند. ولی چنین نیروهای اکنون دیده نمی شوند!
وجود چنین عناصری در میان جامعه شیعه و تشکیلات شیعی و هواداران اهل بیت (علیه السلام) گاه باعث افشای اسرار و پیدایش مشکلات سیاسی - اجتماعی برای امامان و یا سایر شیعیان می شد. و برنامه های ائمه را با مشکل مواجه می کرد.
علت بسیاری از این تندرویها، عدم شناخت برخی هواداران اهل بیت (علیه السلام) از جایگاه وظایف امام بود. گروهی از آنان تصور می کردند که اصلی ترین ویژگی امام این است که با شمشیر قیام کند - قائم بالسیف باشد - و حتی گروهی از آنان، حقانیت و امامت امام را به همین ویژگی می سنجیدند و مورد شناسایی قرار می دادند. در حالی که ملاکهای امامت فراتر از این می باشد و قبل از قیام مسلحانه، آگاهی ژرف امام به شریعت و برخورداری او از معنویت، عصمت، عبادت و اخلاق و فضایل مطرح است. و مبارزه با دشمنان دین و جباران یکی از وظایف امام به شمار می آید که ایفای آن منوط به زمینه های مناسب است. و آن جا که شرایط مساعد نباشد هیچ امامی اقدام به مبارزه مسلحانه نکرده است. چونان که علی بن ابی طالب (علیه السلام) بیست و پنج سال سکوت اختیار کرد و حسن بن علی (علیه السلام) پس از اقدام به جهاد و ناپایداری و خیانات فرماندهان و نیروهای سپاهش ناگزیر به صلح شد و حسین بن علی (علیه السلام) حدود ده سال در حکومت معاویه، دست به شمشیر نبرد.

زندگی امام سجاد؛ در ادامه خلافت یزید

امام سجاد (علیه السلام) از آغاز دوره امامت خویش تا زمان رحلت، با این خلفا هم عصر بود: یزیدبن معاویه، معاویةبن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک مروان، ولیدبن عبدالملک.
دوران خلافت و جباریت یزید، پس از رخداد عاشورا نپایید. او علی رغم همه تلاشی که در حفظ میراث خلافت داشت و جنایات هولناکی را بدان منظور انجام داده بود، در ربیع الاول سال 64 هجری قمری در سن سی و هشت یا سی و نه سالگی مرگش فرا رسید و در مکانی به نام حوارین(310) که در شرق دمشق واقع شده بود به زندگی نکبت بار خویش خاتمه داد.
یزید بیش از سه سال و اندی بر مسند حکومت ننشست و در این مدت کوتاه هولناکترین فجایع را انجام داد که رخداد کربلا و عاشورا اولین و اسفبارترین آنها بود و فاجعه حره دومین و گسترده ترین آنها و ویرانی خانه کعبه و شکستن حرمت حریم امن الهی لکه سیاهی بود که کارنامه تیره یزید و امویان را بیش از پیش سیاه کرد.
یزید به عنوان دومین خلیفه اموی، درستی پیش بینی علی بن ابی طالب (علیه السلام) درباره ظلم و فساد امویان را آشکارتر ساخت. چه این که علی (علیه السلام) سالها قبل فرموده بود:
الا و ان اخوف الفتن عندی فتنة بنی امیه فانها فتنة عمیاء مظلمة...(311)
یعنی: هان! دهشتبارترین فتنه و آشوب درنظر من، فتنه بنی امیه است؛ فتنه ای کور و بس تاریک...

واقعه اسفبار حره

پس از رخداد عاشورا و بازگشت کاروان اهل بیت به مدینه و اطلاع یافتن مسلمانان از آنچه در کربلا و کوفه و شام و اتفاق افتاده بود، چنان انتظار می رفت، دستگاه خلافت علی رغم پندار واهیش، در نگاه مسلمانان بشدت سست و بی اعتبار جلوه کرد.
مدینه چون شام نبود.
مدینه شهر انصار، شهر استقبال از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزگار سختی و پایگاه نخستین حکومت اسلامی به رهبری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
پس از مکه که سرزمین وحی و رسالت و زادگاه توحید به شمار می آید مدینه از قداست و ارجی ویژه در نگاه مسلمانان برخوردار بود.
هر چند پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم مدینه نتوانستند موقعیت پیشین آن را حفظ کنند و در نتیجه برخی کشمکشهای سیاسی و قبیله ای وحدت و شکوه آنان خدشه دار شده بود اما هنوز با گذشت بیش از شصت سال از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، مدینه مرکز علم و فقاهت و عاصمه اسلام و پایگاه اصلی اصحاب پیامبر و قاریان قرآن و حافظان حدیث به شمار می آمد.
بازتاب واقعه کربلا و عملکرد دستگاه یزید در چنین محیطی نمی توانست مثبت باشد و یا مواجه با سکوت شود!
مردم مدینه و بازماندگان انصار و مهاجر، شاهد انحرافی بزرگ در خلافت اسلامی بودند و سکوت در برابر آن و را به خود اجازه نمی دادند.
حرکتها و موضعگیریهای آشکار و نهان مردم مدینه در سالهای پس از 61 هجری چیزی نبود که از چشم حاکمان شام مخفی بماند.
عزل و نصب سه حاکم در طول دو سال، خود بهترین گواه این ناآرامیها در مدینه و اطلاع دستگاه اموی از جو متشنج سیاسی آن است.
در سال 61 هجری ولیدبن عتبه متولد 64 هجری حاکم مدینه بود.
پس از او عمروبن سعید متولد 70 به فرمانداری مدینه منصوب گردید.
چندی نگذشت که یزید پسر عموی خویش، عثمان بن محمدبن ابی سفیان را به عنوان والی مدینه انتصاب کرد.
عثمان بن محمدبن ابی سفیان جوانی نو رس، ناآشنا به کار اداره شهر و کار نیازموده بود.(312)
عثمان برای فرو نشاندن جو ناآرام مدینه تدبیری اندیشید و به گمان فریفتن عناصر پر شور شهر، گروهی از آنان را برای دیدار یزید راهی دمشق کرد، تا خلیفه حشمت و جاه او را از نزدیک ببیند و از عطاها و بخششهای او برخوردار شوند و دست از ناآرامی بردارند.
بدین ترتیب گروهی از فرزندان مهاجر و انصار به دمشق وارد شدند و به دیدار خلیفه - یزید - بار یافتند و در مدت اقامت خویش از بخششهای او نیز برخوردار شدند؛ از آن جمله به منذربن زبیر صدهزار درهم تعلق گرفت.
اما علی رغم این بذل و بخششها، هیئت اعزامی از مدینه که علاوه بر دست و دلبازیهای یزید، سبکسریها و کارهای زشت او را نیز دیده بودند، پس از بازگشت به مدینه در مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فریاد کشیدند: ای مردم! ما از دربار خلیفه ای می آییم که شراب می نوشد، طنبور می نوازد، سگ بازی می کند و شب را با کنیزان پست و آوازه خوان به صبح می رساند. ما از شما می خواهیم تا او را از خلافت برکنار کنید.(313)
در پی این گزارشها، مردم مدینه با عبیدالله بن حنظله غسیل الملائکه بیعت کردند و بنی امیه که شمارشان در مدینه به هزارتن می رسید در خانه مروان بن حکم به محاصره در آمدند و سرانجام از شهر رانده شدند.
خبر شورش اهل مدینه به شام رسید. یزید که پس از آن عطایا و بخششها انتظار چنین عکس العملی را نداشت، بشدت خشمگین شد.
نخست تصمیم گرفت عبیدالله بن زیاد را برای سرکوبی مردم مدینه به همراه سپاهش اعزام کند، ولی عبیدالله که هنوز دستانش را به خون شهیدان کربلا آغشته می دید، پیشنهاد یزید را نپذیرفت.
ناگزیر یزید از عمروبن سعید، حاکم پیشین مدینه خواست تا او این مأموریت را انجام دهد ولی او هم از پذیرش درخواست یزید امتناع کرد.
یزید در میان فرماندهان سپاهش به جستجوی فردی پرداخت که از سنگدلی و قساوت کافی برای قتل عام مسلمانان پیشتاز مدینه برخوردار باشد. و برای این کار مسلم بن عقبة بن رباح مری را برگزید.
مسلم بن عقبه، کسی بود که در گذشته، از فرماندهان سپه معاویه به شمار می آمد(314) و در جنگ صفین با علی (علیه السلام) جنگیده و در همین جنگ یک چشمش را از دست داده بود.(315)
این پلنگ پیر زخمدیده، از نظر یزید، عنصری مناسب برای خاموش ساختن شورش مدینه بود.
مسلم بن عقبه در حالی که بیش از نود سال از عمرش می گذشت و از بیماری نیز رنج می برد با لشکری انبوه و مجهز به سوی مدینه اعزام شد.
سپاه مسلم بن عقبه، که برخی تعدادشان را دوازده هزار نفر دانسته اند،(316) نخست شهر مدینه را محاصره کردند و سپس مسلم برای مردم مدینه پیام فرستاد که سه روز مهلت خواهند داشت تا تسلیم فرمان یزید شوند و در امان بمانند. اما مردم مدینه تسلیم نشدند و به جنگ و ستیز با سپاه یزید برخاستند.
در نخستین رویاروییها، مردم مدینه غلبه یافتند و سپاه یزید رو به شکست نهاد ولی سرانجام، معادله های نخستین برهم خورد و لشکریان یزید برتری یافتند و شهر را به تصرف در آوردند.
فرمانده سپاه - مسلم بن عقبه - پس از تصرف شهر به سربازان تحت امر خود اجازه داد به میل خود هر کاری که بخواهند در مدت سه روز با مرد مدینه و اموال و امکانات ایشان انجام دهند!
کشتار زیادی صورت گرفت و فجایع بی شماری به دست سربازان یزید عملی گردید. جان و مال و ناموس مردم مدینه در چنگال های لشکریان شام قرار گرفت.(317)
این کشتار وسیع سبب گردید که از آن پس مسلم بن عقبه را مسرف بن عقبه لقب دادند!
واقعه حره در روز چهارشنبه بیست و هشتم ذی الحجه سال 63 هجری در قسمت شرقی شهر مدینه، در سنگستانی به نام حره واقم(318) رخ داد و از آن رو که نفوذ شامیان از این منطقه به داخل مدینه صورت گرفت، آن را واقعه حره نامیدند.
کشته شدگان واقعه حره را برخی از منابع تاریخی سه هزار و سیصد نفر دانسته اند که هفتصد نفر آنان از قریش بوده و دو هزار و ششصد نفر از مهاجر و انصار بوده اند.(319)
و برخی دیگر گفته اند: در این جنگ سه هزار و پانصد نفر از موالی و هزار و چهارصد - یا ششصد - نفر از انصار و هزار و سیصد نفر از قریش کشته شده اند.(320) مفید (رحمة الله علیه) تعداد کشته شدگان این واقعه را ده هزار نفر ثبت کرده است.(321)
جز قتل و کشتار، آمار دهشتباری از سایر جنایات سپاه شام در منابع تاریخی ثبت شده است. چنان که نوشته اند سیصد پستان زن بریده شد و هشتصد دختر مورد تجاوز قرار گرفتند که بعدها فرزندان آنان را حره می نامیدند.(322)
پس از همه جنایت، آنها که از مردم مدینه باقی مانده بودند میان دو امر مخیر شدند: یا باید اقرار می کردند که بنده و زرخرید یزید هستند و یا باید کشته می شدند. گروهی به بندگی یزید اقرار کردند و جان به در بردند و عده ای هم از این اقرار امتناع ورزیدند و کشته شدند.